ملال به‌عنوان نوعی جهان‌بينی
 

ملولان همه رفتند، در ِ خانه ببنديد
  بر آن عقل ملولانه همه جمع بخنديد
                              ديوان شمس
 

اواخر دهۀ 1970، روزالين كارتر، همسر رئيس جمهور وقت ايالات متحده، با رنجيدگی گفت انتقادهای تند آقای سولژنيتسين از آمريكائيان منصفانه نيست و همۀ مردم اين كشور آن قدرها كه ايشان می‌گويد مادّی و بی‌‌حقيقت نيستند.

آلكساندر سولژنيتسين (2008-1918)، نويسندۀ ناراضی روس كه به آمريكا آمده بود ــــ يا رفته بود يا بـُرده شده بود ــــ می‌گفت علاقه‌ای به يادگرفتن زبان كشور ميزبان ندارد.  حتی تمايلی به آشنايی با مردم محلی نشان نمی‌داد و دربست معتقد بود آمريكا جامعۀ ازدست‌رفته‌ای است.

پيدا بود به آشنايی با تاريخ قارۀ‌ جديد هم علاقه ندارد و نمی‌خواهد بداند اين جماعت كيستند و طی چند قرن مشغول چه كاری بوده‌اند.  هر چيزی بايد پيشتر به دست آمده باشد تا بعداً از دست برود، و بايد اعتلا يافته باشد تا دچار انحطاط شود، وگرنه ناليدن بر ازدست‌رفتگیْ حرف مفتی است.

 

 

 

  

در همان روزگار، مطلع مقاله‌ای مثل هميشه سطح‌بالا از آرتور كوستلر در ماهنامۀ ضدچپ انكاونتر نقل قولی از يك داستان سولژنيتسين بود.  خود داستان به نظر نمی‌رسد مقبوليت چندانی در ميان اهل ادبيات يافته باشد.  جمله‌ای از فلوبر، موپاسان يا ديگران هم ممكن است همۀ خوانندگان را وا ندارد دنبال اصل متن بروند، اما تفاوت در اين است كه آن آدمها را دست‌كم ــــ ‌كه خيلی هم كم نيست ــــ در كلاسهای ادبيات قبول دارند.  مشكل بتوان گفت در مورد سولژنيتسين نيز چنين بود يا هست.

 

حتی وقتی مدرّس ادبيات گرايش سياسی ِ مشخصی ندارد، دخالت دولتها، خصوصاً سرويسهای اطلاعاتی‌شان، ضربه‌ای به اعتبار كتاب است.  پول‌دادن ِ عوامل دولت انگلستان در ايران برای ترجمه و چاپ  دكتر ژيواگو آن رمان را در زبان فارسی كـُشت و شايد تنها بازمانده‌اش در ايران ترنـّم گهگاهی ِ موسيقی‌ فيلمی به همين نام باشد.


حجم بزرگی از نوشته‌های ماشين‌شدۀ عصر ادبيات زيرزمينی در شوروی با ايجاد امكان دسترسی به چاپخانه فراموش شد و بعدها كه فرصت دست داد كمتر كسی دنبال چاپ‌كردن آنها رفت.  پس شايد بتوان گفت سولژنيتسين هم يكی ديگر مثل بقيه.

در اينجا هم تفاوتی هست: برخی نويسندگان آن متون ِ قاچاقی و پرخطر بعدها شرايط رقابت‌آلود جديد را نپسنديدند.  در مواردی حتی دلشان برای روزگار قديم تنگ شد.  اما سولژنيتسين اين دنياها را اساساً قبول نداشت زيرا مسئله‌اش كاپيتاليسم و ماترياليسم و كمونيسم نبود؛ اين بود كه دنيای فعلی بد است چون مثل قديم نيست.  و قديم يعنی پيش از همۀ اين چيزها و زمانی كه وفا و صفا و انسونيت نمرده بود.

به‌‌نظر اريك هابزبام، صاحب‌نظر انگليسی، هنرمندان و نويسندگان ناراضى شوروى هم از فرمانروايان متنفـّر بودند و هم از فرمانبران بيزار، تا بدان حد كه روح انسان ِ روسى را به شكل دهقانى كه ديگر وجود خارجى نداشت مجسّم مى‏كردند.

 

  

خبری در نشريات غربی در سالهای بازشدن فضای شوروی همراه بود با عكس دهقانی روسی كه گوجه‌فرنگی‌های قرمزش را شب سال نو با هواپيما به مسكو می‌آورَد، كنار ميدانها به پول نزديك می‌كند و با هواپيما به مزرعه‌اش بر می‌گردد ــــ كاری كه پيشترها انگ بورژوامآبی می‌خورد و سر و كار خاطی را با كميسر می‌انداخت.

سولژنيتسين‌های رستگاری‌طلب نه تنها كشاورز نيمچه‌كاپيتاليست را تجسم روح انسان اصيل روسى نمی‌بينند،‌ بلكه لعنت می‌فرستند بر پدر مسبـّبان تقليد از آمريكای بی‌حقيقت و مروّجان پرورش گوجه ‌فرنگی ِ گلخانه‌ای‌ برای مرفهين بی‌درد.

در شوروی به تنعمات مردم چكسلواكی با حسرت نگاه می‌كردند، چكها حسرت زندگی در آلمان داشتند و عامـّۀ مردم آلمان غربی می‌گفتند ترقی‌ يعنی آن شرايطی كه در آمريكاست. مردم آلمان شرقی هم اگر ول معطل نبودند به جيرۀ غذايی و مختصر مواجب دل خوش می‌كردند.

در شرايطی كه فكر و ذكر مردم دستيابی به زندگی بهتری ‌است ـــــبهتر بر اساس معيارهايی كه چشمشان می‌بيند و دلشان می‌خواهد ـــــ حكومت مستقر اگر بخشی از راه‌حل نباشد پس قسمتی از مسئله است.  برچيدن آن سيستمْ پاسخی ناگزير برای حل بخشی از مسئله بود.

 

  

اما به نظر امثال سولژنيتسين، تمام مسئله بايد يكجا و با نيل به رستگاری حل شود، در حالی كه قاطبۀ اهالی سبكسر دنيا دنبال خوشبختی‌اند، نه صرفاً رستگاری.  آدمهايی نظير او، هم از فرمانروايان مسئله‌ساز متنفـّرند و هم از فرمانبران بی‌مسئله بيزار، زيرا مسئلۀ‌ زندگی به نظرشان راه حلی جز مرگ و فنای‌ فی‌الله ندارد و خدا و مرگ يكی‌اند.  مرام اين قبيل آدمهای كج‌خلق نتيجۀ افسردگی ِ مزمن و تربيت گناه‌انگار ِ دينی است و ارتباط چندانی به ايسم و غيره ندارد.

دنيا وقتی پر از فلاكت نيست سرشار از ملال است ـــ احساس ملال برای از دست‌رفتن روزهای خوب جوانی. شايد بد نباشد اهل فلسفه مبحثی تأسيس كنند با عنوان ملالولوژی ــــ ملال‌شناسی تطبيقی يا ملال‌‌شناسيك ـــــ تا ببينند چه كسانی در كجا ملول‌ترند و چرا.
مرداد 87

 

 

صفحۀ‌‌‌ اول   كتاب مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب سرمقاله ها

 

دعوت از نظر شما

 

 

 

 

 

 نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

 

X