طعنه و رندی در قیف گوگل

 

جهت حرکت در صنعت و فن، برخلاف علوم انسانی، بستگی به ارادهٔ افراد ندارد.  ساختن داروهایی برای سرطان در صدر برنامه‌هاست و ثروتمندان ِ درمضیقه از نظر پیاز مو آمادهٔ پرداخت مبالغ هنگفت برای داروی رویش دوبارهٔ زلف هستند تا نیازی به کاشتنش نباشد.

 

از دیگر هدفهای علم معاصر که در آن پول خوابیده ساختن هوش مصنوعی است.  آدمکی که سلام کند و لبخند بزند سرگرم‌کننده هست اما پولساز نه.  پول در تکمیل و عرضهٔ امثال سگی ماشینی است که وزارت دفاع آمریکا در دست ساخت دارد و در زمین ناهموار و وقتی آدم به آن لگد بزند به زمین نمی‌افتد.  دستگاه به‌اصطلاح عصبی‌اش را طوری طراحی کرده‌اند که در همه حال روی  چهار دست‌و‌پا بماند و به حرکت ادامه دهد.

 

سخت مشغول کارند تا کامپیوتر فهیم بسازند زیرا درهمهٔ زمینه‌ها به آن نیاز مبرم است. منظور از فهم، تنها یافتن مین کنارجاده‌ای و رهگیری موشکهای مهاجم نیست؛ این است که قدری هم ذوق داشته باشد و شوخی سرش بشود.

 

 

باز هم منظور این نیست که رایانه با کسی شوخی کند؛ این است که بفهمد این و آن حرف معنایی مجازی و ثانوی هم دارد یا نه، و اگر دارد چیست: شوخی صِرف یا تهدید جدی؟

 

سال 2013 پسر جوانی در تگزاس در بگومگوی آنلاین بر سر بازی کامپیوتری خشنی در پاسخ به رفقایش که او را دیوانه و خل خطاب کردند نوشت آره تو راس میگی، من قاطی کردم میخوام برم یه مدرسه رو به تیر ببندم قلب بچه‌ها رو در بیارم گرم‌گرم بخورم.

 

گرچه ته کامنت علامت شوخی و خنده گذاشت، خانمی در کانادا آن را دید و به پلیس شهر آستین خبر داد این شخص در نزدیکی مدرسه زندگی می‌کند.  جوان به اتهام تهدید تروریستی بازداشت شد.

 

آن قضیه باید خیلی زود فیصله یافته باشد اما پرسش باقی است: در غربال‌‌کردن سیل صدها میلیون نامهٔ الکترونیک و پیام تلفنی، کامپیوترهای امنیتی چگونه تشخیص دهند کی فقط شوخی می‌کند و کی دنبال برنامه‌ای است؟ پرسشی چنان جدی که دم‌ودستگاه پلیس مخفی آمریکا ایجاد نرم‌افزاری برای تشخیص طعنه به مسابقه گذاشت.

 

پیش از نوشتن برنامهٔ کامپیوتری باید دید مغز خود انسان چگونه بار طعنه را پشت حرف معمولی تشخیص می‌دهد.

 

جمله‌هایی از قبیل عین دبیر ریاضی ماست و اون خانم عین همسایهٔ مامانم ایناس در صحبت روزمره شنیده می‌شود و معمولاً معنایی خلاف ظاهر کلام در پس‌وپشت ندارد‌ حتی اگر دبیر ریاضی یا همسایه نزد گوینده محبوبیتی نداشته باشند.  اما وقتی زیر مطلبی با عنوان تا به حال نقش چند ملکه بازی کرده‌ام بینندهٔ سایت نظر می‌گذارد چقدم شبیه ملکه هستی شما، 1) مغز ما از این جمله چه می‌فهمد؟ 2) انسان به کامپیوتر یاد بدهد جمله را بر پایهٔ چه قاعده و با چه مکانیسمی چگونه آنالیز کند؟

 

یا این یکی را که فاجعهٔ مطلق است: خانمی که پس از کلی خرج و مدتها زحمت توانسته مقداری قابل توجه وزن کم کند در نخستین مهمانی پساموفقیت از به‌اصطلاح دوست قدیمی‌اش می‌شنود عزیزم ماه شدی.  یه پرده که چاق می‌شی خیلی خوشکل‌تری.

 

در نمونهٔ اول، حتی بدون توجه به زیبایی‌شناسی در سینما و تئاتر و لحن فرد مورد بحث و تصور او از خودش و غیره، در اظهار نظر بیننده ترفندی زبانی نهفته است.  جملهٔ شما چقدر شبیه فرح هستید می‌تواند تشبیه صادقانه یا فقط التفات بانونوازانه باشد.  همین جمله با تغییر توالی کلمات و افزودن یک هم چیز دیگری شود: چقدرهم شما شبیه فرح هستید و افزودن یک که دارت را زهرآگین‌تر می‌کند: چقدرهم که شبیه فرح هستین شما.

 

غلبهٔ قاطع شمار موافقان نظر بر مخالفان آن، بیش از ده به یک، می‌تواند شاهدی باشد بر این که قالب زبانی مورد نظر کاملاً جا افتاده است.  بعید است مخالفان نظر پیام را نگرفته باشند، منتها با چنین قضاوتی موافق نیستند.

 

در مورد دوم، قالبی زبانی برای تشخیص طعنه وجود ندارد و معیار صداقت یا موذیگری گوینده در ذهن ناظر است.  امکان دارد بی‌خبر از میلیونها خرج و زحمت مخاطب، تشخیصش واقعاً این باشد که طرفْ وزن اضافه کرده، اما تیزی دارت زهرآگین پشت این حرف هم کم‌‌وبیش پیداست: وقتی وزن کم می‌کنی بیریخت‌تر می‌شوی.

 

 

در مورد اول، یعنی رجوع به قالبهای زبانی و برقراری ارتباط بین شماری تصویر و خاطره و دادهٔ کلامی در مغز، اهل تحقیق تا این حد پیش رفته‌اند که بتوانند بگویند در چه اشخاصی چنین فرایندی کـُند یا مختل می‌شود.

 

در پی سکتهٔ مغزی و آسیب‌دیدن نیمکرهٔ راست در نتیجهٔ پاره‌‌شدن موبرگها و لخته‌‌شدن خون، فرد کمتر قادر است، یا هیچ قادر نیست، تشخیص دهد جملهٔ چه هوایی شد! اشاره به طوفان دارد یا به هوایی دلپذیر.  و در برابر جملهٔ ناهارهم دادند، چه ناهاری! زیروبم لحن و کشیدن حروف صدادار و هجاها و حالت لب‌ولوچه و چهرهٔ گوینده برای رساندن منظور او،‌ چه تحسین یا تمسخر و طعنه، کافی نیست.  چنان شنونده‌ای معنی اولیه و ظاهری را می‌فهمد اما در رسیدن به مفهوم ثانوی مشکل دارد.  مخازن اطلاعات جانبی ِ گوناگونش یا از بین رفته یا قشر خاکستری مغز فعلاً قادر نیست از آنها داده‌هایی بیرون بکشد، همه را سریعاً پردازش کند و نتیجه بگیرد منظور از هم، با تأکید یا بدون آن،‌ بعد از کلمهٔ ناهار، در دو هجای کوتاه یا کشیده، چیست.

 

توصیهٔ پژوهشگران این است که در ارتباط گفتاری با افرادی که دچار آسیب به نیمکرهٔ راست مغز شده‌اند منظورتان را صریح و صاف و ساده بیان کنید و از کنایه و طعنه و حرف دوپهلو بپرهیزید.

 

اگر مغز ِ کمتر از صددرصد روبه‌راه برای دریافت طنز و طعنه کافی نیست، تشکیلات جواسیس چگونه می‌خواهد به کامپیوتر بیاموزد در سیل عظیم ایمیل و پیام و تویت و هشتگ و کامنت و اقیانوس کلمات، دُم یک عدد هم ناقابل را بگیرد مثل موش بیرون بکشد و ندا بدهد آها گرفتم، ایناهاش.

 

 

دست‌کم در این مورد محکوم به موفقیتند زیرا دانشمندان پروژهٔ  3/10 میلیون دلاری مغزهایی دارند توربوشارژ و آب‌بندی‌شده.  چیزها به کامپیوتر یاد داده‌اند که صدتا هم پیشش هیچ است.

 

تا تسلط ماشین بر مفاهیم پیچیده و تودرتوی زبان،‌ از جمله طنز و طعنه و اصطلاح و استعاره و تشبیه، شاید فاصله داشته باشیم اما گوگل سرگرم ساختن ماشین ترجمه‌ای شفاهی برای  برآوردن نیازهای گفتگوی عادی روزانه و رسانه‌ای بین چندین زبان است.  آینده زودتر از آنچه انتظار داریم فرا می‌رسد.

 

معمولاً هم با تصوراتمان تفاوت دارد.  سالها پیش از پیدایش نرم‌افزارهای پیشرفته،‌ در کتابی دربارهٔ ساختار زبان خواندم حداکثر چیزی که کامپیوتر از عبارت Out of sight out of mind خواهد فهمید این است: دیوانهٔ نابینا.  جمله در فارسی برابر است با از دل برود هر آن که از دیده برفت و ماشین ترجمهٔ‌ گوگل‌ با داده‌های کنونی‌اش می‌نویسد خارج از دید خارج از ذهن، بدون حرفی از نابینا و دیوانه.  از آنچه مؤلف زبانشناس پیش‌بینی کرد تحت‌اللفظی‌تر اما در عین حال بامعنی‌تر است (معادلهای اصطلاح و ضرب‌المثل و شعرهای معروف را باید یکجا به ماشین ترجمه داد تا به اجزا تقسیم نکند).     

 

با این حساب، مترجم نوجوان گوگل گرچه هنوز همه‌چیزدان نشده نمره‌ٔ بدی نمی‌گیرد، حتی در فارسی که زیاد راه دستش نیست و گاه در ترجمهٔ مطالب مفصل و پیچیده به این زبان فیوز می‌پراند (ترجمه‌های انگلیسی این متن عیناً کار گوگل است، بدون ویرایش).

 

خواست تشکیلات اطلاعاتی آمریکا از نرم‌افزار کامپیوتری‌شان این است که افراد چه حرفی را جدی می‌زنند، کجا قصد طعنه دارند و کنایه‌شان تا چه حد می‌تواند بیان افکارشان باشد.

 

کامپیوتر تاکنون توانسته است در 65 درصد موارد طعنه و کنایه و دهن‌کجی را تشخیص دهد.  آدمها در آزمایش با همان متنها بین 62 تا 72 درصد موفق بوده‌اند.

 

مدافعان آزادیهای مدنی می‌گویند تشکیلات امنیتی در صدد است بیش از پیش منبع گزارشهای مطبوعات و محتوای شبکه‌های اجتماعی منتقد دولت آمریکا را زیر ذره‌بین بگذارد، و این ورای سنجش افکار عمومی است.

 

حتی اگر برنامه در حد سنجش افکار عمومی باشد آنچه تازگی دارد این است که آمریکاییان، مردمانی مشهور به صداقت و صراحت و شجاعت، از نظر روحیه و طرز فکر ظاهراً در همان مسیر ملتهای قدیمی‌ترِ آب‌زیرکاه و مارمولک و چند دل و چند زبان افتاده‌اند.  شهروند بالای متوسط که هیچ گاه به تلویزیون اعتماد نداشت اعتمادش به مطبوعات را هم از دست می‌دهد و حرفش را زیرلبی می‌زند و اربابان جامعه باید پلیس نامحسوس بگمارند تا کنترلش کند.  اگر ما مثل آمریکا نشدیم، آمریکا مثل ما می‌شود.

 

 

بعید است سازمان امنیت آمریکا تنها پی سنجش روحیهٔ خودیها باشد.  تهدید اسلام بزرگتر و  هجمهٔ مسلمین شدیدتر از این حرفهاست.

 

کنایه ممکن است بیانی تلگرافی بی پس‌وپشت و طعنه باشد.  در صحبتهای روزانهٔ مردم ایران می‌شنویم خورد تو پاسَم، زدن تو پاسِش، می‌زنن تو پاسِت، کنایه از مُهر روادید کشور مورد نظر در پاسپورت شخص.

 

اما همین کنایه گاه ممکن است به قصد پنهانکاری و رد گم‌کردن باشد.  اگر کامپیوتر سازمان امنیت آمریکا حین غربالگری کل سپهر اینترنت به ترجمهٔ انگلیسی چنین جمله‌ای بربخورد: عصر جمعه ساعت 6 بچه‌ها می‌زنند تو پاسش، ظاهراً یعنی فرد مورد اشاره ویزا خواهد گرفت.  اما ویزا را بروبچه‌ها نمی‌دهند؛ روز و ساعت صدور هم معمولا پیشاپیش تعیین و با اطمینان اعلام نمی‌شود. کسی با ذکاوتی در حد جیمز باند ممکن است حدس بزند توطئه‌گرها خیال دارند در آن روز و ساعت کسی را ترور کنند و مُهر ویزای عدم در گذرنامه‌اش بکوبند کوبیدنی.

 

یا پیروان مسیح به دنبال او روان خواهند گشت ممکن است کنایه‌ای باشد حاوی این پیام رمز که کلیسا را با آدمهای داخل آن منفجر کنید. 

 

 

گاه نویسندهٔ متن با افزودن علامت ندا یا تعجب مشخص می‌کند منظورش طعنه است، یعنی معنی دوم و درونی‌تر جمله.  در ایران در مطالب فکاهی برای تأکید بر این نکته حتی چند علامت تعجب در پایان آن می‌گذارند.  باید منتظر ماند و دید آیا به برنامهٔ‌ طعنه‌یاب سازمان امنیت آمریکا یاد خواهند داد تشخیص دهد منظور از علامت تعجب ممکن است صرفاً شگفتی و حیرت و خنده باشد، و گاه طعنه.

 

با علامت تعجب یا بدون آن، حتی آدمها گاه در فهم و انتقال طعنه موفق نیستند.  مشکل بتوان گفت چندین ترجمهٔ‌ فارسی  آلیس در سرزمین عجایب همانی از کار درآمده‌ که متن انگلیسی است.  اِشکال از گیرنده است.  چه بسا ایرانی فارسی‌زبان نگاه پر از طنز و طعنهٔ نویسندهٔ اثر به موضوعها و شخصیتها را درنیابد.


فرمان سر از تنش جدا کنید! از سوی پرسوناژی که تصویر مطایبه‌آمیز ملکه ویکتوریاست در فارسی به اندازهٔ انگلیسی طعنه‌آمیز و مضحک نمی‌نماید.  ناصرالدین شاه، معاصر ویکتوریا، وقتی به کالسکه‌اش سنگ انداختند گفت متجاسران را بگیرند بیاورند طناب بیندازند، یعنی دار بزنند.  کلاً در این سرزمین درجا اجراشدن حکم قتل افراد امری عادی بوده است.

 

در انگلستان، دست‌کم در سه چهار قرن پس از هنری هشتم، تصور صدور حکم مرگ از سوی حکمران بامزه است چون باورکردنی نیست؛ در ایران جای تبسم ندارد و محنت‌بار است چون عادی است.  فرمان علنی پدرش را در بیاورید در انگستان به تاریخ پیوسته؛ در ایران بخشی معمول از زندگی بوده و هست.

 

باز هم در راستهٔ سرزمین عجایب، محمدجواد ظریف وزیر خارجهٔ جمهوری اسلامی ایران چندی پیش در مصاحبه‌ای در آمریکا گفت ما افراد را به خاطر عقایدشان زندانی نمی‌کنیم.

 

گویندهٔ جمله سرنخی به دست نمی‌دهد تا بتوان حدس زد منظورش شاید این باشد: ما نیستیم که افراد را برای عقایدشان زندانی می‌کنیم، آنها، یا  اینا، زندانی می‌کنند.  ایجاد اسم اشاره‌ای انگلیسی که مفهوم اینا در فارسی معاصر را برساند آسان نیست اما نرم‌افزار نیـّت‌خوان چنانچه به الگوریتمی بسیار پیشرفته برای تحلیل زبان مجهز گردد‌ شاید پس از برگردان جمله به انگلیسی تکمله‌ای شامل یک ضمیر با حروف ایتالیک به آن بیفزاید:

 

We do not imprison people for their beliefs; they do.

 

همین طور به ترجمهٔ‌ گفتهٔ حسن روحانی، من فکر نمی‌کنم فردی به خاطر روزنامه‌نگاری یا فعالیت رسانه‌ای دستگیر شده باشد بیفزاید: من  فکر نمی‌کنم، یقین دارم....

 

 

دههٔ 60 درج مقاله‌ای با عنوان "جاذبه و دافعهٔ علی" در روزنامهٔ جمهوری اسلامی بحث راه انداخت.  نویسندهٔ حوزوی با بیانی طعنه‌آمیز و پرکنایه بحث می‌کرد مولای متقیان اشتباه کرد نگذاشت قدرتمندان هرقدر میل دارند دزدی کنند و به مردم زور بگویند وگرنه سالهای بیشتری خلیفه می‌ماند.  اگر دم و دود اقلیتی قدرتمند را دیده بود و‌ دست آنها را برای دزدی از مردم و بیت‌المال باز گذاشته بود حکومتش دوام می‌آورد.

 

پیدا بود منظور نویسنده تاختن به مال‌اندوزان صاحب‌نفوذ در حجاز و کوفه و ایران و هر جای دیگری است، نه انتقاد از امام اول شیعیان.  با این همه، خطر از بیخ گوش روزنامه و نویسندهٔ مقاله گذشت.  سراغ ندارم کسی دربارهٔ مقدسین مطلبی حاوی وارونه‌گویی و طعنه، حتی به جانبداری از آنها، منتشر کرده باشد.

 

نکته در لحن طعنه‌آمیز مطلب و استفاده از برهان خـُلف بود.  و نیز مصادره به مطلوب، یعنی مدعا عین برهان و عین نتیجه باشد: آنچه مولی‌الموحدین نکرد اشتباه بود زیرا او خطا نمی‌کرد و هرآنچه می‌کرد حق بود.  با این تفاصیل و پیچیدگیهای کلامی، اگر ریش‌وقیچی را به دست ماشین ترجمهٔ گوگل و نرم‌افزار طعنه‌یاب بدهند کار نویسنده و ناشر چنان مطلبی زار است.

در یک مورد مشهور از سایه‌روشن و ایهام طعنه، آیت‌الله خمینی از مدح معرکه‌گیر فقید فخرالدین حجازی که صرفاً ماساژ احساسات به نظر می‌رسید چه برداشتی داشت که نوک مداح را چید و او را به طرز التیام‌‌ناپذیری خیط کرد؟

شاید غلوّ در خوشامدگویی نزد ایشان چنان نامطبوع بود که روی درهم کشید.  اما همواره می‌گفت اولیا و انبیا در حسرت موفقیتی مانند ایجاد حکومت اسلامی ما ماندند.  در فیلم خبری، وزیروکیل‌ها‌ به ‌صف و یکی‌یکی دست ایشان را که روی نردهٔ‌ آهنی ثابت مانده می‌بوسند، و خضوع شاکران و چاکران را با رضایتی آشکار تماشا می‌کند.

ای امام بگو تو کیستی شاید در ذهن ایشان ته‌رنگی از ردیابی شجره‌‌اش در مطلب کذایی سال 56 داشت و ماساژ ِ کلامی را ذمّ پیچیده‌شده در لفاف مدح‌ طعنه‌آمیز می‌دید که رندان با همان نیت در دهن معرکه‌گیر ساده‌لوح گذاشته‌اند.

 

 

وارونه‌گویی و بالانس‌زدن در شعر حافظ هم دیده می‌شود.  بیت او پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت/ آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد، در طعنه به خطاهای خالق جهان که به نظر او کارش از اساس عیب دارد، از ماشین ترجمهٔ گوگل چنین چیزی درمی‌آید:


Pierre said he did not fault the pen Production
Well done in terms of clean wind Khtapvshsh

 

خطاپوشَش را (با تلفظی عجیب و ناممکن و فقط یک حرف صدادار) اسم خاص و موصوف گرفته و به آخر جمله برده، از پاک و باد ترکیب باد ِ پاک، و از قلم صُنع تولید قلم ایجاد کرده.  نکتهٔ بامزه، پیر میکده است که پی‌یر فرانسوی از آب درآمده.  بعید می‌دانم اکثر دانش‌ـ آموختگان رشتهٔ زبان انگلیسی دانشگاههای ما همین را هم بتوانند تولید کنند.

 

در یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های طعنه و ژیمناستیک کلامی در عصر ما، در فیلم  دکتر استرنج‌لاو (استنلی کوبریک، 1964) پرسوناژ رئیس جمهور ‌آمریکا به حاضران جلسه که بر سر انداختن بمب اتمی روی شوروی بگومگو می‌کنند تشر می‌زند آقایان! این‌جا جای دعوا نیست.  این اتاق جنگ است.

 


برای عبور امن از قیف مترجم گوگل و نرم‌افزار طعنه‌یاب و برنیاشوبیدن قراول و یساول و جواسیس، شاید بهتر باشد در سپهر اینترنت در طعنه و رندی و کنایه زیاده‌روی نکنیم.  حتی محتاط باشیم و خودمان را قدری به موش‌مردگی بزنیم.
 

مثلاً اگر به دوستی بنویسم یا جایی کامنت بگذارم گرچه علاقه‌ای به شهادت ندارم شاید جلیقهٔ انتحاری راه چارهٔ فیصله با ناشرون باشد، ممکن است کامپیوتر امنیتی هم مانند ماشین گوگل ترجمه کند:

 

Although I do not want to witness a suicide vest solution may be decided by Nashrvn.

 

و گرچه شهادت را با شاهد‌بودن عوضی می‌گیرد، همان دو کلمهٔ خوفناک suicide vest مرا هم مانند جوان تگزاسی به دردسر بیندازد و در لیست سیاه ممنوع‌الپرواز و ممنوع‌الویزاها ببرد.  پس در پرانتز خاطر نشان می‌کنم: ملتفتید که پارس ِ خوابیده است و ماها عمراً اهل این حرفها نیستیم ــــ چند علامت تعجب.

 

از همین رو، در روزنامهٔ لندن زیر مطلبی دربارهٔ دست‌مالی زنان کلن در جشن شب سال نو 2016 در میدان شهر، خواننده‌ای نوشته است زنهای آلمان باید بدانند نبایستی بدون برقع از خانه بیرون بروند تا آتش شهوت در دل این طفلکها پیروان کم‌طاقت فلان دین روشن نکنند و در انتها از باب احتیاط و برای پرهیز از سوء‌تفاهم در پرانتز افزوده: طعنه ــــ یعنی شوخی کردم بابا.

14 اردیبهشت 95

 

 

صفحۀ‌‌ اول    مقاله / گفتگو/ گفتار         لوح   فهرست مطالب   سرمقاله‌ها

 

دعوت از نظر شما

 

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.