اون نگاه گرم تو جام شرابه

برخی مسافران پرواز داخلی معمولاً در فكرند مبادا فقط بيست‌ و چند دﻗﻴﻘﮥ ديگر از عمرشان باقی مانده باشد.  بعضی شاكی‌‌اند كيك بسيار شيرين و آب ميوﮤ مصنوعی و چای آب‌زيپو جای باقلاپلو را نمی‌گيرد، و بليت را گران می‌كنند اما سر مردم را شيره می‌مالند.

 

دامت افاضاته ورای اين حرفهاست.  شكايت ايشان اين است كه مهماندارها وضعيت بسيار بدي دارند و  بد را اين گونه توضيح می‌دهد كه انگار قصد شرکت در مراسم عقد و عروسي داشته باشند، و ادامه می‌دهد من صداي اعتراضم بلند شد اما برخوردي از سوي هيچ نهادي مشاهده نمي‌شود.

 

در مؤدبانه‌ترين تعبير، در عرف جامعه به صداي اعتراض نسبت به سر و وضع مهماندار هواپيما می‌گويند نقّ بيخودی.  شركتی بزرگ، زير نظر سازمانی تحت امر وزارتخانه‌ای، برنامه‌ای مدوّن دارد و پس از نشستها و صورت‌جلسه‌ها و بخشنامه‌ها، طرحی تصويب كرده‌اند برای پوشش مهماندارها كه به نظر قاﻃﺒﮥ خلايق، با پوشش همكارانشان در جاهای ديگر دنيا فرق دارد.

 

مشكل حاج‌آقا چيست كه برخلاف ميليونها مسافر در اين مملكت و سراسر دنيا به خودش اجازه می‌دهد توی اين سوراخ هم سرك بكشد؟ و چرا نظرش را روی سربرگ اداری به اطلاع دوايری كه طرح پوشش را تصويب و اجرا كرده‌اند نمی‌رساند؟

 

زيرا در آن اداره هم چند نفر عين ايشان نشسته‌اند كه پس از سالها حرف و حديث و اعتراض و شكايت و مكاتبات و مراسلات، روی طرح پوشش و آرايش مهماندارها به توافق رسيده‌اند و دقيقاً اجرا كرده‌اند، و حالا ناﻣﮥ حاوی آن كلمات را نه تنها به‌ حساب امر به معروف نمی‌گذارند، بلكه خـُلقشان تنگ می‌شود و می‌گردند ببينند قضيه از كجا آب می‌خورد و كی می‌خواهد به اين بهانه زيرآب كی را بزند و دست پسرخاﻟﮥ خودش را آن‌جا بند كند.

 

اساساً چرا مرد خداشناس كه تقوا طلب كند سرش به كار خودش نيست و توی نخ مهماندار هواپيما می‌رود كه رئيس و سرپرست و مربّی دارد و ده رقم مافوق و مأمور موعظه و حراست و غيره چهارچشمی بالای سر اوست؟

 

در وجه اجتماعی، بقايای روﺣﻴﮥ فاتحان است كه قرنها پيش فرمان دادند عجم حق ندارد سوار اسب شود يا جلوتر از عرب راه برود.  حالا كار به جايی كشيده كه عجم، آن هم از طاﻳﻔﮥ اُناث، مهماندار طيارّه می‌شود و راست‌قامت پذيرايی می‌كند و، گرچه مؤدبانه، حتی به افراد ذكور دستور می‌دهد.  پس از اين همه سال، انگار نه انگار. 

 

در وجه روانشناختی، بقايای خام‌طبعی ِ نوجوانانه، بخصوص نوجوان تازه‌وارد روستايی در شهر بزرگ است كه انجام وﻇﻴﻔﮥ منشی مطب و خانم فروشنده و مهماندار هواپيما را موضوعی كاملاً شخصی و مستقيماً مربوط به خويش می‌بيند: اگر خوشگل است و لبخند می‌زند و مهربان است خطاب به شخص من است، در تحسين من است و برای من است.  ساﻳﮥ شوم وساوس شيطانی و گناه.

 

ايران تنها مملكت دنياست كه مرد خداجوی به‌منصب‌رسيده، حالا وكيل‌الدوله يا هرچه، از جايگاه مقام خويش مبادرت به بحث علنی و اظهار نظر رسمی در باب هيئت و كسوت مهماندار هواپيما می‌كند.  اين تمايز را نبايد به معنی امتياز گرفت.  بيشتر نمايانگر تقابل اسلام‌ـا‌يران و روستاـ‌شهر است تا هر چيز ديگر.

3 آبان 89

 

فهرست مشاهدات

 

 

صفحۀ‌‌‌ اول   كتاب  مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب   سرمقاله‌ها

 

 

دعوت از نظر شما

 

 

 

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

 

X