|
آينده
اي پيشگويي ناپذير
بابك مهدي زاده: شما چه تعریفی از جمهوری خواهی و مشروطه
خواهی به عنوان دو روش مبارزه سیاسی ارائه می کنید؟
ـ- در الگوي دوم، انتصاب موروثي وجود دارد اما به
مرحمت رؤساي جمهوري كه از فك و فاميل شان جانشين تعيين مي كنند، اين تفاوت
هم رنگ مي بازد. براي پرهيز از دعواهاي خونين، رياست موروثي روش عاقلانه اي
است. چنانچه جمهوري اسلامي دوام بياورد، طبيعي است كه با پايان نسل پانزده
خردادي ها فكر تداوم رهبري در يكي از خانواده هاي عصمت و طهارت، مثلا
خانوادة امام راحل، قوّت بگيرد (درهند هم هركس اسمش گاندي باشد براي رئيس
شدن در اولويت است). وقتي رقابت به نتيجة قاطع نرسد، حتماً از بازي
پردردسري مثل شورايي شدن بهتر است، هم براي حكومت كننده و هم حكومت شونده.
رياست ادواري اساساً فكر مشركين يوناني و رومي است كه باب طبع مسيحيان واقع
شد. در جايي مثل ايران اسلامي، خان گردن هركس را كه يك ذرّه قد بكشد مي
شكند. تا عهد صفويه و نادر، شاه معمولاً هرآنچه پسر و مرد در تك و طايفه اش
مي ديد، گاه حتي وليعهد را، خيلي راحت كور مي كرد يا مي كشت. در جايي مثل
بين النهرين كه تازه امروز اين قدر وحشي اند، خلفا بايد داستان بيعت را درز
مي گرفتند. حكومتْ شرّ لازمي است اما خونريزي بر سر جانشينْ مصيـبت نالازمي
است. اگر تغيير مشي سياسي مطرح نباشد و امور مملكت در مداري بسته بچرخد،
تـقي چقدر با نـقي تفاوت دارد كه به دعوا بيرزد؟
- يعني مي خواهيد بگوييد مشروطه خواهي با جمهوري خواهي تفاوت
ندارد؟
- عبيد زاكاني مي گويد از كسي پرسيدند قيمه با غين است يا با قاف؟ گفت با
گوشت است و لپـّه. ما از نظر مواد اوليه در مضيقه ايم اما سر خودمان را با
فلسفه بافي گرم نگه مي داريم. هر مملكتي براي اينكه به جايي برسد بايد سنگ
زيرين آسيا داشته باشد، يعني جمعي آدم پاكيزة باشعور و عاري از روحية «پولو
بردار فرار كن» و «دزد ِ نگرفته پادشاه است»، و صاحب فرهنگي درست و حسابي
كه براي مردم الگو باشد، تا سنگ بالايي كه عبارت از خواست هاي متغير ملت
است بتواند بچرخد (بله، بله، مي دانم كه از نظر نزاكت اجتماعي بايد گفت ملت
اسّ و اساس است و طبقة حاكمْ نوكر ِ گوش به فرمانش). در سرزميني كه ايران
خوانده مي شود در چهارده قرن گذشته نه مغلوبان (كه همچنان فكر مي كنند
بدبخت شده اند) در ته قـلب باور داشته اند پروردگار به عربها عنايتي خاص
مبذول فرموده، و نه فاتحان (كه بيش از هر چيز به چپـو فكر مي كنند) پنج
دقيقه هم باور كرده اند كه اين گبرها مسلمان شده باشند. بگيريم جمهوري: آن
يكي انتخاب مي شود و مي گويد خدا هم فقط نظرش را گفته و مردم حق انتخاب
دارند. چند سال بعد اين يكي انتخاب مي شود و مي گويد بايد همه تان فوراً
آدم شويد و احكام الهي را اجرا كنيد.
اسمش را بگذاريد مشروطه: عين همين
بازي و الاكلنگ را با نخست وزير و مجلس داريد مگر اينكه، مثل تركيه، حزب
اسلامي بتواند مدير شود اما سياه بازي ممنوع. به قيافه و سبك زندگي و طرز
فكر و رفتار آدمها كه نگاه كنيم شايد نتيجه بگيريم اختلافات ما، وراي
الگوهاي سياسي، ريشه هاي عميق قومي و حتي نژادي دارد: شمالي هاي آريايي و
گرجي و بيزانسي و يوناني، در برابر جنوبي هاي سامي و صحرايي و اسلامي.
اينها همديگر را صنـّار قبول ندارند، تا چه رسد كه بر سر تشكيل حكومت به
توافق برسند. در مجلس به اصطلاح ملي ِ چنين مردماني يا احدي نماز نمي خواند
يا همه از دَم نماز مي خوانند ـــــ يعني سركوبي ِ ادواري.
پاره اي نكات فني هم كلا نه تنها خريدار ندارد بلكه
غيرروشنفكرانه تلقي مي شود. اسم مجلس دوم، يا سنا، كه بياوريد تقريباً همه
اخم مي كنند و پوزخند مي زنند. بعد گرفتار اين بساط مي شويد كه هر دار و
دسته اي زورش برسد پولي از بيت المال بر مي دارد و براي خودش محفلي نيمه
مخفي به شكل مجلس عليا درست مي كند. عنوان نظام هرچه باشد، مملكت به دو
مجلس علني و قانوني و منتخب احتياج دارد، وگرنه رندان حق پرست برايتان پنج
تا درست مي كنند. شوراي نگهبان اگر مثل مجلس اعيان و سنا در همه جاي دنيا
اداره مي شد شايد مي توانست روشن بيـنانه تر به منافع هيئت حاكمه خدمت كند.
- يعني جمهوريت و مشروطيت تفاوت ماهيتي باهم ندارند،
حتي در کشوري مثل ايران؟
ــ- لباس به شكل هيكل آدم و نظام حكومتي به شكل
جامعه در مي آيد. مي توان خيالپردازي كرد كه اگر علما گذاشته بودند
سردارسپه رئيس جمهور شود نتيجه چه مي بود. يحتمل در رفتار و سياستهاي آن
آدم تأثيري نداشت و پس از خلع او در شهريور بيست، شايد ايران به همان راهي
مي رفت كه چند سال بعد پاكستان رفت. امروز مي بينيم، با شصت سال تأخير، در
مسير پاكستانيزه شدنيم. اگر منظور از «مبارزة سياسي»، ارائة جانشين بديل
براي وضع موجود باشد، برنامة مشروطه خواهان يك اِشكال كوچولو دارد: چه كسي
را مي خواهند شاه كنند؟ شوخي نكنيم كه ايران قرار است دانمارك شود.
ماشين آبپاش در ايران اولين و آخرين بار در سال 1340
عليه تظاهرات خياباني به كار رفت اما گلوله جاي آب را گرفت. كسي كه باز
ماشين آبـپاش به ميدان بياورد خلايق خواهند گفت سوسول است و وسط خيابان
جكوزي راه انداخته. اين
شغل خشن و پرخطري است. آدمي هم كه با روحية
روشنفكران كرانة شرقي آمريكا بزرگ شده باشد و نتواند مثل شصت تير دروغ
بگويد خيلي به درد اين كار نمي خورد.
تأسيس سلسلة جديد در قرن بيست و يكم هم از آن ايروني بازي هاي خنده ناك
خواهد بود. بنا به سنت فكري ما، براي بهبود اوضاع بايد كل سيستم را چپه
كرد. و با توجه به تجربة شاه در ايجاد فضاي باز سياسي و به زندان انداختن
مقامهاي خاطي، نظام مقدس مي داند كه نبايد ذرّه اي كوتاه بيايد و بازخواست
از عمله اكره ها يعني غزل خداحافظي.
پس چشم اندازي نگران كننده در برابر
داريم: آيا براي اصلاح قانون اساسي، كه در جهان مانند ندارد، بايد دوباره
انقلاب كرد و پادگان گرفت و دادگاه سرپايي و مصادره و اعدام راه انداخت؟ و
اگر يك صبح بلند شديم ديديم ديشب تفنگچيهاي زابلي به قدرت رسيده اند و
آنها هم دارند
دربارة وظايف روشنفكران از تلويزيون سخنراني مي كنند چه خاكي به سر كنيم؟ با پايان عمر طبيعي
ِ پانزده خردادي ها، اگر اوضاع خيلي خانخاني شود شايد برنامه هاي فعلا
نامحتمل شاهزاده بازي هم مشتري پيدا كند. قاطبة مردم كاري به ساختارپـاختار
ندارند. كلمة سلطنت در گوش آنها يعني رونق و
رفاه، دلار هفت توماني، ويزاي ا ُو
ِ رت و بي دردسر ـــــ و براي هـُرهـُري
مذهب هايش هم يك قــُـلـُپ آبجو تگري.
- آیا پروژة جمهوری خواهی در جامعه مذهبی ایران شدنی است؟
-ــ اگر دعوا بر سر اسم باشد، اين هم اسمي است كه
روي چيزي مي گذاريم و بعد هر كاري دلمان خواست مي كنيم. و باز عبيد زاكاني
روايت مي كند از كسي پرسيدند اسمش واقعاً هيـبت الله است يا مي خواهد
ديگران را بترساند. اين هم مثل پروژة مونوريل است. هزار سال ديگر شايد
باستان شناسان با حيرت كتاب بنويسند كه آيا ساختن پايه هاي بتوني ِ بي مصرف
وسط خيابان و نوشتن اين قانوني اساسي عجيب كار موجوداتي بود كه از فضا
آمدند؟
- مشروطه خواهان از 100 سال پیش به این طرف موفق نشده اند. با
این حال آیا می شود گفت که همچنان این روش خوبی برای اصلاح طلبان است؟
ــ- مشروطيت تأثيرهايي روي اين جامعه گذاشت كه
انكارناپذير است. اينكه چرا مثل آلمان و بريتانيا و ژاپن نشد و حتي عقب
گردي به ماقبل آن اتفاق افتاده است قصور روشنفكران مشروطه خواه نبود. اين
سرزمين مثل شوره زاري است كه فكرهاي به دردخور در آن پا نمي گيرد.
اينكه براي اهداف اصلاح طلبان روش خوبي هست يا نيست، بايد از
خودشان پرسيد.
- اخیرا كساني گفته اند سکولاریسم برای جامعه ایران نه شدنی
است و نه مطلوب. نظر شما چیست؟
ــ- نظر من اين است كه تلاش براي پيش بيني آينده
(جز در مورد وضع هوا، آن هم فقط تا فردا) كار خردمندانه اي نيست. اهل ديانت
مي دانند كِهانت، يعني خبردادن از آينده و غيبگويي، حرام است. بسياري چيزها
كه زماني در خيال هم نمي گنجيد و امروز نزد كساني مطلوب به حساب نمي آيد
واقعاً اتفاق افتاده است. صد سال پيش به عقل جن هم نمي رسيد مكاني ايجاد
شود به اسم دانشگاه و پر از دخترهاي سر و زبان دار و زيربارنرو.
ما حداكثر مي توانيم خيلي با احتياط از يكي دو احتمال در ميان
هزاران حالت محتمل صحبت كنيم، نه از يقيني مربوط به آينده و تعيين تكليف
براي نسلهايي كه به دنيا نيامده اند. براي انتشار چندتا مقاله و كتاب كه
عده اي مي خوانند و اكثريتي روحشان از وجود آنها خبر ندارد لازم نيست آدم
به پيشگويي و طالع بيني و اين قبيل كارها بيفتد. آيندة به اصطلاح پروژة دين
ورزي بيشتر بستگي به دستاوردهاي تروريسم اسلامي در ده پانزده سال آينده در
نبرد خاورميانه عليه غرب دارد تا به سخنراني من و شما.
- آیا می توان هم سکولار بود و هم فردی دیندار؟
ــ- اينها مفاهيمي نسبي و
ذهني و اعتباري اند. جهان ــــ و به تبع آن، جامعه ــــ تغيير مي كند و
آدمهايي جديد مي پروراند با تلقياتي جديد. تا
فردي مشخص را با والدينش، با همگنانش و با افراد مشابه مقايسه نكنيم اين
سؤالي پا درهواست. در فاصلة بين خدا و شيطان، بينهايت نوع آدم وجود دارد.
- اگر سکولاریسم را به معنای به روزکردن دین بدانیم و بسیاری
از دینداران را سکولار بخوانیم آیا می توان گفت که اصلاح طلبان کنونی ایران
که خود را طرفدار دموکراسی دینی معرفی می کنند به نوعی گام در راه
سکولاریسم گذاشته اند؟
ــ- سكولاريسم، يا لائيسيته، يعني واگذاشتن موضوع
خدا و عالم غيب به وجدان افراد و پرهيز از جدل در نفي يا اثبات آن.
بسياري از مردم دنيا ــــ بيشتر زن تا مرد
ــــ معتقد به وجود معنويتي برتر و حقيقتي ازلي و ابدي اند. در ايران
نظرسنجي در اينكه چنين معتقداني تا چه حد موافق دخالت خدا در امور روزمرّه
اند هيچ آسان نيست، چون آدمها بيش از يك عقيده دارند:
يكي براي جمع روشنفكري، يكي براي اوقات درماندگي و دعا، يكي
براي ادارة حراست و غيره. بينهايت خطرناك هم
هست، چون محا ل است بگذارند فكر چنين تحقيقي اصلا مطرح شود. درهرحال، زبان
فارسي تغيير مي كند اما مردم همواره فارسي صحبت مي كنند. دين هم به مرور
زمان تغيير مي كند و به شكل مقتضيات محيط در مي آيد اما دين خواهد ماند و
دينداراني خواهند بود. دموكراسي يعني هر فرد به اندازة يك رأي سهم مي برد و
حق اظهارنظر دارد. پيشوند و پسوند «كافرانه» و «مؤمنانه» نافي اصل برابري
است.
شهريور 1385
|