م. قائد                                           


    

     M. Ghaed

 

 

 

صفحۀ‌ اول    مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب سرمقاله ها

 آرشيو 

   سرمقاله

 

              شمارۀ‌ سوم    بهمن 1377

           مسموميت ناشی از افراط در مصرف دموكراسی

 در بلژيك نمايش فيلمى جديد از رمان لوليتا ممنوع شده است، به اين اتهام كه حاوىِ ''سوءاستفاده از خردسالان‏" است.  خردسالان؟  تا حالا بسيارى خيال مى‏ كردند رمان ولاديمير نابوكف داستان عشق بدفرجام استادِ دانشگاهى است پابه ‏سن به دختركى شهرآشوب و تازه ‏سال: هذيانهاى مردى نگونبخت كه قرار بود سحرگه ز كنار مه‏ پيكر چهارده ‏ساله جوان برخيزد، اما كارش به رسوايى و جنايت مى ‏كشد و روحاً نابود مى ‏شود.  مخالفان اين رمان/فيلم ادعا مى ‏كنند لوليتا درس سوءاستفاده از كودكان مى ‏دهد.  احتمال دارد كه منتقدانى بگويند اين رمان را بايد بيشتر درس عاشق‏ كُشى و شيوۀ شهرآشوبى دانست تا درس سوءاستفاده از خردسالان.  در هر حال، چنين اختلاف تفسيرى بين خوانندگان/ بينندگان و مقامهاى شوراى فرهنگ شهر بروكسل را بايد يا در ستونهاى مطبوعات حل كرد يا در انجمن شهر.  با شيشه ‏شكستن حل نمى ‏شود؛ به چوب ‏و چماق كشيدن در خيابان هم نمى ‏ارزد.

در دزفول جمعى از مردم نه‏ تنها به برنامۀ تأسيس هنرستان موسيقى در آن شهر اعتراض دارند، بلكه طومارى امضا كرده ‏اند به ‏اين ‏مضمون كه اجازه نخواهند داد فضاى شهرشان آلوده به تار و تنبك شود.  وزارت ارشاد سالها پيش تصويب كرد  در آن شهر هنرستان موسيقى راه بيندازند، اما با توجه به جوّ ضدموسيقىِ شديدى كه در آن شهر ابراز مى ‏شود، بعيد مى ‏نمايد كه چنين كارى در آيندۀ نزديك سر بگيرد.  نمايندۀ آن شهر در مجلس خبرگان اظهار نگرانى كرده كه ''هنرستان موسيقى در دزفول مورد سوءاستفادۀ افراد ناباب قرار بگيرد و براى خانواده‏ ها مشكلات اخلاقى ايجاد كند."   خانواده ‏ها؟  تا حالا گمان مى ‏رفت كه بسيارى خانواده ‏ها موافقند فرزندانشان زير نظر مؤسسه ‏هايى باصلاحيت و رسمى موسيقى بياموزند و پى كارهاى ناصواب، يا ناصواب ‏تر، نروند.

بسيارى خانواده ‏ها در بسيارى شهرها با چنين آموزشى موافقند؛  در اين ترديد نيست.  اما نه همۀ خانواده ‏ها در همۀ شهرها.   در اين هم ترديد نيست.  آنچه جاى بحث دارد اين است كه حدود دخالت خانواده در تعليم و تربيت فرزندان تا كجاست و چگونه بايد و مى ‏تواند اعمال شود.  پيش ‏نويس قانونى كه در سال 1995 در كنگرۀ آمريكا تهيه شد با صراحت مى ‏گويد: ''هيچ دولتى، چه ايالتى، ولايتى يا فدرال، و هيچ مقامى كه از سوى اين دولتها و بنا به قانون عمل مى ‏كند مجاز نيست حق والدين به تعيين نوعِ تعليم و تربيت فرزندانشان را از آنها سلب كند."   يكى از مسائل مدرسه ‏هاى آمريكا اين است كه پدران و مادران از برنامه ‏هاى مدرسه يا محتواى كتاب درسى به دادگاه شكايت مى‏ كنند و مربيان مدارس بايد مراقب باشند حرفى دربارۀ دين يا خدا يا اصول اخلاقى يا روند آفرينش (انجيل عليه داروين) نزنند كه به كسى يا جايى بر بخورد، وگرنه سروكارشان با دادگاه است.

معلمان، بنا به ‏تعريف شغل خويش و آموزشى كه براى اين كار ديده‏ اند، مى‏ دانند كه هرگاه پاى روشن‏ شدن ذهن دانش ‏آموز و درك آرا و عقايد جديد در ميان باشد، مخالفت والدين معمولاً از روى جهل و تعصب است؛  كه آنها تقريباً در همه موارد حرف مفت مى ‏زنند و سعى در عقب ‏نگه ‏داشتن بچه‏ هايشان دارند تا عقب‏ماندگى خودشان برملا نشود، يا چنان عقب ‏مانده‏ اند كه اساساً عقب ‏ماندگى را تشخيص نمى ‏دهند.  پس آن ''حق سلب‏ ناشدنى‏" والدين به تعيين نوع تعليم و تربيت به چه درد مى‏ خورد و چرا بايد محترم شمرده شود؟  موضوع را در سطحى عملى بررسى كنيم، نه صرفاً نظرى:  پدر و مادر چگونه مى ‏توانند حق ''سلب ‏ناشدنى"شان به تربيت فرزندان را اعمال كنند؟  و حق مسئولان دستگاه آموزش و پرورش، و دستگاههاى تعليم و اشاعۀ هنر، در تعيين برنامۀ تعليم و تربيت منبعث از چه اقتدارى است؟

زمانى شعار ''كار مردم را به مردم بسپاريد" در عمل چنين تعبير مى ‏شد كه هزينۀ هر اقدام و فعاليتى را از مردم بگيرند اما رهبرى همواره در دست دولت باشد.  ترديدى نيست كه جامعه در بسيارى جنبه‏ ها و جهات به كمك دولت، به ‏معنى بيت ‏المال و مجموعه‏ اى از نيروى انسانى متخصص، ‏نياز دارد.  وقت آن رسيده است كه توان مالى، ادارى و علمى دولت بر جنبه ‏هاى نيازمند كمك متمركز گردد و در جنبه ‏هاى رو به ‏راه ‏تر تفويض اختيار شود.

يكى از جنبه ‏هايى كه مى ‏توان اختيارات و مسئوليتهاى ناشى از اِعمال اختيار را به مردم سپرد در تصميم ‏گيرى‏ هاى محلى و منطقه‏ اى در حيطۀ سليقه ‏هاست.  دولتِ مركزى در تهران تعيين مى‏ كند كه فلان فيلم يا كتاب اجازۀ انتشار سراسرى دارد، يا تأسيس هنرستان موسيقى در همه ‏جا، از روستاى فقرزدۀ حاشيۀ خليج فارس تا كرانۀ رود ارس، مجاز است.  حال اگر عده‏ اى از مردم در جايى با اين رأى موافق نباشند تكليف چيست؟  توسل به حقانيّت اكثريت براى متقاعد كردن مخالفان پرخاشگر و گروهاى فشار كار درستى است.  به‏ عنوان يك اصل، قانونى كه با رأى اكثريت تصويب مى ‏شود براى همه لازم ‏الاجراست، اما بايد بين روح قانون و مقررات جارى فرق گذاشت تا جايى براى نفس‏ كشيدن باقى بماند.  وجود گروه فشار واقعيت دارد و توهّمِ صِرف نيست.  اما اگر هر جا عده‏ اى با چيزى مخالفت كردند براى دفع چماق گروه فشار فوراً از ضدچماق تحقير گروههاى فشار استفاده شود، رفته ‏رفته همۀ اين الفاظ از معنى تهى مى ‏گردد:  كسانى كه با ايجاد كلاس موسيقى در شهرشان مخالفند گروه فشارند يا كسانى كه آن را مى ‏خواهند؟  چه درصدى رأى ممتنع مى‏ دهند و خودشان را درگير اين بحث نمى ‏كنند؟  راه قابل توصيه، توسل و اتكا به رأى اكثريتى است كه مسئوليت اجراى نظر خويش و تبعات آن را بپذيرد.  مخالفت عده ‏اى از مردم دزفول با كلاس موسيقى ممكن است به‏ نظر كسانى كه آموزش اين هنر را لازم و بديهى مى ‏دانند عجيب بنمايد.  اما خوب كه نگاه كنيم شايد عجيب ‏تر از دادوفرياد بلژيكى ها نباشد.

در هر حال، مخالفان آن گروههاى فشار ظاهراً راهى جز جنگيدن در شوراهاى فرهنگى ندارند، همان شوراهايى كه تعيين مى‏ كنند چه فيلمى نبايد نمايش داده شود.  در عمل، هر شورايى در برابر نبايدهايى كه تعيين مى ‏كند ناچار است چيزهايى را هم تجويز كند.  يك نكته اين است كه آن مخالفان در وسط ميدان‏ اند و به كسى ميدان نمى‏ دهند.  بر اين قرار، به‏ جاى سعى در اخراج آنان از صحنه، بايد كوشيد كسانى ديگر هم را هم وارد صحنه كرد.  ايجاد شوراهاى محلى مى‏ تواند راهى مناسب براى تفويض اختيارات و جوابگويى فراهم كند.  اگر تصميم مقامهاى دولت مركزى نپذيرفتنى قلمداد مى‏ شود، نمايندگان مردم محل را بايد در موقعيتى قرار داد كه بگويند چه چيزى پذيرفتنى است و براى جوانانشان چه مى ‏توانند و مى‏ خواهند بكنند.  اختيار ريش و قيچى، به اين شرط كه همه بتوانند حرفشان را بزنند، هميشه مترادفِ خودكامگى نيست.

مردم دزفول و هر جاى ديگر را نبايد به حال خود رها كرد.  وقتى مفهومى به‏ نام پيشرفت در ذهن آدمى مطرح مى ‏شود، گرچه نبايد به زور متوسل شد و كوشيد ميان‏ بُر كرد، به انتظار هم نمى ‏توان نشست تا روزى بالاخره مردم خودشان راه بيفتند.  اما وقتى مبارزه عليه يك شيوۀ فرهنگ چنان نيرومند است كه دولت مركزى در اجراى سياستهاى آموزشى ‏اش از پس مخالفان محلى بر نمى ‏آيد، اين مخالفان را بايد وسط ميدان آورد تا در برابر مردم جوابگو باشند.  منظور از مردم، كل جمعيت كشور در جهانِ بى ‏مرزى است كه نمايندۀ انجمن شهرى كوچك هم ممكن است ناگهان در پنج قارۀ عالم سرشناس شود.  جناح اكثريت شوراى فرهنگ بلژيك و اعضاى انجمن (آيندۀ) شهر دزفول البته در وهلۀ نخست مفتخرند كه نظر موكلانشان را به اجرا در آورده ‏اند.  اما كسى كه نورافكن رسانه ‏هاى داخلى و خارجى ناگهان بر فرقش بتابد، احتمال دارد دربارۀ پافشارى بر اجراى عقيدۀ‌ خويش كمى بيشتر تأمل كند.  در عصرى كه مفهومى به ‏نام اوقات فراغت به ‏وجود آمده است، وقتى شوراى شهر براى اهالى تكليف تعيين مى ‏كند و مى ‏گويد موسيقى نه، بايد در برابر پيامدهاى اين تصميم به مردم حساب پس بدهد و بگويد محصلها و جوانان علاّف شهر اوقات فراغتشان را چگونه پر كنند.  تصميم‏ گيرى در اين زمينه ‏ها را بايد به شوراهايى از خود مردم سپرد.  از چنين شوراهايى نبايد انتظار داشت يكشبه ره صدساله بروند.  همين اندازه كه طرز فكرى كمى بالاتر از تودۀ مردم داشته باشند و اندكى جلوتر از آنها حركت كنند براى شروع بد نيست.

 

گذشته از بحث دزفول و مشابه آن،  در كل مى ‏توان گفت كه در آموزش موسيقى در اين كشور افراط مى‏ شود، بى‏ آنكۀ نتيجه ‏اى چندان چشمگير به دست آيد.  زمانى دهريون مى ‏گفتند دين اسباب تخدير توده است و موسيقى غذاى روح و مايۀ تعالى فكر.  حالا مى ‏بينيم كه دين مى ‏تواند موضوع جنگ و دعواهاى هولناك، و موسيقى ابزارى باشد بيشتر در جهت تخدير تا تعالى.  در فرهنگسراهاى شهر دزفول مجموعاً چند كامپيوتر براى آموزش و استفاده نوجوانان وجود دارد؟ اگر اين تعداد در حدى معقول و متناسب نيست، راه ‏انداختن بساط مزغان در چنان جايى در اولويت قرار ندارد.  چند نوازنده براى هر هزار نفر جمعيت اين كشور لازم است؟  ساززدن واجب كفايى است يا واجب عينى؟  حتى نوازنده و آهنگسازشدن روى كامپيوتر به اين همه سرگرم‏ شدن نوجوانان با دايره و دنبك ترجيح دارد.  اگر بهترين چيزى كه دولت مى‏ تواند براى جوانان فراهم كند همين موسيقىِ عقب‏ مانده، محنت ‏افزا و قلاّبى راديوـ تلويزيون است، شايد اين حاصل به صرف آن همه وقت و هزينه نيرزد.

خوب است شوراى عالى آموزش و پرورش شيوع تدريس موسيقى را زير ذرّه ‏بين بگذارد و ببيند هدف از اين همه آموزش موسيقى تربيت موسيقيدان است، سرگرمى و بازىِ فوق ‏برنامه است، يا چون سرگرمى ارزان ‏ترى فراهم نيست هرجا درخت توتى سبز شود آن را مى ‏بُرند، تكه ‏اى پوست روى آن مى‏ كِشند و بچه ‏ها را مشغول مضراب ‏زدن مى ‏كنند.  البته آموختن نوازندگى قرار نيست حتماً فرد را موسيقيدانِ حرفه ‏اى كند.  تعليم موسيقى اين خاصيت را هم دارد كه شنوندۀ خوب بپروراند.  با اين همه، درهم ‏شكستن مقاومت محافظه ‏كاران دزفول و جاهاى ديگر را نبايد هدف اصلى انگاشت.

حتى با توجه به تنگناهاى مالى كشور، لازم است كه نيروى نسل جوان در آسان ‏ترين و ارزان ‏ترين مسير مصرف نشود، چرا كه گرفتارشدن در تسلسلى باطل در پى خواهد داشت.  تصميم در پاره ‏اى موضوعهاى آموزشى را مى‏ توان به شوراهاى محلى سپرد، اما برنامۀ آموزش همگانى بايد سراسرى و اجبارى باشد.  تفاوت اين دو را بايد شورايى عالى در دستگاه آموزش و پرورش تعيين كند.  در پارلمانهاى اروپا زمانى نمايندگان براى يكديگر دوات ِ پر از جوهر پرتاب مى‏ كردند و در جاهايى از دنيا هنوز هم دست ‏به ‏يقه مى‏ شوند.  مسموميتِ ناشى از مصرف دموكراسى را تنها با دموكراسىِ بيشتر مى‏ توان درمان كرد.

پرتاب‏ شدن فضاپيماى اسپوتنيكِ شوروى به مدار زمين در سال 1957، در نظام آموزشى آمريكا گويى آب در خوابگه مورچگان ريخت.  از هر سو صداى اعتراض و حيرت برخاست كه اگر حقيقت دارد جامعۀ شوروى به گرد پاى غرب هم نمى ‏رسد، پس اين همه دانش رياضى و فيزيك از كجا فراهم شد.  در آمريكا بررسى كردند و ديدند در شوروى تدريس رياضى بخشى اساسى از آموزش رسمى و عمومى است و همۀ دانش ‏آموزان موظف به ياد گرفتن رياضيات تا سطحى ‏اند كه درك مسائل فيزيك به زبان رياضى را ميسر كند.  به اين ترتيب، از ميان دهها ميليون دانش‏ آموز رياضيدان، دهها هزار دانشجوى فيزيكدان رشد مى‏ كنند و مى ‏توان انتظار داشت كه چند هزار نفر از آنها به حد فيزيكدانانى قابل برسند كه ماهواره بسازند.  از آن پس، از درسهاى اختيارى كاستند و تدريس رياضيات تا سطح پيشرفته در برنامه مدارس سراسر آمريكا اجبارى شد.  با اين همه، پس از چهل سال، آمريكا هنوز بناچار از كشورهاى ديگر رياضيدان و فيزيكدان وارد مى ‏كند ــــ‌ يا مى‏ ربايد.  بنابراين حتى ارادۀ عقلاى يك قوم براى تغيير مسير برنامه ‏اى كه زمانى دراز در جهتى معين حركت كرده است و همه به آن عادت كرده ‏اند كافى به ‏نظر نمى ‏رسد.

 

ايجاد شوراها به‏ عنوان تجربه ‏اى در جهت تحقق دولت فدراتيو و تفويض اختيارات به مردم در جنبه ‏هايى ديگر هم مى ‏تواند تحقق يابد.  رئيس دانشگاه را بايد شوراى استادان انتخاب كند تا هر تغييرى در دولت سبب عزل ‏ونصب ‏هايى گسترده در ساختارِ هرمِ هيئت علمى دانشگاهها نشود. هيئت علمى دانشگاهها را بايد از حد كارمندان دولت فراتر برد و اين تنها با ايجاد شوراى دانشگاهها ميسر است.  تصميم درباره موضوعهايى همچون تشكيل بسيج دانشجويى را هم بايد به شوراهاى دانشگاهها سپرد.  در دهۀ 1350 گارد دانشگاه ايجاد شد اما معلوم نيست كه نتايج "مطلوب" به‏ همراه داشت.  اين بار چطور؟

اين تصور منسوخ را بايد كنار گذاشت كه در ساختمان دانشگاه آدمهايى غريب حضور دارند و اتفاقاتى رخ مى‏ دهد كه نياز به پاييدن دارد.  پديدۀ دانشگاه مظهر فكر جوان است، و در هر فكر جديدى ممكن است به ‏مرور نارسايي هايى كشف شود.  در و ديوار دانشگاه حاوى ميكربى نيست كه نياز به عفونت ‏زدايى داشته باشد.  بحث بر سر پديده فكر جديد است، نه چند ساختمان و تجمّع عده‏ اى جوان.

ماه پيش، در پى آلودگى شديد هواى تهران مدرسه ‏ها را تعطيل كردند تا رفت و آمد كم شود و آلودگى ِ هوا فروكش كند.  ناظرانى ظريف ‏انديش گفتند اگر آلودگى هوا همچنان ادامه پيدا كند، دانشگاهها را هم مى‏ توان تعطيل كرد تا شايد هوا صاف شود، يا كمتر آلوده شود.  ناظرانى تلخ‏ انديش هم گفتند بايد اعلام كرد هوا چنان خراب است كه بيماران قلبى، سالخوردگان، كودكان و نويسندگان بهتر است از خانه بيرون نيايند.  در حالى كه اختلاف در تفسير آزادى و عدالت و مسئوليت غايىِ آدمكشى هاى سياسى موضوع مجادله است، وضع هوا شايد تنها موردى باشد كه در لطافت ــــ‌ ‏يا خشونت ــــ‌ ‏طبعش خلاف نيست.

                            

 

 

editor@lawhmag.com

   

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

X