م. قائد                                           


    

     M. Ghaed

 

 

 

صفحۀ‌ اول    مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب سرمقاله‌ها

 آرشيو لوح 

     

حكومت استعمارى، ظلم و خصومت در مدرسه‏
و كتك‏خوردن از عمر شريف‏


ادوارد سعيد (2003 ـ 1935) ، نويسنده و دانشگاهىِ فقيد فلسطينى‏تبار آمريكايى، در كتابى با عنوان در جايى نامناسب1 خاطراتش از مدرسه‏رفتن در مستعمرات بريتانيا را مرور مى‏كند و به ياد مى‏آوَرد كه هم مديران انگليسىِ مدرسه‏اش ظالم و زورگو بودند، هم سركرده بچه‏هاى مدرسه كه بعدها آرتيست نامدار هاليوود شد و هم، متأسفانه و تا حدى، پدر و مادرش.
اين مرور بر كتاب او در سال 1999 در نشريۀ اتحاديۀ معلمان زبان آمريكا منتشر شد.

 

 

 

 

 

 

 

  

ادوارد سعيد زمانى نوشت در بهترين مدرسه‏هاى امپراتوريهاى بريتانيا و فرانسه ''حقايق مهم" تاريخ، علوم و فرهنگ را به نسل اندر نسل بورژواهاى محلى مى‏آموختند. اما به‏ اعتقاد سعيد كه بعدها بزرگترين منتقد تفكر استعمارى شد، آن مدرسه‏ها ــــ از جمله، كالج مشهور ويكتوريا در قاهره كه سعيد در آن درس خواند ــــ خواه‏ناخواه نسبت به قدرتهاى غالب پيشداورىِ مثبت داشتند. مى‏گويد: ''از آنجا كه هدف تعليم و تربيت استعمارى اشاعه تاريخ مورد نظر فرانسه و بريتانيا بود، تاريخ بومى را تحقير مى‏كرد."

سعيد كه در دانشگاه كلمبيا استاد ادبيات زبان انگليسى است و امسال رياست اتحاديه معلمان زبان با اوست، از چند وقت پيش زبان به سخن‏گفتن از تجربه‏هاى درس خواندنش در مدرسه‏هاى مستعمرات گشوده است. برخى از روشن‏ترين خاطرات او مربوط به زمان تحصيل در كالج ويكتورياست كه گلهاى سر سبد مستعمرات بريتانيا در كشورهاى عرب‏زبان براى ايفاى نقش آينده خويش به‏عنوان نخبگان رده دوم در خاورميانه مستعمرۀ بريتانيا در آن تعليم مى‏ديدند.

سعيد در كتاب خاطراتش كه به‏تازگى انتشار يافته آموزش و پرورش كاملاً بريتانيايى‏اش در فلسطين و مصر را تشريح مى‏كند. مؤلف پانزده اثر از جمله كتاب كلاسيك فرهنگ و امپرياليسم است و در سال 1994 همزمان با شيمى‏درمانى براى سرطان خون شروع به نگاشتن خاطراتش كرد. به‏ نوشتۀ خود او، اين يادداشتها ''تلاشى براى معنى دادن به زندگى خودم بود كه پايان آن سخت نزديك به نظر مى‏رسيد."

ياد دوران تحصيلش، ابتدا در سن جرج، مدرسه مبلغان مذهبى مسيحى، كه به‏گفته او ''بهترين مدرسه پسرانه فلسطين بود"، و سپس در كالج ويكتورياى قاهره (كه در سال 1951 از آن اخراج شد) در ذهنش حك شده است. در مصاحبه‏اى كوتاه كه زمستان پيش در نيويورك با او شد مديران انگليسى مدرسه‏هايش را خوب به خاطر مى‏آورد كه، در فواصل بين شلاق و كتك زدن بچه‏ها، مى‏كوشيدند ارزشهاى استعمارى انگليسى را در كله بچه‏هاى عرب فرو كنند، آن هم در زمانى هر دو طرف مى‏دانستند امپراتورى بريتانيا در حال فروپاشى است. كالج ويكتوريا تمام ادعاها و ادا و اصول مدرسۀ ايتان2 يا
وستمينستر3 را همراه با گرفتاريهاى امپراتورى‏اى در حال زوال در خود داشت. ''موضوع اصلى، جنگ دائمى بين ما و معلمها بود. ما بشدت ظالم بوديم. اما آنها هم همين‏قدر ظالم بودند."

سركرده مدرسۀ سعيد پسرى بود به‏نام ميشل شلحوب كه بعدها نام خويش را به عمر شريف تغيير داد و در مقام بزرگترين بازيگر سينماى مصر در فيلمهاى لارنس عربستان و دكتر ژ
يواگو تماشاگران بسيارى را در سراسر جهان به هيجان آورد. سعيد دربارۀ بازيگر هاليوودى كه در اسكندريه به دنيا آمد مى‏گويد: ''او ما بچه‏هاى كوچكتر را كتك مى‏زد. يك فصل كامل را به او اختصاص داده‏ام."  از ديگر مشاهير بعدى مدرسه ادوارد سعيد، مى‏توان از ملك حسين پادشاه پيشين اردن نام برد كه تا پايان زندگى‏اش رئيس انجمن همكلاسهاى قديمى باقى ماند؛ ملك فيصل دوم كه بعدها پادشاه عراق شد (و در سال 1957 در كودتا به قتل رسيد) و نيز عدنان قاشقچى، بازرگان و دلال اسلحه اهل عربستان سعودى كه در جريان دادوستد مشهور به ايران‏ ـ كنترا در اواخر دهه 1980 مدتى نامش در رسانه‏ها تكرار مى‏شد.

تمام معلمان كالج ويكتوريا تحصيل‏كردۀ دانشگاههاى آكسفورد يا كمبريج بودند. سعيد معلم تاريخ، آقاى ماندرل، را بخصوص خوب به ياد مى‏آورد: ''پيدا بود كه آدم بسيار باهوشى است اما مى‏شد كارى كرد كه خشكش بزند و مثل بيد بلرزد. اگر همه‏مان ناگهان با هم شروع به فرياد زدن مى‏كرديم، آقاى ماندرل قالب تهى مى‏كرد. در آن زمان، من چيزى درباره موجى‏شدن در جنگ نمى‏دانستم، اما گمان مى‏كنم يكى از قربانيان حملات عصبى جنگ بود."

بيشتر دانش‏آموزان كالج ويكتوريا عرب بودند ''اما يهودى، ايتاليايى، يونانى، ارمنى، مصرى، اردنى، فلسطينى و عراقى هم در ميانشان بسيار بود. فى‏الواقع نوعى مخلوط مديترانه‏اى بود.`` به تازه‏واردها كتابچه‏اى حاوى مقررات مدرسه مى‏دادند. قاعده اصلى اين بود كه هركس به زبانى جز انگليسى صحبت كند سخت تنبيه مى‏شود. ''با اين حساب، البته ما دنبال اين بوديم كه براى اذيت كردن استادان، معلمان و ديگران، تا مى‏توانيم به زبان خودمان صحبت كنيم. اين اواخرِ پايان دوره حاكميت بريتانيا در مصر و پايان سلطنت در آن كشور بود. تنبيه بدنى فت‏وفراوان بود. خدا مى‏داند چند بار شلاق و چوب و سيلى و توسرى خوردم. معلم رياضياتى داشتيم به اسم آقاى هاينز كه داده بود تخته‏پاك‏كنى برايش بسازند با يك تكّه نمد روى دو سه سانت چوب. چيز گت‏وگُنده‏اى بود و اگر كار بدى مى‏كرديم يا درس بلد نبوديم با قسمت تخته‏اى توى مغزمان مى‏كوفت.

"يك سال مدير مريض‏احوالى داشتيم. يادم مى‏آيد چندين بار مرا صدا كرد تا شلاق بخورم اما بقدرى ناخوش بود كه يارا نداشت. بنابراين از دفتردار مى‏خواست اين كار را برايش انجام بدهد. دستمان را روى ديوار مى‏گذاشتيم و خم مى‏شديم و دفتردار شش ضربه جانانه به پشتمان مى‏زد و بر مى‏گشت پشت ماشين تحريرش، و ما تلوتلو خوران از در بيرون مى‏رفتيم. جاى غريبى بود."

مى‏گويد دورۀ كالج ويكتوريا ''بخشى پر تنوع در زندگى‏ام بود. از بودن در آن مدرسه خيلى خوشحال بودم، گرچه از جهاتى تجربه وحشتناكى بود.`` اين دوره در پانزده‏سالگى كه به مدرسه شبانه‏روزىِ پر از آداب و آئين خشكه‏مقدسانه‏اى در شرق آمريكا رفت پايان يافت. جالب است كه تعليم و تربيت سختگيرانه‏اى كه در مدرسه انگليسيها در فلسطين ديده بود سبب شد در مدرسه جديد سرآمد شود، اما دلش براى رفاقت بچه‏ها در مدرسه قديمى خيلى تنگ مى‏شد. در كالج ويكتوريا ''آدم دست‏كم مى‏دانست كجاى كار است چون شاگردها و مربى‏ها نسبت به همديگر موضعى خصمانه داشتند."

بى‏ترديد آثار سعيد در نتيجه واكنش او به حضور در مدرسه انگليسيها در خردسالى شكل گرفت. بخصوص كالج ويكتوريا سرمشق جنتلمن انگليسى را تبليغ مى‏كرد، اما سبب شد كه احساس عميق ''غيرخودى‏``بودنِ انسان استعمارزده در سعيد ايجاد شود.

مى‏گويد: ''جز اين نمى‏توانست باشد. تجربه زندگى زير شست حكومت استعمارى در زندگى من خيلى مؤثر بود و به بسيارى از چيزهايى كه نوشته‏ام شكل داد. اين نخستين بار است كه شرح زندگى‏ام را از ديدگاهى شخصى مى‏نويسم."

از پدر و مادرش هم چيزهايى خوشايند و ناخوشايند به ياد دارد: ''ناموفق‏ترين و طولانى‏ترين اصلاحى كه روى من انجام دادند به هيكلم مربوط مى‏شد كه با رسيدنم به سن بلوغ، فكروذكر دائمى پدرم بود. در سال 1957 كه از دانشگاه پرينستون فارغ‏التحصيل شدم، مرا با اصرار نزد كرست‏سازى در نيويورك برد تا چيزى برايم بخرد كه زير پيراهنم به تن كنم و هيكلم را صاف نگه‏دارد. اين تسمه‏هاى پارچه‏اى و پلاستيك كه دور كمر مى‏پيچيد و از روى شانه‏هايم رد مى‏شد حاصل سالها تلاش پدرم بود تا 'صاف‏` بايستم و 'صاف‏` راه بروم. مى‏گفت: 'شانه‏هايت را بده عقب‏`؛ و مادرم كه هيكل خودش هم ــــ ‏مثل مادرش‏ ــــ تعريفى نداشت، به عربى دستور مى‏داد: 'قوز نكن‏` و با حسرت و تأسف زير لب مى‏گفت: 'قوز كردنِ خانوادۀ بدر.` منظورش البته ريخت و هيكل اعضاى فاميل پدرم بود."
 

 

 


  

1 Out of Place به معنى 'در جايى نامناسب‏` يا 'بيرون از مكان‏`) با عنوان بى در كجا به فارسى ترجمه شده است (على‏اصغر بهرامى، انتشارات ويستار، 1382).

   نگارنده در كتاب در دست انتشار ظلم، جهل و برزخيان زمين دربارۀ ادوارد سعيد و بارتاب انتشار اين كتاب در ميان فلسطيني ها به تفصيل بحث كرده است.

2 Eton، مدرسه‏اى شبانه‏روزى، قديمى، بسيار گران و مخصوص پسران طبقه اعيان و اعضاى هيئت حاكمه بريتانيا كه همچنان فعّال است.

3  مقرّ ساختمانها و تأسيسات دولت بريتانيا در لندن.


راديكال و شيك: در برزخ ِ ميان پذيرفته‏شدن و بيرون‏ماندن‏

 * شماره هفتم، دى‏ماه 1378
 

 

 

دعوت از نظر شما

 

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

 

X