صفحۀ‌‌ اول    مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب   سرمقاله‌ها


  

 تکنیک ِ تقــّه و خوراندن

 

برای بازکردن سر قوطی، یا یک پیچ، گاه به آن ضربه می‌زنیم اما چنانچه ضربه از حدی شدیدتر باشد باز نمی‌شود و تبدیل به گره کور خواهد شد.  در مهندسی مکانیک و سازه، هنگام سوارکردن قطعات یک سیستم حد فشار لازم باید رعایت شود.  مثلاً فشار آچار برای بستن قطعات متحرک موتور اتومبیل باید طبق جدول باشد وگرنه (مانند برخی انواع خودرو که در ایران می‌سازند) تا مدتی خوب کار نمی‌کند و بعد لق می‌شود و به روغن‌سوزی می‌افتد زیرا قطعات ِ بیش از حد تحت فشارْ همدیگر را می‌سایند و خراب می‌کنند.

 

در ایران گاه قطعه‌ای ناهمخوان با یک سیستم را روی آن نصب می‌کنند،‌ وسیله‌ای یدکی را که برای موتور دیگری طراحی شده است روی خودرویی متفاوت می‌بندند، جلوپنجرهٔ یک اتومبیل را روی مدلی کوچک‌تر می‌نشانند.  مکانیکها و صافکارها به چنین ابتکاری خوراندن می‌گویند (صرف فعل: می‌خورونیمش، خوروندیمش و الی آخر).

 

به سبب طراحی و مشخصات فنی قطعهٔ ناهمخوان، مثلاً تعداد و زاویهٔ شیار پیچها و تفاوت آن با مختصات جایی که قطعه به آن خورانده می‌شود، برای انجام چنین کاری قدری زور و فشار لازم است.  از این رو استفاده از ابزاری که به طور استاندارد برای چنین تعویض قطعه‌ای کاربرد ندارد لازم می‌آید.  مثلاً آن را با انبر قفلی می‌چرخانند و همزمان به ضرب چکش در محل مورد نظر می‌نشانند.  به این طرز کار، تقــّه‌زدن می‌گویند و بخشی از تکنیک خوراندن است.

 

البته پیامدهایی دارد.  وقتی دلکوی رامبلر را با ضرب چکش به دوج بخورانیم ممکن است دستهٔ‌ سیمهای آن که نه عمودی بلکه از کنار استوانه خارج شده گرفتار اصطکاکی دائمی و خطرساز با بدنهٔ داغ سیلندرها شود.  این هم چاره‌ دارد: تکه‌ای مقوای کهنه از داخل جوی آب برمی‌داریم (چنین تعمیراتی معمولاً کنار خیابان انجام می‌گیرد)، بین کابل برق و آهن ِ معمولاً داغ می‌گذاریم و روی آن چسب نواری می‌کشیم.

 

 

تقــّه‌زدن و خوراندن محدود به مکانیکی نیست.  در نیرنگستان آریایی‌ـ‌اسلامی توسل به چکش را وارد حیطهٔ امور نظری می‌کنند و در مقیاسی اجتماعی هم از این نوع سرهم‌بندی پروا ندارند.

 

چند سال پیش دستور دادند بانکها در تهران از ساعت 9 صبح شروع به کار کنند و گفتند منظور از این تصمیم کاهش ترافیک صبحگاهی است.  پس از مدتی بگومگو، برنامهٔ جدید بی هیچ گزارشی دربارهٔ نتیجه‌ای مشخص بر رفت‌وآمد شهری رها شد و ساعت کار بانک به وقت پیشین برگشت.

 

تصمیم احتمالاً با توجه به ساعت شروع کار بانک در کشورهای دیگر گرفته شده بود.  اما  چندین نکتهٔ مهم نادیده ماند.  بخشی عمده از نقش و عملکرد بانک در ایران با تقریباً تمام جوامع دیگر تفاوت اساسی دارد.  طرز کار مردم ایران با چک شاید در جهان بی‌همانند باشد.

 

در برابر کالا یا خدمات، چکی که فرد دیگری از مشتری خودش گرفته است دریافت می‌کنید،‌ آن را به فرد دیگری می‌دهید، او به طرف معامله‌ٔ خودش می‌دهد و الی‌آخر.  چک ممکن است پیش از نقد شدن دهها دست در چندین شهر بگردد.  رد کردن (یا به‌اصطلاح بازار، خرج‌‌ کردن) چک این مزیت را هم دارد که از شرّ آن خلاص می‌شوید و صادرکننده حتی اگر رفیقتان باشد در موعد مقرر نمی‌تواند برای تأدیه‌ٔ آن مهلت بخواهد.   

 

(زمانی کسی از کورهٔ گچ‌پزی در اراک تلفن کرد که روی چک نگارنده چای ریخته‌اند و محبت کنم چک دیگری به جای آن به مدیر شعبهٔ بانک بدهم.  چک را در تهران به فروشنده‌ای داده بودم.  کشندهٔ چک مجاز نیست پشت‌نویسی‌ها را ببیند زیرا حاوی اسرار تجاری دیگران است اما در این مورد استثنائاً چک مخدوش را به من برگرداندند.)

 

رد کردن چک حامل به دیگران، در ایران حتی بدون امضاکردن پشت آن،‌ در عرف جهانی کاری غیرقانونی و از مصادیق پولشویی و فرار از مالیات است.  گیرنده باید چک را نقد و در دفترش ثبت کند و سپس شخصاً و مستقیماً چک بکشد تا ارقام دریافتی و پرداختی به روشنی قابل ردیابی باشد.

 

با گسترش سیستم پرداخت الکترونیک، گردش چک در ایران هم کمتر می‌شود اما کشیدن چک وعده‌دار، حتی برای سررسیدی بسیار دور و قانوناً باطل در حد سال، همچنان رواج دارد ـــــ ابداعی کاملاً ایرانی و مغایر اصول بانکداری.  روش رایج در جهان همواره این بوده که مشتری اعتباری کوتاه‌مدت از بانک دریافت می‌کند و بر اساس آن چک فوراً قابل پرداخت می‌کشد.

 

اهل کسب‌وکار در ایران دهها و صدها چک دریافت و دست‌به‌دست می‌کنند یا به اتکای چکهای وعده‌دار، چکهای وعده‌دار می‌کشند.  برخی که تا پاسی از شب سرگرم کسب‌وکارند اول صبح چکها و پولهای نقد را به بانک می‌سپارند.  بسیاری از آنها صبح را با کسب اطمینان از واریزشدن وجوه مورد انتظار به حسابشان شروع می‌کنند و همین طور پاس‌شدن چکهایی که پیشتر از زیر دستشان گذشته.

 

گاه یک گسست قابل توجه در زنجیرهٔ صدها چک یعنی دردسری بزرگ و شاید فاجعهٔ مالی برای چندین نفر.  به محض اینکه طرفهای معامله احساس کنند کسی جداً در تنگنا افتاده تمام چکهای وعده‌دارش را مُهر قرمز می‌زنند و شخص ممکن است قابل نجات نباشد.  پس باید مواظب بود و اول صبح جنبید و پول جور کرد.  

 

در چنین اوضاع و احوالی، به بانکها در تهران دستور دادند زودتر از ساعت 9 صبح درها را باز نکنند.  عملاً یعنی مشخص‌شدن موجودی حساب فرد ممکن است تا نزدیک ظهر به درازا بکشد.  برای تصمیم‌گیری در معاملات روزانه بسیار دیر و، از نظر فرصت چاره‌جویی برای چکهای برگشتی، خطرناک است.

 

چنین تصمیمی را اگر دولتی متهم به روشنفکری و غربگرایی می‌گرفت احتمال داشت اهل بازار کرکره‌ پائین بکشند و کفن‌پوش به خیابان بفرستند ــــــ با هجمهٔ همیشگی به مرفهان بی‌دردی که اگر تا لنگ ظهر در رختخواب نمی‌ماندند شاید متوجه می‌شدند مردم مسلمان تلاش برای رزق و روزی و خدمت به خلق را پیش از طلوع آفتاب با نماز صبح شروع می‌کنند.

 

اما تقــّه‌ را مقامهایی شدیداً خاکی و خودمانی زده بودند.  جز اعتراضهایی نسبتاً ملایم به خود دستور،‌ به طرز فکر دستوردهندگان حمله نشد.

 

کسانی که این تصمیم را گرفتند مهاجمانی‌اند که از صحاری به شهرها ریخته‌اند تا عدالت بورزند.  به تفاوتهای سیستم پولی و بانکی ایران و آنچه در خارجه جریان دارد بی‌اعتنا بودند یا تفاوتها را مختصر ‌دیدند و با تقــّه‌زدن و صدور بخشنامه قابل رفع و رجوع ‌دانستند.  شاید هم کلاً از آنچه در این جامعه می‌گذرد به همان اندازه بی‌اطلاع‌ باشند که از چندوچون اوضاع خارجه.

 

 

آگاهی از اینکه خلایق در دادوستدهای مالی چگونه رفتار می‌کنند نیازی به خبرچین و افسران نرم و بولتن محرمانه ندارد.  می‌توان چند مدیر شعبه‌ٔ بانک برای بازگوکردن مشاهدات روزانه به جلسه‌ای دعوت کرد.

 

چنین کاری شاید مدیرانه باشد اما سیاستمدارانه نیست.  حتی پنهان از چشم‌وگوش مطبوعات، به نفرات تحت امر فرصت حرف‌زدن دادن ممکن است به بیرون‌ریختن پس‌‌وپشت امور منجر شود و چه بسیار رازها هویدا گردد که، از جمله، روی سربرگ رسمی دولت و مجلس توصیه (یا پارتی‌بازی یا تشبـّث یا شفاعت) ‌می‌رسد که بیدرنگ با پرداخت وام به فلان فرد با هر مقدار وثیقه موافقت شود.  یعنی چپو از نوع سازمان‌یافته.

 

مصلحت در همان کاری است که رواج دارد: مدیران میانی را به مثابه مستمعان اسیر روی صندلی نصب می‌کنند و یک نفر برای آنها دربارهٔ سقوط قریب‌الوقوع استیک‌بار جهانی و آیندهٔ‌ تابناک ایران اسلامی رجز می‌خواند.  سخنران معمولاً یکی از آماتورهایی است که هرگاه میلشان بکشد تقــّه می‌زنند.

 

 

چنین نیست که تقــّه را یک بار بزنند و تمام.  در مواردی هر از چندگاه تقــّه‌ای می‌زنند به این امید که نقشه یا فکر مورد نظر خورانده شود.  مثلاً نبرد با نوروز و تعطیلات فروردین از همان اسفند 57 شروع شد و گفتند چهارشنبه سوری و این قبیل قرشمال‌بازی‌های  روشنفکری قابل تحمل نخواهد بود.

 

تاکنون باید روشن شده باشد که نوروز و خصوصاً چهارشنبه ‌سوری آئینهایی‌اند عمدتاً مربوط به خردسالان و نوجوانان.  بچه‌ها از این برنامه‌ها و تعطیلات خوششان می‌آید و جماعت فرزندسالار به پیروی از آنها ماست خودشان را می‌خورند.  درهرحال، در ادامهٔ نبرد فرسایشی میان ایران و اسلام، فکر حذف یا زدن از تعطیلات نوروز از سرهایی به در نمی‌رود و همچنان در فکر ترفندی‌اند زیر عنوان تعدیل تعطیلات رسمی کشور.

 

و در فکر ایجاد بدیلی که شاید نتوان در شمار تقـَه‌زدن‌ها گذاشت و بیشتر در زمرهٔ مهندسی ِ اجتماعی می‌گنجد: مراسم عاشورا در ایران به‌سرعت از جامه‌درانی و زجرستایی فاصله می‌گیرد و به کاروان شادی و کارناوال توزیع پلو تبدیل می‌شود.  اپوزیسیون‌زدایی از آئینی بسیار خشن.  

 

عزاداری محرم در شکل سنتی‌اش عنصر طغیان و گردنکشی و میل به خونخواهی و آمادگی برای خونریزی در خود دارد.  اما وقتی قدرت ِ حاکم برحق باشد این حرفها بیجاست.  نمایش قدرت ماهیچه و قمه و زنجیر هم مانند باطوم الکتریکی و پنجه‌بوکس حقی انحصاری است و وجود این ابزار وسط خیابان در دست افراد متفرقه و مشکوک تحمل نمی‌شود.

 

(در ایجاد دگردیسی، تبلیغات گستردهٔ اکثریت مسلمانها علیه اقلیت شیعه البته مؤثر است و نیز این پرسش ناگزیر: وقتی آدمها با بدن خودشان چنین می‌کنند قیاس کنیم حال‌ و روز اسرای سیاسی و مخالفان اعتقادی‌شان را.  انفجار بمب از سوی مخالفان عاشورا فقط مقداری خون اضافی و قطعات بدن انسان به صحنه‌‌های خونین می‌افزاید.  در حالی که خاورمیانه را نبرد فرقه‌های اسلام تبدیل به کشتارگاه ‌کرده است نمایشهای خونین شیعه نقش این مذهب را در ترویج خشونت بیش از آنچه واقعا‌ هست به چشم می‌آورد).       

 

 

برخی تقـّه‌ها موافقان وضع موجود را هم غافلگیر می‌کند.  یک روز ناگهان دامت‌افاضاته‌ای که یکی از مبلهای مجلس شورای اسلامی را اشغال کرده است می‌گوید در ماه رمضان در پروازهای داخلی نباید ناهار بدهند و دیگری به پوشش مهمانداران مؤنث اعتراض می‌کند.  کمتر کسی جدی می‌گیرد.  حتی طرفداران وضع موجود به چنین کسانی توصیه می‌کنند نخود هر آشی نشوند و پیش از اعلام نظر خویش با افراد وارد مشورت کنند.   

 

تلاش برای دستکاری در شکل جاری امور شاید بیش از هر چیز نتیجهٔ‌ بی‌اعتنایی عمومی به تقـّه‌زن‌ها باشد.  شماری بسیار بزرگ از اعضای جامعه که به آنها اخطار شده در سیاست دخالت نکنند به امور شخصی خویش می‌پردازند.  در چنین شرایطی، وزیروکیلی که از قضا در سالن فرودگاه حضور دارد پیشواز و بدرقه و بگوبخند و معاشرت سرخوشانهٔ خلایق را به حساب بی‌اعتنایی نسبت به نظام می‌گذارد و بیش‌ازپیش احساس بی‌مقدار ‌بودن می‌کند.  هرگاه بهانه‌ای برای معرفی خود (به‌عنوان یکی از باشندگان سر سفرهٔ نظام) می‌یابد بیشتر حاضران اخم می‌کنند، بعضی پوزخند می‌زنند و عده‌ای هر دو کار را با هم انجام می‌دهند.

 

در نتیجه، وزیروکیل به تلافی احساس بیگانگی با اکثریت شهرنشین جامعه دست به چکش می‌شود تا تقــّه‌ای بزند و بساط جاهلان و غافلان و معاندان را به هم بریزد.

 

 

تقــّه‌زن‌ها در تمام موارد تا این حد رک نیستند.  چند سال پیش صحبت انتقال پایتخت به جایی دیگر ناگهان جدی شد.  جابه‌جاکردن پایتخت تقریباً به تعداد دفعات قدرت‌گرفتن هر سلسلهٔ جدید در تاریخ ایران تکرار شده.  اما این بار فرق می‌کرد: در همان حال که انتقال دستگاههای دولتی به شهرهای دیگر را آغاز کردند شماری بزرگ افراد مهاجر به تهران می‌آورند و در این شهر اسکان می‌‌دهند.

 

تهران اساساً پادگان‌آبادی است که جمعیتی لابه‌لای سربازخانه‌ها منزل کرده‌اند.  با این همه،  مانند سایر شهرهای ایران در هیچ زمانی تا این حد در محاصرهٔ پادگانها نبوده.  سراسر دامنهٔ کوههای البرز از رود هن تا کن تقریباً یکسره منطقهٔ قرق است و محل سکونت دستجاتی مسلح یا شبه‌نظامی که برای کنترل شهر کوچانده شده‌اند.

 

 

انواعی از تقــّه‌زدن هم هست که در جامعه علی‌السویه و بل مثبت تلقی می‌شود.  چهل سال پس از سه‌مرحله‌ای شدن آموزش عمومی، ناگهان با حذف دورهٔ راهنمایی به نظام دههٔ 40 برگشته‌اند.

 

این بازگشت نیز از موارد تقــّهٔ آدمهای آماتور به سیستم است اما افکار عمومی تاکنون واکنشی مشخص نشان نداده.  می‌توان تصور کرد نابسامانی اوضاع سبب شده باشد جامعه نسبت به هر تغییری بی‌تفاوت و بل کرخت شود.

 

شاید هم قاطبهٔ مردم با شکل نظام قدیم آموزش عمومی راحت‌تر باشند و اساساً دستکاری در سامان تثبیت‌شدهٔ اجتماع را نپسندند.  اگر در پس و پشت فکر مردم واقعاً تمایلی به همان تفکیک قدیمی و آشنای ابتدایی‌ـــمتوسطه وجود داشته باشد، شاید بتوان استنباط کرد کسانی که این کار را کرده‌اند به جامعه نوید می‌دهند امکان بازگشت به ثبات وجود دارد و خودشان طرفدار چنان بازگشتی‌اند.  و ثبات یعنی دورهٔ طلایی دههٔ 40 و پیش از عصر اغتشاش و آشفتگی.

 

در این باره نیز بحثی نشد.  قاعدتاً باید از شماری مدیر و معلم و دبیر دعوت کرده باشند نظر بدهند.  اما فرصت اظهارنظر معمولاً به اینجا می‌کشد که وزیر مربوطه قوم‌وخویش‌هایش را به ریاست تعاونی مسکن وزارتخانه گمارده؛ سپس حرف از سیاستهای ویرانگر دولت می‌زنند و به انتقاد از اینا می‌رسند.  بعد باید چندین نفر را به اتهام تجمع به قصد تبانی و توطئه در انفرادی انداخت.  همانند تغییر ساعت کار بانکها‌ در این مورد نیز کار با تقــّه‌زدن و خوراندن پیش رفت ـــــ یا در واقع پس رفت، زیرا بازگشت بود.

 

 

انواعی از تقـّه‌زدن و خوراندن همواره قرار است در آینده اتفاق بیفتد.  برای بار دهم و بیستم و چهلم اعلام می‌شود چند هزار مبلـّغ مذهبی به منظور اجرای طرح حجاب و عفاف و نماز و غیره به مدارس اعزام می‌شوند.

 

رفتارهای مورد نظر تنها در یک صورت احتمال بروز و تداوم دارد: چنان ارزشهایی تا پنجسالگی در کلـّهٔ‌ کودک کاشته شده باشد.  در مورد آن بخش جمعیت که جور دیگری فکر می‌کند، صدور بخشنامه (با ته‌رنگی از تهدید) و استخدام تعدادی طلبه با مأموریت پاییدن محصلها در مدرسه‌ اگر می‌توانست منتج به نتیجه‌ای شود در این چند دهه شده بود.

 

انواعی از تقــّه‌زدن را خود اعلام‌کنندگان هم پی نمی‌گیرند و کار به خوراندن نمی‌کشد.  اوایل دههٔ‌ هشتاد وزیروکیل‌ها حرف از یکسان‌سازی آموزشی زدند.

 

ظاهراً منظور این بود که تمام دانش‌آموزان درسی مشابه بخوانند.  اما برنامهٔ آموزشی در سراسر مملکت یکسان است.  پس منظور لابد این بوده که شرایط فرهنگی مدرسه‌ها یکسان شود و درِ تمام مدرسه‌ها به روی همه باز باشد.  چنین فکری عملی نیست.

 

از دههٔ 30 خرده‌فرهنگ‌ها مدرسهٔ دلخواه خودشان را راه انداختند.  مدرسهٔ ملی شهریه‌‌ای بیش از مدارس دولتی می‌گرفت اما سطح آموزش در آن لزوماً بالاتر از مدرسهٔ دولتی نبود.  سطح آموزش را با درصد موفقیت دیپلمه‌های مدرسه در ورود به دانشگاههای تراز اول ارزیابی می‌کنند.

 

ایجاد مدرسهٔ ملی، که بعدها غیرانتفاعی و نمونهٔ مردمی و غیره نام گرفت، لزوماً ربطی به تدریس ندارد؛ ایجاد حیطه‌ٔ امن فرهنگی‌ـ طبقاتی است.  مثلاً جدا کردن دوره‌های اول و دوم برخی دبیرستانهای پسرانهٔ قشر بالای متوسط به این منظور بود که نوجوان دوازده‌سیزده ساله کنار مرد هجده‌بیست‌ ‌ساله نباشد.  همین طور ایجاد مدرسه‌هایی که پیش از ثبت نام دانش‌آموز در نوع فرهنگ خانوادهٔ او تحقیق می‌کنند.

 

(دانش‌آموز سابق دبیرستانهای تهران به نگارنده نوشت تمایل پدر متشرّع به ثبت نام او در دورهٔ دوم مدرسه‌ای اسلامی ناکام ماند زیرا در آزمون ورودی نمرهٔ قبولی نگرفت.  سالها بعد در دیداری اتفاقی با دبیر ریاضیات و ناظم پیشین از او شنید دلیل واقعی راه‌‌نیافتنش به آن مدرسه وجود تلویزیون در خانهٔ‌ آنها و فرهنگ مادرش و دیگر زنان خانواده‌ بود اما این عذر را نخواستند به پدر محترمش بگویند.  دبیر و ناظم اهل تجسس که دروغ مصلحتی را به حرف صریح ترجیح می‌داد محمدعلی رجائی نام داشت.)

 

خرده‌فرهنگی که مطلقاً‌ اهل حج‌رفتن نیست چنانچه ناچار شود، به همکلاس‌شدن فرزندانش با بچه‌های قشر بازاری و مذهبی تن خواهد داد.  اما خانواده‌ٔ‌ سنتی،‌ خصوصاً در مورد دخترها، زیر بار این گونه همزیستی نمی‌رود.  مدافعان یکسان‌سازی آموزشی شعری گفتند که در قافیه‌اش ماندند. 

 

منظور از همسان‌سازی مدرسه‌ها البته به‌هم‌ریختن کاسه‌کوزهٔ متجددها بود.  اما خرده‌فرهنگ عصمت و طهارت این گونه قاطی‌شدن را تحمل نمی‌کند؛ مدرسه‌ای می‌خواهد با دبیرانی مانند محمدعلی رجائی و شاگردانی از خانواده‌های همسان که بر فرزندش تأثیر نامطلوب نگذارند.  طبقهٔ جدید مدارس بیشتری از این نوع برای بچه‌های خودش درست کرده که جز فرزندان هیئت حاکمه و اهل بازار و حوزه در آنها نمی‌پذیرند.

 

برخی دخالتهای شاه در امر آموزش عمومی، از قبیل تدریس انشاهایی که به نام او قلمی کرده بودند، تقــّه‌زدن و خوراندن بود و مصادرهٔ مدرسه‌های ملی بی‌توجه به فلسفهٔ ایجاد آنها صورت گرفت.  او و مشاورانی از قبیل منوچهر آزمون با نیت یکسان‌سازی آموزشی شاید توانستند مدرسه‌های فرهنگیان متمایل به چپ را به هم بریزند اما مدرسه‌های دارای رنگ مذهبی را نه.  مدرسه‌ای که دانش‌آموزان را صبح زمستان مجبور ‌کند با آب یخ وضو بگیرند مشتریانی محدود و خاص خود دارد.  خرده‌فرهنگ غیرمذهبی پا در چنان جایی نمی‌گذارد.   

 

درهرحال در شش‌هفت دههٔ‌ اول نظام آموزش رسمی در ایران مقامهای روشنفکر (غربزده، وابسته، خودفروخته یا هرچه) کمتر به تقــّه‌زدن و خوراندن متوسل می‌شدند و بیشتر اقدامهایشان سنجیده و پایدار بود.  مثلاً مدرسهٔ عالی دختران کارش را به عنوان دانشگاه ادامه می‌دهد و نافی اصلی نیست؛ در جهت حق انتخاب برای خرده‌فرهنگی است که ایجاد چنین حریمی را ضروری می‌داند.

 

در مقابل، امروز جداسازی جنسیتی در دانشگاهها نوعی تقــّه‌زدن و خوراندن است که ریشه نخواهد گرفت.  خرده‌فرهنگ اقلیت بازارـ‌ ‌حوزه‌ با کمک مهاجمانی از روستا عادات و علایق خود را غالب می‌کند: مخالفت بی‌امان با آواز زنان، ممنوعیت مهد کودک مختلط و برچیدن کودکستان به طور کلی، تداوم فرهنگ مدرسهٔ دخترانه‌ـ پسرانه تا سطح دانشگاه و رؤیای اسلامیزه‌‌کردن کتابهای علوم انسانی.

 

 

تقریباً تمام آن تقــّه‌ها برگشت‌پذیراست.  در میان مواردی که اشاره کردیم، دگردیسی ِ مراسم ماه محرم ممکن است تأثیری پایدارتر بگذارد.  اما چنانچه زمانی ائتلاف کوچک بازارـ حوزه در قدرت نباشد و بخواهد بار دیگر نقش اپوزیسیون بازی کند، بازگشت از اسلام با چهرهٔ‌ انسانی و از شکل تلطیف‌شدهٔ ‌عاشورا به روایتی مخالف‌خوان و خونالود دشوار نخواهد بود.  با تمام سختگیریها در سالهای اخیر خصوصاً در شهرهای بزرگ، قمه‌ همچنان، پیدا‌ و پنهان، بخشی از سوگواری ِ نمایشی ِ بزن‌بهادرها و اهل بازار است.

 

(اصل آئین خونبار به کاتولیکهای قرون وسطی برمی‌گردد و در گوشه‌کنار اسپانیا و پرتغال کسانی آن را در شکل اولیه حفظ کرده‌اند.  زمانی اگر در برابر هجوم مسلمانها از شمال آفریقا جداً احساس خطر کنند شاید برای تبلیغ روحیهٔ ایثار و استقبال از زجر و شهادت، بار دیگر به تقدیس تاج خار و ستایش خودآزارانهٔ زخم تازیانه رو بیاورند.)

 

مورد مهم دیگر با نتایجی غیرقابل پیش‌بینی، سیاست تشویق تولید مثل است.  با هفت میلیون دشوار بتوان هفتاد میلیون نفر را مهار کرد اما تضمینی وجود ندارد که نفرات تولیدشدهٔ اضافه بر میزان کنونی رشد جمعیت واقعاً در خدمت حفظ وضع موجود عمل کنند.  انسان محکوم به غافلگیرشدن در برابر آینده است.  تجربهٔ جمعیتی ِ ایران در دهه‌های 40 و 50 نشان داد دگرگونی جامعه‌ای به ناپایداری شن روان و از نظر تاریخیْ متلاطم قماری است خطرناک برای رژیم مستقر.  اما آن داستان دیگری است که جای بحث مستقل دارد.

 

کوتاه سخن: جامعهٔ انسانی در خط مستقیم حرکت نمی‌کند و برخلاف بازی بیلیارد همیشه نمی‌توان توپ را با یک تقــّه در سوراخ مورد نظر انداخت.  اگر شباهتی با بیلیارد باشد در نوع بسیار پیچیدهٔ آن است که یک ضربه چندین توپ را در جهات مختلف به حرکت درمی‌آورد تا نتیجهٔ‌ دلخواه بازیکن چوب‌به‌دست حاصل آید.  گرفتاری بزرگ جامعه‌ای به پیچیدگی ایران معاصر در محاسبهٔ بـُردارهای متباین ِ تقــّه‌های مضاعف، مرکب و چندسویه است.

 

 

تکنیک تقــّه‌زدن زمانی به کار بسته می‌شود که خوراننده از مکانیسم دستگاه اطلاع داشته باشد.  هنگامی که ندانیم چگونه کار می‌کند می‌توان دکمه‌ها را به چپ و راست چرخاند و با كليدها آنقدر بازى كرد تا نتیجه‌ای پدیدار گردد.  به این شیوه، ور ‌رفتن یا انگولک‌‌کردن می‌گویند.

 

بسیاری فکرها و برنامه‌های بی‌سرانجام در ایران معاصر بیش از آنکه مهندسی اجتماعی، تقــّه‌زدن یا حتی آزمایش‌ و خطا باشد از این نوع است.

9 آذر 91

 

 

 

دعوت از نظر شما

 

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

 

X