صفحۀ‌‌ اول    مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب   سرمقاله‌ها


 

ادامه از صفحۀ ١

  یانکی و حاج‌آقا

٠٢

کنسولگری و کارناوال دائمی

چنانچه روزی بار دیگر ایران و آمریکا روابط عادی برقرار کنند نخستین تحولی که منطقاً باید اتفاق بیفتد این است که سفارتخانهٔ هر کشور در پایتخت طرف مقابل در اختیار صاحبش قرار گیرد.

 

در واشنگتن، سفارتخانهٔ‌ ایران پس از چندین دهه به‌حال‌ خود رهاشدن شاید نیاز به قدری مرمت داشته باشد.  اما در تهران کار به آن آسانی نیست.  ممکن است دولت آمریکا تصمیم بگیرد ساختمانهای سفارتش را عمدتاً به همین شکل نگه دارد و فقط آنچه را اشغال‌کنندگان افزوده‌اند تخریب کند.

 

بیشتر احتمال دارد همه را از بیخ‌وبن بردارد و حسابی خاکبرداری کند تا مطمئن شود ابزار شنود و غیره کار نگذاشته‌اند و تا چندین متر درعمق زمین دیوارهای بتن مسلح مجهز به حسگر الکترونیک ایجاد کند تا زدن هر نوع نقب ناممکن شود.  و ساختمانی جدید بنا نهد که به آنچه تاکنون در آن مکان بوده شباهتی نداشته باشد.  قلعه‌ای مناسب اوضاع هزارهٔ‌ سوم.  

 

برخلاف عمارتهای اصلی سفارتخانه‌های بریتانیا و روسیه در مرکز تهران و باغ ییلاقی ایتالیا در فرمانیه که عتیقه به حساب می‌آیند، ساختمان اصلی سفارت آمریکا، به گفتهٔ کارکنانش، بیشتر به دبیرستان شباهت دارد.  ساختمان اولیه، یادگار عصر کناره‌جویی آن کشور از عرصهٔ جهانی، لابد حتی از این هم ساده‌تر بود.  سال ١٩٤٣/١٣٢٢ که سران سه قدرت متفق برای مذاکره پیرامون مسیر جنگ جهانی در تهران دیدار کردند،‌ تشخیص داده شد با آن همه هوادار و مأمور آلمان، اقامت فرانکلین روزولت در ساختمانی بی‌حفاظ صحیح نیست.  رئیس جمهور آمریکا در سفارت شوروی اقامت کرد که امنیت بیشتری داشت.

 

درایران کمتر کسی از دوستداران بناهای قدیمی از ناپدیدشدن ساختمان سفارت آمریکا متأسف خواهد شد.  دیپلماتهای آمریکایی هم یحتمل ترجیح خواهند داد خاطرات بد سالهای گروگان گرفته‌شدن پیش چشمشان نماند ـــــ البته پس از صاف‌کردن خرده‌حساب‌های مربوط به آن.   

 

 

شمارهٔ ٢٨ اسفند ٥٧  آیندگان خبر داد بخش کنسولی سفارت آمریکا تا اطلاع ثانوی کار نمی‌کند اما ٩ خرداد ٥٨ در عکسی با عنوان "تقاضا برای سفر به آمریکا و تیرگی روابط" صفی دراز نشان می‌داد با مطلبی کوتاه که جملهٔ ابتدای آن چنین بود: انبوه جمعیت جوان در صفی که هر روز درازتر می‌شود در برابر استادیوم امجدیه به انتظار گرفتن روادید دانشجویی برای سفر به آمریکا می‌ایستند.  در ماههای بعد مکان این صف کنار پیاده‌رو خیابان روزولت (مفتح کنونی) تبدیل به اتراقگاهی شبانه‌روزی (با پتو و فلاسک) برای ویزاخواهان شد و برچیدن آن صحنهٔ چشمگیر شاید از انگیزه‌های اشغال سفارت آمریکا بود.

 

مشکل بخش کنسولی، چه برای خود دیپلماتهای آمریکایی و چه برای انتظامات شهر تهران، بزرگتر از چندوچون ساختمان سفارت خواهد بود.  با توجه به شمارعظیم متقاضیان انواع ویزای سفر و مهاجرت به آمریکا، مکان کنونی که در کنار خیابانهایی نسبتاً کم‌عرض واقع است کفایت نمی‌کند و ازدحام و راه‌بندان‌ شدید ایجاد خواهد شد.  احتمالاً باید مجموعهٔ چند ساختمان در جایی در مناطق کم‌جمعیت‌تر و جدید (مثلاً در فضاهای بازغرب تهران یا حتی حوالی کرج) در اختیار بگیرند.

 

چه در جای کنونی یا هر جای دیگر، اطراف کنسولگری آمریکا همواره جمعیتی پرسه خواهد زد و آن را به مکان دیدارها و ملاقاتها و بحثها و گفتگوها و پخش شایعات و تبادل افکار تبدیل خواهد کرد.  تصور کنیم در حالی که پیشنماز جمعه مشغول توصیه به تقوای الهی و تهدید کفر جهانی است، شماری بزرگتر از تعداد شنوندگان او سرخوشانه در کارناوالی دائمی اطراف کنسولگری آمریکا پلاسند و ماست خودشان را می‌خورند.

 

با تحویل سفارتخانهٔ ایران در واشنگتن به مالک آن، دفتر نمایندگی جمهوری اسلامی در زمانی  کوتاه دائر خواهد شد.  اما بازگشایی سفارت آمریکا در تهران قابل تصور به نظر نمی‌رسد.  به بیان دیگر، ما البته باید بتوانیم به آن‌جا برویم اما آمریکا نباید پایش را این طرفها بگذارد.

 

 

حضور آمریکا شبحی عظیم و سایه‌گستر خواهد بود و این فقط مشکل جمهوری اسلامی نیست.  هر دولتی در ایران با این موقعیت دشوار روبه‌رو بوده و هست و خواهد بود که متهم شود با حمایت آمریکا سر کار آمده است.

 

دوم، از نظر اقتدار و اعتبار باید با سفارت آمریکا رقابت کند.  چنین نیست که سفارت آمریکا یک ساختمان و سفیر و تعدادی کارمند باشد.  در ایران حرف آمریکا را بیش از حرف دولت جدی می‌گیرند ــــ هر دولتی.  سایهٔ سیاست آمریکا، نفوذ آمریکا، پول آمریکا، توطئهٔ آمریکا، توصیهٔ آمریکا و رابطها و جاسوسهای آمریکا بر همه‌جا و همه‌کس گسترده است .

 

پس از مقالهٔ مشهور مصطفی رحیمی فقید در آیندگان ٢٥ دی ٥٧، پرخواننده‌ترین مطلب اسفند جراید ایران‌ مقاله‌ای بود در بیش از یک صفحه‌ٔ لبالب با عنوان "راز عقب‌نشینی گام‌به‌گام آمریکا".  به نظر نویسندهٔ آن، بازشدن در ِ اسلحه‌خانهٔ‌ چند پادگان و کلانتری برنامهٔ‌ دقیق امپریالیسم علیه خیزش خلق بود تا نیروهای ضدامپریالیست فشل شوند و انقلاب به بیراهه بیفتد و ناکام بماند.  آن مطلب تخیلی را معتقدان به نظریهٔ ابدی توطئه در هوا قاپیدند و بلکه بلعیدند زیرا می‌توانست سندی محکم برای باورهایشان به حساب ‌آید.

 

اما در حالی که حتی در میان سیاسیون هیئت حاکمهٔ آمریکا کسانی سالیوان و کارتر و ونس را مسئول از دست رفتن ایران ‌دانسته‌اند، مشکل بتوان کل افکارعمومی ایرانیها را قانع کرد چنین نبود.    

 

در اسناد بیرون‌آمده از سفارت آمریکا می‌خوانیم اوایل دههٔ هفتاد میلادی وقتی به گوش شاه رسید مأموران سفارت از چند عضو جبههٔ ملی دربارهٔ برنامهٔ سیاسی‌شان برای ادارهٔ مملکت در شرایطی احتمالی پرس‌وجو کرده‌اند،‌ پیغام داد هر دیپلماتی با جبههٔ ‌ملی و کلاً اپوزیسیون حرف بزند اخراج خواهد شد.

 

آمریکاییها کوتاه آمدند.  دستور رسید شاه را نرنجانند و مطابق میلش عمل کنند، خصوصاً که برای نخستین بار طی سی سال حکمرانی‌اش از نظر اقتصادی روی پا ایستاده بود و مدام کمک مالی برای ادارهٔ‌ ارتش نمی‌خواست.  چند سال بعد متوجه شدند چه خطای بزرگی بود که به او اعتماد کردند و ایران را به دستش سپردند.  در نیمهٔ دوم سال ٥٧ در تهران دربه‌در دنبال این بودند که طیف فکری مخالفان سرشناس شاه چند رده دارد و چه کسانی با یکدیگر همراهند.

 

از یک دیدگاه، وقتی شاه حرف از رفتن زد و فروپاشی دستگاه او شروع شد‌ انتخاب کمتر بد به تشخیص وزارت خارجهٔ آمریکا بازرگان و همراهانش بودند.  در مقابل، از دید کسانی که در شورای امنیت ملی معتقد به سرسختی بودند، سالیوان به شاه گفت برود و قدرت را دودستی تحویل مخالفانش داد.

 

درهرحال، نکته بحث این است: سفیر ‌آمریکا دیپلماتی معمولی نیست که بتواند کنار بایستد و تماشا کند.  گذشته از وظیفهٔ حفظ منافع کشورش در منطقه، در نگاه مردم ایران فصل‌الخطاب تلقی می‌شود.  به او توسل می‌جویند، نزدش شکایت می‌برند، حتی اگر تصمیم گرفته باشند با سیاست دولت او مخالفت کنند به حرفش با دقت گوش می‌کنند، و دولتش را داور تعیین برندهٔ نهایی می‌دانند.

 

زمانی که سفیر آمریکا به شاه توصیه می‌کند یا دست به کاری مؤثر بزند یا کنار بکشد تا اعتراضها و تظاهرات فروکش کند، شاه می‌پرسد چه وقت باید برود.  در چنین موقعیتی، نمایندهٔ ارشد دولت آمریکا، چه سفیر و چه معاون فرمانده ناتو، خود‌به‌خود نایب‌السلطنه و حکمران است.

 

برخی شعارهای ٥٧ روی دیوارها و پلاکاردها، مرگ بر کارتر خائن سگ زنجیری سیا و بعد از شاه نوبت آمریکاست، به روشنی نشان از نوع نگاه رایج در ایران داشت: حکمران واقعی ایران در کاخ سفید نشسته است.  این طرز فکر به آسانی عوض نمی‌شود زیرا دارندهٔ آن همواره پی شواهدی (مانند خیالبافی کذایی که پیشتر به آن اشاره کردیم) می‌گردد تا ایمان به درستی فکر خویش را حفظ کند.  و جوینده یابنده است. 

 

  

هفت ماه پس از خروج سفیر آمریکا، ماجرای ٤٤٤ روز اسارت کارکنان سفارت آمریکا در تهران آغاز شد.  از نظر عدد، رکورد ٢٥ تا ٢٨ مرداد در روابط ایران و ایالات متحده آمریکا را شکست اما به آن گره خورد، همچنان زنده است و بر تاریخ روابط دو کشور سایه‌ای سنگین افکنده.  تقریباً هر بحثی دربارهٔ پیشینهٔ آن روابط با ٤٤٤+ ٣ آغاز می‌شود و چه بسا در همین دو اعداد گیر کند.  بختک ِ چهارصدوچهل‌وهفت.

 

روابط ایران و آمریکا با چنین بختکی شروع نشد؛ زمانی سرشار از امید و اعتماد بود.  در سال ١٢٩٠/١٩١١ نمایندگان ترقیخواه مجلس دوم لازم می‌دیدند روشن شود عایدات و مخارج ادارهٔ مملکت دقیقاً چقدر است و چه مقامی چه مبلغی برای چه مصرفی از بیت‌المال پول گرفته و چند تومان در خزانه موجود است.

 

ترقیخواهان برای پرهیز از گرفتارشدن در چنبر رقابت قدرتهای اروپایی، به این نتیجه رسیدند که باید آدمی کاربلد و نیالوده به زدوبند از جایی دیگر آورد.  استخدام مورگان شوستر آمریکایی راههای لفت‌ولیس را (تا حدی که در ایران ممکن باشد) بست اما به رقابت قدرتهای بزرگ دامن زد.  اولتیماتوم روسیه سبب تعطیل مجلس دوم شد و به اخراج شوسترانجامید.

 

میراث ذهنی آن واقعهٔ‌ دردناک، که آمریکا در آن بی تقصیر می‌نمود، بعدها با اتهامهای خشمگینانهٔ ٢٨ مردادی، که گناهش به گردن آمریکا گذاشته شد، درآمیخت و تبدیل به طرز فکری شد که بعداً توصیفش خواهیم کرد.  در این جا همین قدر بگوییم: آمریکا در چشم قاطبهٔ مردم ایران هم قاصر، هم مقصر و هم بدهکار است.

 

اواخر دههٔ ٣٠ جمعی از ملیـّون و اصلاح‌طلبان ایران (از جمله الهیار صالح) برای رئیس جمهور وقت آمریکا، ژنرال آیزنهاور، پیام فرستادند که با مبارزهٔ دولتش علیه کمونیسم مخالف نیستند.  منظورشان تصحیح تصویری بود که دولت مصدق نزد آمریکا داشت: روکشی نازک روی نفوذ چپ.  تلاش کسانی از ملیون برای تقرّب به آمریکا به تفرقه در میان منتقدان داخلی شاه و فعالان سیاسی ایران دامن زد و جبههٔ ملی دوم را کم‌‌اثرتر کرد.

 

دو دهه بعد برای پرزیدنت کارتر پیام می‌فرستادند که او را مسئول طرز حکمرانی شاه می‌دانند.  از آنجا که کارتر می‌گفت حقوق بشر باید رعایت شود و آدمهای نامحبوب و زورگو نمی‌توانند متحد آمریکا به حساب آیند، مطبوعات غرب خصوصاً روی رژیم شاه انگشت می‌گذاشتند.

 

شاه، در سراشیب بیماری کشنده و اغتشاش مالی و هرج‌ومرج اقتصادی، خودش را جمع ‌و جور کرد و فتیلهٔ نطقهای تهدیدآمیز را پائین کشید.  مخالفان دلگرم شدند که به خال زده‌اند و تولید شبنامه علیه او با ماشینهای کپی ِ مارک ِ زیراکس رونق گرفت.

 

وقتی کارتر در تهران به شاه اطمینان داد منظورش او نبوده، شاه بیدرنگ با انتشار مقالهٔ کذایی در روزنامهٔ  اطلاعات سیاست تهاجمی در پیش گرفت.  بقیهٔ داستان را همه می‌دانند.

 

ایرانیانی که از آن وقایع زیان دیدند همچنان گاه به طرزی رقت‌انگیز در خیابانهای آمریکا دست به تظاهرات علیه جیمی کارتر می‌زنند.  خود شاه هم کارتر را مقصر سقوط خویش می‌دانست.

 

  

و نگاه کنیم به موردی بسیار مهم و خلاف انتظار: دولت آمریکا بانی سوسیالیستی‌ترین اقدام در تاریخ اجتماعی ایران شد ـــــ اصلاحات ارضی.

 

گفته‌اند که اصلاحات ارضی کشاورزی مملکت را ویران کرد و از اساس برای وابسته‌کردن کشور به واردات مواد غذایی بود.  مدافعانی آن را تحولی ناگزیر در دنیای نیمهٔ دوم قرن بیستم، و واردات خوراک را نتیجهٔ‌ بالارفتن سطح زندگی مردم دانسته‌اند.

 

حمله به اصلاحات ارضی در مباحث ایرانی نوعی ترجیع و تکیه‌کلام بود: غالباً نه گوینده تمام جوانب را در نظر داشت و نه مخاطب در این باره پرسشی می‌کرد، مانند اسکان عشایر که زمانی اقدامی استعماری به منظور در امان نگه‌داشتن لوله‌ها و تأسیسات نفت تلقی می‌شد. متداول بود تخته قاپو کردن (اصطلاح مورد علاقهٔ جلال آل‌احمد) را برای اشاره به سکنیٰ دادن ایلات چادرنشین به کار ببرند.  بحث از لزوم پایان‌دادن به ییلاق‌قشلاق ویرانگر کوه‌نشینان بدوی و صحراگردهای مسلـّح در متون منتقدان رژیم سابق جایی نداشت. 

 

اصلاحات ارضی خوب بود یا بد، استعماری بود یا نه، فقط برای بستن راه رشد چپ در نتیجهٔ طغیانهای دهقانی بود یا نبود، شکست خورد یا دستاوردهایی مثبت برای جامعهٔ ایران داشت، درهرحال در این نکته جای تردید نیست: در جهان فقط یک نفر می‌توانست فرمان اصلاحات ارضی در ایران بدهد.

 

محمدرضا شاه ناچار بخشی از زمینهایی را که پدرش تصاحب کرده بود به دهقانان واگذار کرد، اما نه او یکتنه و به‌خودی‌خود قدرت اصلاحات ارضی داشت،‌ نه رضا شاه، نه مصدق، نه ‌امیرکبیر یا هر حکمران دیگری.  در برابر هر فرمان یا قانونی از داخل، از اردبیل و گنبد و بیرجند گرفته تا کرمان و بختیاری و برازجان خانها و زمینداران بزرگ به رعیتها تفنگ و فشنگ می‌دادند تا به کوه بزنند.  حتی بسیاری از اعضای متنفذ هیئت حاکمه و تیمسارهایی که باید فرمان مطاع ملوکانه را اجرا کنند چنین برنامه‌ای را توطئهٔ کمونیستهای نفوذی قلمداد می‌کردند و زیر بار نمی‌رفتند.

 

فقط و فقط رئیس جمهور آمریکا می‌توانست با قاطعیتی در حد وحی ِ مـُنزل بگوید در ایران باید اصلاحات ارضی شود و شاه یا اصلاحات می‌کند یا پی کارش می‌رود.

 

تنها شاه نبود که توجه داشت این صرفاً سلیقهٔ سه رئیس جمهور پیاپی (ترومن، آیزنهاور و کندی) نیست و خواست کارشناسان وزارت خارجه و سیا و شورای امنیت ملی و کمیتهٔ خارجی سنا و دیگر ارکان تصمیم‌‌گیری در آن کشور است: اگر آمریکا می‌گوید کار خوبی است پس لابد هست، و اگر برای همه یکسان اجرا می‌شود و قانونش را آمریکا قبول دارد، بهتر از دهها کار بی‌قانون است که در این مملکت انجام می‌گیرد و آمریکا هم قبول ندارد.

 

خان بویراحمدی همین طور فکر می‌کرد.  شازدهٔ قاجار و تیمسار صاحب مزارع وسیع همین طور فکر می‌کردند.  اعتقاد داشتند جان کندی بیش از مقامهای دولت خودشان به فکر ایران است و به مردم این مملکت علاقه دارد.

 

اوایل دههٔ ٤٠ مقاومتهایی پراکنده در حد راهزنی ِ تفنگچیهای خانها در مراغه و نورآباد و فیروزآباد فارس سرکوبی شد و چند تن از خانهای متجاسر ممسنی را سینهٔ دیوار گذاشتند.  فرمانی از قلب تپندهٔ سرمایه‌داری قابل مقاومت نبود.  از خیلی بالا می‌آمد، ازعرش اعلیٰ.‌

 

 

پژوهشگرانی، از ایران و جاهای دیگر، آن بخش از اسناد رسمی دولت آمریکا در سالهای پس از جنگ دوم را که از طبقه‌بندی خارج شده بررسی کرده‌اند.  در کتابهایی که این محققان طی چند دههٔ‌ گذشته نوشته‌اند دو ترجیع‌بند در تمام تحلیلها و مکاتبات و گزارشها و دستورالعمل‌های دولت آمریکا می‌بینیم: شاه ایران دوست دارد نقش استراتژیست جنگهای جهانی بازی کند و فکر و ذکرش توسعهٔ ارتش است؛ باید او را متقاعد کرد به بهبود وضع زندگی مردم کشورش بپردازد و وظیفهٔ مهارکردن اتحاد شوروی را برای ایالات متحده بگذارد.  جان کندی در برابر وزرای هر دو کشور صریحاً به او گفت باید ٢٥ درصد از حجم ارتش بکاهد و از این پس تقاضای کمک نقدی برای ادارهٔ نیروهای مسلح نکند.

 

در اسنادی که در سفارت آمریکا در تهران به دست آمد یا آنچه در کتابخانه‌های غرب در دسترس است شواهدی دیده نشده که مقامهای آمریکایی حرفهای شاه را در این باره که شخصاً سنگر دفاع از جهان آزاد است لحظه‌ای و ذرّه‌ای جدی گرفته باشند.  برچسب ژاندارم منطقه و اینکه گویا آمریکا به شاه نقشی منطقه‌ای و جهانی واگذار کرد از جمله خرافات سیاسی رایج در ایران است.

 

قصه از آنجا مایه می‌گرفت که شاه از وقتی به پول‌وپله رسید درغرب سفارش رپرتاژ آگهی می‌داد.  در برابر دوربین تلویزیونها می‌نشست و ادعا می‌کرد کسی (البته جز او) به فکر مدیریت جهان نیست و از ایتالیا و یونان و اسپانیا و پرتغال گرفته تا شمال و مرکز و جنوب آفریقا در برابر یورش کمونیسم بی‌دفاع مانده است.  فروش کوهی جنگ‌افزار مدرن به او در دههٔ ١٩٧٠ مطلقاً به این معنی نبود که در مغرب‌زمین کسی او را سردار، استراتژیست یا اساساً واجد خصوصیات یک فرمانده نظامی تلقی می‌کند.

 

شواهدی هم در دست نیست تا بتوان نتیجه گرفت شماری قابل توجه از ارتشیان ارشد ایران چنین اعتقادی داشته‌اند.  جنگ با عراق، واقعه‌ای که شاه احتمال آن را مدام تکرار می‌کرد، وقتی واقعاً درگرفت آزمونی برای این نکته بود.

 

غربیها بارها در رد اعلام خطر شاه به او گفته بودند دفاع از مرزهای ایران به طور محلی و موضعی با نیروهای مسلح شاه است اما او بهتر است فکر کردن به جوانبی استراتژیک از قبیل مالکیت چاههای نفت و تمامیت کشورهای منطقه را برای قدرتهای بزرگ بگذارد.

 

جنگ با عراق نشان داد که درست می‌گفتند.  چه تصور کنیم قدرتهای بزرگ حرفشان را به کرسی نشاندند، و چه نتیجه بگیریم واقعیتها مؤید نظر آنها بود فرقی نمی‌کند.  هر دو نظر دو روی یک سکه و بلکه دو جمله‌بندی برای بیان یک واقعیت است.

 

پرزیدنت کارتر در آخرین ماههای ریاستش به هنگام ورود نیروهای عراق به داخل خاک ایران گفت آمریکا از تمامیت ارضی ایران جانبداری می‌کند.  چند سال بعد، جانشین او، رونالد ریگان، عین همین حرف را دربارهٔ عراق زد و گفت این جنگ نه بازنده خواهد داشت و نه برنده.  یعنی مالکیت چاههای نفت دست‌به‌دست نخواهد شد و مرزهای موجود برقرار می‌ماند.  نفر بعدی، جرج بوش پدر، برای بیرون‌‌راندن عراق از کویت و حفظ وضع موجود مالکیت چاههای نفت عملاً دست به لشکرکشی زد.

 

از ناسزاهای شاه به تیمسارهایش (یادداشت‌های عـَلـَم) پیداست خودش هم باور نداشت در این مملکت ایجاد ارتشی قابل‌مقایسه با ارتشهای بریتانیا و اسرائیل کار ده سال و بیست سال و نیم قرن باشد.  اما طبیعی بود تردید فرماندهان و سیاسیون مملکت نسبت به بداهه‌نوازی‌ ِ آماتوری خویش در زمینهٔ استراتژی را با تحقیر رد کند و ته‌نشین سیاست بیطرفی جبههٔ ملی در پس ذهن آنها بداند که سرانجامی جز استیلای کمونیسم ندارد.

 

همان افسران وقتی در زمان جنگ با عراق بار دیگر گفتند تاکتیک نظامی باید بر پایهٔ استراتژی باشد، گرفتن چاههای نفت بصره با هجوم امواج انسانی محال است و قدرتهای بزرگ جهان اجازهٔ‌ تحقق چنان خیالاتی نمی‌دهند، از سوی افراد مسلح جمهوری اسلامی متهم شدند افکار آمریکاگرایانه در ذهن خویش حمل می‌کنند و در ذهن حقیر خویش قادر به تجسم پیروزی ملت بزرگ ایران نیستند. 

 

 

در متنها و سندهای موجود در آرشیوهای غرب مهمترین مورد از اصلاحات اجتماعی مورد نظر آمریکا برگزاری انتخابات درست‌وحسابی است.  شاه همواره این توصیه را رد می‌کرد، آن را تهدیدی نسبت به سلطنت خویش می‌دانست و معتقد بود جبههٔ ملی در وهلهٔ نخست برنده می‌شود اما چون آدمهای ضعیف و بی‌خاصیتی‌اند خیلی زود میدان را به نیروهای چپ می‌بازند.  

 

اینکه انتخابات آزاد و عادلانه واقعاً تا چه حد مطلوب دولتهای ایالات متحده بود و آیا چنانچه طرفداران نزدیکی به آمریکا جزو جناحهای برندهٔ چنین انتخاباتی نبودند باز هم انتخابات را آزاد و عادلانه تلقی می‌کرد بحث دیگری است، همین طور این واقعیت که طرز برگزاری و نتیجهٔ انتخابات سال ٢٠٠٠ خود ایالات متحده همچنان موضوع مناقشه است.

 

مطلب این است که شرکت نمایندگان اقشار و طرز فکرهای اجتماعی در انتخابات، به‌عنوان لازمهٔ ادارهٔ جامعه، بخشی از طرز فکر سیاسی غربی است: حتی برای هـُل‌دادن گروههایی از مردم به سویی خاص باید با نمایندگان آنها وارد بده‌بستان شد.

 

این مشی در جاهای دیگر هم تا حدی پذیرفته شده: اصناف باید اتحادیه داشته باشند و نماینده انتخاب کنند.  صدور همزمان و پیگیری اجرای میلیونها بخشنامه به تک‌تک مغازه‌ها و بنگاهها و کارگاهها و کارخانه‌ها عملاً ناممکن است.  اما فقط در حد امور صنفی.  بحث ٣٠ یا ٣٠ ممنوع.

 

رژیم سابق ایران انتخابات سیاسی آزاد و عادلانه را خودکشی با زهر هلاهل و مقدمهٔ سرنگونی خویش تلقی می‌کرد.  نظام کنونی نیز با چنین طرز فکری بیگانه نیست.

 

ادامه در صفحۀ ٣

 

 

دعوت از نظر شما

 

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

 

X