صفحۀ اول    مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب سرمقاله ها

 لـــوح 

 

رد پای اساطیر مغرب‌زمین در پزشكی و علوم انسانی

 

دكتر محمود ناصری

عضو آكادمی پزشكان خانوادۀ‌ آمریكا

 

در كتاب هاي پزشكي به نام ها و اصطلاحاتي بر ميخوريم كه از ادبيات قديم غربي بر گرفته شده اند و ريشه در داستان ها و باورهاي مردمان قديم آن سرزمين ها دارند . طلايه دار حماسه سرايان و اسطوره نگاران ادبيات مغرب زمين شاعر نامداري است بنام هومر كه بر اساس متون تاريخي شاعري نابينا بوده و در قرن نهم پيش از ميلاد مسيح در يونان مي زيسته و مقام و عظمت او در تاريخ ادبيات جهان به اندازه مقام فردوسي است. هومر خالق دو كتاب شعر جاويدان است بنام هاي ايلياد و اوديسه كه هر دو از شاهكار هاي مسلم ادبيات جهان بشمار ميروند . كتاب ايلياد شامل بیست وچهار سرود است كه داستان يك جنگ طولاني بين سرزمين يونان قديم و سرزمين تروآ ( Troi ) را بيان مي كند و مانند ديگر حماسه ها موضوعات پهلواني و عشقي و وطن پرستي و معنوی (1) را عنوان ونیز عقايد وافسانه هاي رايج در يونان باستان را ذكر مي كند- از جمله آنكه خدايان عديده اي وجود دارند كه هر كدام آفريننده پديده هاي خوب يا بد در روي زمين هستندو بعضي از اين خدايان در اين جنگ طولاني بنفع يكي از طرفين وارد كارزار مي شوند .كتاب اوديسه هم مشتمل بر بیست وچهار سرود است و بيشتر به وقايعي اختصاص دارد كه پس از اتمام جنگ مذكور رخ مي دهند.
همه اين وقايع را هومر به صورت شعر هاي نغز بيان نموده و آنچه از اين آثار در اختيار خوانندگان ايراني است ترجمه متن فرانسوي آن حماسه هاست.
در اين پژوهش نام ها و اصطلاحاتي كه از آثار هومر و ساير رهروان او وارد علوم پزشكي و علوم انساني شده اند بررسی مي شوند ، باشد كه مورد پسند خوانندگان واقع شود.

 

 

 

  
اول: در علم آناتومي ( تشريح پيكر انسان )- يك پي يا تاندون ضخيم پاشنه پا را به ساق پا وصل مي كند و محكم ترين و بزرگترين زرد پي بدن انسان است و نام آن زرد پي آشيل است . اين نام ترجمه فرانسوي نام يكي از قهرمانان داستان هاي هومر است بنام آخيلوس ، که یکی از نامدارترین قهرمانان داستانهای هومر است . خلاصه یکی ازاين داستان ها چنين است :
در شمال درياي مديترانه درافسانه ها دو شهر بزرگ وجود دارند يكي بنام يونان و ديگري بنام تروآ . هر شهر براي خود پادشاهي دارد با لشكريان و خدم و حشم و مردم عادي .
پادشاه شهر تروآ پنجاه پسر دارد . يكي از پسران كه زيباترين است بنام پاريس به شهر اسپارت در همسايگي شهر خود ميرود و دختر پادشاه يونان را كه هلن نام دارد مي بيند و دلباخته او مي شود هلن همسر پادشاه اسپارت است اما با پاريس دوست مي شود سرانجام پاريس او را و قسمتي از خزانه اسپارت را مي ربايد و به قصرپدر خود مي آورد و براي او نديمه ها و نگهباناني مي گمارد ، پادشاه يونان از اين كار به خشم مي آيد و مردم يونان نيز اين كار را اهانت به خود مي شمارند و در صدد بر مي آيند به هر ترتيب شاهزاده خانم يوناني را به وطن باز گردانند ، پادشاه يونان از پادشاهان ديگر در خواست كمك ميكند- تني چند از پادشاهان اعلام آمادگي مي كنند فرزنديكي از اين پادشاهان مردي است كه به دلاوري و جنگاوري معروف است و نامش آخيلوس است ( در تلفظ به زبان فرانسه آشيل ) . پدر آشيل پادشاهي است بنام پله و مادرش الهه درياهاست و تتيس نام دارد و بر سرزمين ميرميدونها فرمانروائي مي كنند قرار است آشيل به جاي پدر بر آن سرزمين پادشاهي كند .... پيش گويان سالها قبل این جنگ را پیشگویی کرده و گفته اند كه اگر آشيل ياري نكند تصرف شهر تروآ ناممكن است اما ملكه ميرميدونها يعني مادر آشيل اززمان پیشگویی نگران است كه مبادا آشيل در اين ماجرا كشته شود لذا او را با خود به شهر سيروس ميبرد و از پادشاه آن شهر خواهش مي كند به او لباس دخترانه بپوشانند تا شناخته نشود و مدتی در آن شهر بماند .
پادشاه سيروس قبول ميكند ، از اين پس آشيل با لباس دخترانه همراه با دختران اين پادشاه به گشت و گذار ميرود ...سالها بعد جنگ در میگیرد - اكنون به وجود آشيل نياز است يكي از پادشاهان هم پيمان با يونان بنام اوليس داوطلب ميشود بهر ترتيب آشيل را پيدا كند و به يونان بياورد اوليس به زبان آوري و حيله گري شهرت دارد عازم سفر به شهر سيروس ميشود روزي از بالاي ديوار باغي دختران پادشاه را ميبيند كه در باغ گردش مي كنند آشيل هم در بين آنان است اما در لباس زنانه شناسائي او آسان نيست اوليس به حيله متوسل مي شود- تعدادي گردنبند الماس و يك قبضه شمشير زيبا به درون باغ پرتاب ميكند دختران به جمع كردن گردنبند ها مشغول ميشوند اما آشيل بسوي شمشير ميرود و آنرا بر ميدارد - اوليس او را مي شناسد ......اورا با خود به يونان ميبرد پادشاه یونان با او وارد صحبت ميشود سرانجام آشيل مي پذيرد كه سپاهي را بسوي شهر تروآ حركت دهد ... آشيل در كودكي با مغز استخوان شير پرورش يافته و فنون جنگي را ياد گرفته و اينك روئين تن است و هيچ جنگ افزاري بر بدن او كارگر نيست . وقتي او و سپاهيان به شهر تروآ ميرسند مي بينند كه شهر درون باروها و برج هاي بلند و مستحكم قراردارد از آن سو پادشاه تروآ دليرترين پسران خود را كه هكتور نام دارد مامور جنگ با آشيل مي كند . دو لشكر در دشتي مابين تروآ و يونان روبرو مي شوند جنگ ده سال طول میکشد- گاهي به سود اين گاهي به سود آن در آخرين نبردها هكتور به دست آشيل كشته مي شود و سپاهيان يونان جسد هكتور را با خود مي برند پادشاه تروآ شبانه دور از ديد مردم به خيمه آشيل ميرود و به او التماس ميكند جسد فرزندش را پس دهد - آشيل چنين مي كند ... شخصي كه از كودكي آشيل با خبر بوده به قصر پادشاه تروآ ميرود و رازی را بازگو ميكند : آشيل سراپا روئين تن نيست بلكه نقطه ضعفي در بدن دارد و آن پاشنه پاهاي اوست كه آسيب پذيرند ... در آخرين نبرد پاريس تيري زهر آگين بر پاشنه پاهاي آشيل مي زند - او بر زمين مي افتد و جان مي سپارد و لشكريان شكست خورده يونان عقب نشيني مي كنند هلن همچنان در قصر پادشاه تروآ به سر مي برد ...
( ادامه اين داستان را در صفحات آخر مي خوانيد .)

 

 
دوم: در سوگند نامه بقراط آمده است : به خدائي كه پرورنده زندگاني و بخشنده تندرستي و آفريننده هر دارو ودرمان است و به اسكولاب و به تمام اولياء خدا از زن و مرد سوگند ياد مي كنم و همه را گواه مي گيرم كه به اين سوگند و پيمان وفا كنم...... اسكولاب در ادبيات هومر همان رب النوع پزشكي و تندرستي و درمان است . ( Esculapius )

 

  
سوم: در كتب روانپزشكي و روانشناسي اصطلاحي داريم بنام عقده اوديپ Oedipus Complex اين بيماري بحث مفصل دارد اما باختصار چنين است : بيمار پسري است كه به مادر خود بيش از حد طبيعي علاقه دارد بطوري كه از پدر خود ( كه رقيب عشقي اوست ) بيزار است. اگر اين بيماري شديد شود پسر به مادر خود نظر دارد يا بيمار دختري است كه بيش از حد طبيعي به پدر خود علاقه دارد بطوري كه از مادر خود ( كه رقيب عشقي اوست ) بيزار است. و در حالت شديد دختر به پدر خود نظر دارد.
نام اوديپ از حماسه هاي هومر آمده : در كتاب ايلياد از قهرماني ياد مي شود بنام اوديپ كه پسر پادشاهي است بنام لائيوس فرمانرواي سرزمين هاي تب و ژوكاستا - قبل از تولد اوديپ روزي غيب گويي به لائيوس مي گويد در آينده صاحب پسري خواهد شد كه سرانجام به دست او كشته خواهد شد. ... اوديپ بدنيا مي آيد لائيوس نوزاد را به يكي از سرداران خود ميسپارد تا نابودش كند سردار نوزاد را به بالا كوهي مرزی مي برد و رها مي كند - شباني نوزاد را مي يابد ، او را به آبادي مي آورد ، پرورش ميدهد و سپس به فرمانرواي ديار همجوار هديه مي كند . اوديپ بزرگ مي شود برومند و نيرومند و در فنون جنگي آموزش مي بيند روزي غيبگويي به او ميگويد مبادا به سرزمين پدري خود برگردد زيرا سرنوشت اين طور برايش رقم زده كه سرانجام پدر خود را
مي كشد و با مادر خود ازدواج مي كند ، اما اوديپ كه خيلي مشتاق وطن شده راهي دیارخود مي شود و در راه با دردسرها و رخدادهايي روبرو مي شود از جمله آنكه با مردي نيرومند درگير مي شود و پس از پيكاري سخت آن مرد را از پاي در مي آورد مرد كسي نيست جز لائيوس كه برای كشتن خصمي سر سخت - خود داوطلب جنگ شده . اينك لائيوس كشته شده تاج و تخت و ملك و ملكه اش نصيب جانشين او مي شود ، جانشين هم با همان خصم سر سخت دست به گريبان است ومردم به ستوه آمده اند لذا اعلام ميكند هر كس اين خصم را از ميان بردارد به عنوان جايزه تاج و تخت و ملكه از آن او خواهد شد يعني او پادشاه است اوديپ تنها كسي است كه مي تواند خصم را ازپای در آورد چنين مي كند و وارد شهر ميشود و وارث تخت و تاج و ديهم میگردد و از جمله ملكه را به همسري انتخاب مي كند چيزي نمي گذرد كه موضوع بر او روشن مي شود يعني اوديپ پدر خودرا کشته و با مادر خود آميخته ... بحران شروع مي شود : ملكه خود را حلق آويز مي كند و اوديپ هم از شدت خشم و شرم چشمان خود را از حدقه در مي آورد ..... عقده اوديپ در فارسي به عقده " رستم و سهراب " ترجمه شده است چون رستم ندانسته فرزند خود (سهراب) را می کشد .

 

 

  

چهارم: در كتب روانپزشكي مي رسيم به بيماري "خود شيفتگي" ( نارسسيسم  Narcissism) . شرح اين بيماري هم مفصل است اما به اختصار اين چنين است : بيمار شخصي است تكرو ، درون گرا و مجذوب جمال خويش . اين جذبه به عشق به خود منتهي مي شود بيمار از تماشاي صورت و اندام هاي بدن خود لذت مي برد ، تمايلي به جنس مخالف نشان نميدهد ، و ازدواج نمي كند { گاهي اين حالت در بيماراني كه دچار جنون جواني يا شيزوفرني (Schezophrenia) مي شوند مشاهده مي شود }. در نوع خفيف بيمار شخصي است خودپسند ، متكبر و خود را محور همه امور ميداند . اصطلاح نارسيسيسم هم از اسطوره هاي يوناني (- ؟ - غير از هومر ) به دنياي روانشناسي و روانپزشكي پا نهاده است و داستاني دارد به این شرح :
جواني زيبا و برومند بنام نارسيس با كسي دوستي ندارد تنهاست . او هر روز به پاي چشمه اي ميرود و عكس خود را در آب زلال و آرام چشمه تماشا مي كند و بر اثر تكرار ، بر تصوير خود و بر جسم خود عاشق مي شود و هر جا عكس بدن خود را مي بيند محو تماشا مي شود . حالت خفیفی از اين بيماري در افراد عادي قابل تشخیص است
.

 

  
پنجم : در امراض داخلي دسته اي از بيماري هاي مسري به دنبال نزديكي بوجود مي آيند و در كتب فارسي آنها را تحت عنوان امراض مقاربتي مي نويسند و در كتب لاتين تحت عنوان بيماريهاي ونرال (Venereal diseases ) اين اصطلاح از نام ونوس الهه عشق و زايش برگرفته شده است . در اسطوره هاي رومي)ماخوذ از ادبیات یونانی )خدايان دو گونه هستند مذكر و مونث . گاهي يك رب النوع مذكر با يك رب النوع مونث ازدواج کرده اند . ونوس الهه اي است به سيماي زني جوان و بسيار زيبا با پوست سفيد و گيسوان طلائي و چهره اي دلپذير و لبخندي دلنشين ، او تاجي از گياه مورد و گلهاي سرخ بر سر دارد و كمربندي سحر آميز بر كمر بسته و اناري در دست دارد كه نشان باروري درختان است و كبوتري همواره در كنار اوست . در زير پاي او گياهاني سبز مي شوند و او خداي باروري زمين و گياهان و باغها و گل هاست . یک مجسمه زیبا از ونوس اینک در موزه لوور پاریس موجود است.

 

  
ششم : در بحث آميزش زن و شوهر براي آنكه اين امر بصورت طبيعي و سالم برگزار شود هم به جسم سالم و هم به روان سالم نياز است. هر كدام علت داشته باشند بايستي مداوا شود و براي هر كدام راهي وجود دارد . هرگاه كاميابي مطلوب حاصل نشود يكي از طرفين يا هر دو ناتواني جنسي دارند اگر مشكل در جسم باشد اغلب راه درمان خاص دارد و اگر مشكل در روان باشد علاوه بر روان درماني دارو هائي وجود دارند كه به آنها تقويت كننده قوه باه گويندو به زبان لاتين آنها را آفروديازيك (Aphrodiasic) نام گذاري كرده اند اين اصطلاح از نام آفروديت آمده كه ريشه در اساطير يوناني دارد : در سرودهای هومرآفروديت رب النوعي است مونث كه معادل ونوس رومي است با همان ويژگيهايي كه براي ونوس گفته شد . اين الهه باعث باروري گياهان مي شود و براي جانوران نيروي باه تامين مي كند . در آثارهومر آفروديت فرمانرواي جزيره قبرس است . امروز هم در شهر پافوس واقع در قبرس پيكره سنگي بزرگي از آفروديت برپاست و اغلب در تبليغ دارو هاي تقويت كننده ميل و نيروي جنسي تصوير اين مجسمه را مي بينيم.

 

  
هفتم : در بيماريهاي نوزادان يك نوع نقص خلقت داريم بنام نوزاد دو جنسي كه املاء لاتين آن چنين است Hermaphroditism :در اين نوع نقص مادرزادي نوزاد هم عضو تناسلي پسرانه دارد و هم دخترانه يعني اگر در ظاهر پسر باشد درون شكم خود رحم و تخمدان هم دارد و اگر در ظاهر دختر باشد درون شكم خود دو بيضه و آلت تناسلي پسرانه دارد اين نام لاتين سه جزء دارد :
Herm Aphrodit ism
كه Herm بمعناي هردو است و كلمه Aphrodit به وضوح ديده مي شود بمعناي جنس ( نر و ماده ) و پسوند ism بمعناي شناخت موضوع .
نوع كاذبي از همين بيماري داريم كه به آن نوزاد دو جنسي كاذب مي گويند و به املاء لاتين اينطور مي نويسند : Pseudohermaphroditism
كه باز كلمه Aphrodit در آن ديده مي شود - در اين بيماري نوزاد در واقع يك جنس دارد يعني فقط پسر يا فقط دختر است اما آلت تناسلي او هم ظاهر پسرانه دارد هم ظاهر دخترانه (ابهام جنس) .

 

  
هشتم: در علم تربيت بدني بازيهاي جهاني طرفداراني دارد و از قرن ها پيش بازي هاي المپيك برگزار مي شده و افتخاري جهاني براي كشور ميزبان و قهرمانان شركت كننده بهمراه دارد . اين كلمه هم از نام كوهي بنام اولمپ امده كه در داستانهاي هومر بدين شرح آورده شده : در جائي از سرزمين يونان كوهي است بلند با شيب تند كه قله هاي آن همواره در بالاي ابرها قرار دارند و در آنجا صاعقه ها و باران وبرف و بادهاي بسيار مي آيند اين كوه مقر تواناترين خدايان بنام زئوس است كه او رب النوع آسمان و ابر و باران و صاعقه و تندر است .درتندیس زئوس خدائي است مذكر با چهره اي آرام و شاهانه بر تختي نشسته و چوبي در دست دارد كه نماد صاعقه است و در كنار پاي او همواره عقابي وجود دارد كه نماد قلل مرتفع و آسمان بلند است - زئوس ريشي پهن و گيسوان پرپشت دارد و داراي هيبت و صولت خداي گونه است و وقتي ابروها را در هم مي كشد صاعقه توليد مي شود . مردم در خشكسالي ها برای نزول رحمت دست به دامان زئوس مي شوند.
در پاي كوه المپ در ميداني بزرگ بنام ميدان اولمپي قهرمانان رشته هاي گوناگون ورزش مانند شنا مشت زني اسب سواري تيراندازي دو كشتي- شمشير بازي- پرتاب نيزه پرتاب وزنه وزنه برداري و قايق راني گرد مي آمدند و به مسابقه مي پرداختند در كتابهاي تاريخ بنيانگذار اين ورزش ها را كه هر چهار سال يك بار برگزار مي شده هركول ميدانند هركول پهلوان اساطير يونان است و در تاريخ جهان نماد نيرومندي است - وي پهلواني است به تمام معنا شريف و اصيل و پيروزيهاي دوازده گانه دارد كه آنها را "دوازده خوان" هركول گويند بازيهاي المپيك در آن روزگاران پنج روز طول مي كشيده و جايزه قهرمانان معنوي بوده پول يا طلا به آنها داده نمي شده اما شهرت و افتخار حاصل از كوشش هاي هر قهرمان سبب مي شده كه او را جامه هاي ارغواني بپوشانند و تاج معروف المپيك بافته شده از شاخه هاي زيتون بر سرش نهند و او را با ارابه هاي باشكوه كه كه با چهار اسب سفيد كشيده مي شود بااحترام بسيار در شهرها بگردانند و مردم براي او ابراز احساسات كنند و دختران زيبا برايش سبدهاي گل بياورند و شعراء در توصيف او اشعاري بسرايند و دولت موظف بوده براي هميشه خانه اي بزرگ و راحت در اختيار هر قهرمان بگذارد و براي بقيه عمر از مستمري براي گذران زندگي برخوردار باشد .در مدخل میدان المپی تندیسی از هرمس (مرکور) نصب بوده . هرمس فرزند زئوس ( ژوپیتر)است و در آن تندیس اندامی موزون و چهره ای زیبا و موهائی کوتاه دارد - بالای هرساق کفش دو بال چسبیده و عصائی در دست چپ دارد که به دور آن یک جفت مار پیچیده اند . ورزشکاران اوراحامی خود میدانسته اند.

 

  
نهم : در علم گيتاشناسي از عجايب هفت گانه جهان یکی تنديس زئوس بوده كه در شهر اولمپيا در يونان بر پابوده بسيار بزرگ و زيبا و باشكوه ودیگر معبد دیانا درشهر اسمیردر ترکیه امروزی . دیانا نام مادر آفریدوت است و او را آرتیمس یا افه سوس نیز گویند .
شايد نام شهر پاريس پايتخت كشور فرانسه از نام پاريس شاهزاده زيباي شهر تروآ آمده باشد . هر آتشفشان را به زبان لاتين Volcano گويند و اين از نام ولكن بر گرفته شده كه خداي معدن و فلزات و كوره و صنعت است ودرجنگي كه شرح آن رفت براي آشيل ويارانش شمشيرميسازد . ولکن فرزند ژوپیتر است . در تنديس او چکش در دست و کلاهی مخروطی (کلاه کارگری) بر سر وجامه ای ساده بر تن دارد و شانه و بازوی راستش از جامه بیرون است و ریش انبوه دارد. دیگر از عجایب هفتگانه تندیس آپولون بوده که رب النوع هنر وشعرو روشنائی است و نیز خدای شبانان و گوسفندان است زادگاه او جزیره رودس در دریای مدیترانه است در تندیس برنزی سی متری که ازاوساخته بوده اند او جوانی نیرومند بوده که با پاهای بلندایستاده - در یک دست کمان و ترکش و در دست دیگر یک چنگ و یک چوبدستی (نشان شبانان) داشته و صورتش بدون موبوده وگفته اند که بین چكمه های این تندیس رودی جریان داشته است . این تندیس بر اثر زلزله فرو افتاده و به مرور قطعات آن از بین رفته (2) .

 

  
دهم : در علوم جامعه شناسي و سياسي گاهي به اصطلاح اسب تروآ بر مي خوريم كه كنايه اي از تسخير سرزمين يا موقعيت رقيب با توسل به مكر و فريب و حيله است - اين هم برگرفته از كتاب ايلياد هومر است و داستان آن به اختصار چنين است : در جنگ ده ساله اي كه بين شهر تروآ و شهر يونان در مي گيرد پس از آنكه لشكریان يونان نمي توانند شهر تروآ را تصرف كنند آتنه كه خداي صلح و خردمندي است و فرزند زئوس است به ياري سران لشكر يونان مي آيد و به آنان ياد مي دهد كه چوب والوار بسياري جمع كنند و با آن يك اسب بسيار بزرگ چوبي بسازند به نحوي كه تعداد بسياري از مردان جنگاور بتوانند در شكم آن اسب پنهان شوند لشكريان چنين مي كنند واسب ساخته شده را روي سكاني داراي چهار چرخ مي كوبند بعد تعدادي از كشتي هاي خود را به آتش مي كشند و وانمود مي كنند كه عقب نشيني مي كنند لشكريان یونان به نقطه اي دور دست حركت مي كنند و در پشت پر چين هائی پنهان مي شوند اما تعداد زيادي از كارديده گان لشكر يونان در شكم اسب چوبي پنهان مي شوند با ابزار جنگي . روز بعد پادشاه تروآ و سران لشكرش از بالاي برج ها و باروهاي شهر تروآ ميدان جنگ را مشاهده مي كنند كه خالي شده و يونانيان بسوي وطن خود برگشته اند شادي مي كنند و از حصار شهر بيرون مي آيند و وارد ميدان خالي ميشوند و اسب بزرگ را مي بينند بسي شگفت انگيز دور آن جمع مي شوند و دست ميزنند و پاي مي كوبند سپس اسب را به عنوان غنيمت جنگي به درون شهر مي كشند . شب هنگام جشني بزرگ بر پا مي كنند ياد كشته شدگان تروآ را گرامي مي دارند و غذاهاي لذید ميخورند و شراب بسيار مي نوشند و به رقص و پايكوبي مي پردازند پس از نيمه شب از شدت خستگي همه را خواب در مي گيرد -- شاه و درباريان به قصر بر مي گردند اينك زمان مناسب فرا رسيده ، جنگجويان يوناني از شكم اسب پائين مي آيند - در بين آنان پسر آشيل نيز حضور دارد سران لشكر تروآ را دستگير مي كنند ، شهر را به آتش ميكشند و دروازه هاي آنرا مي گشايند حال لشكر يونان كه در بيرون شهر منتظر است آسان به درون شهر هجوم مي آورد- شهر سقوط مي كند پادشاه و درباريان گرفتار مي شوند هلن شاهزاده خانم يوناني را آزاد مي كنند بر ارابه مي نشانند و بسوي يونان رهسپار ميشوند . پاريس پسر پادشاه تروآ و عاشق هلن براي برگرداندن هلن وارد كارزار مي شود اما كاري از پيش نميبرد و در اين راه جان مي بازد هلن به يونان بر ميگردد و به پدر و مادر و همسر خود مي پيوندد.

 

  

یازدهم : در رشته زنان و مامائی مواردی هست که در پایان حاملگی بچه نمیتواند بطور طبیعی بدنیا بیاید بدلیل آنکه یا جثه بچه بزرگتر ازمجرای زایمان است یالگن مادرو مجرای زایمان کوچکتر ازسروتنه بچه است یا بچه در وضعیت افقی نسبت به محورمجرای زایمان قرار گرفته در این حالات زایمان طبیعی غیر ممکن است وچنانچه اقدامی نشودجان مادر و بچه درخطر جدی قرار خواهد گرفت . جراح زنان در اين وضعيت شکم ورحم مادرراباکمک متخصص هوشبری میشکافد وبچه راسالم بیرون می آوردومحل جراحی را ترمیم میکند . این عمل را که نجاتبخش مادرونوزاداست سزارین گویند. قبل ازجراحی مدرن چنین کاری باعث مرگ هردومیشد.درتاریخ آمده که ژولیوس سزار فرزندامپراتورروم گایوس سزار بدین روش بدنیامی آیدو اورلیا مادرنوزادجان سالم بدر میبرد.این داستان (یا حقیقت) ریشه در قوانین روم باستان دارد : هرزن حامله که درآخرین روزهای بارداری میمرده نبایددفن میشده مگر آنکه بچه درون شکمش باشکافتن شکم مادرخارج شود.اینکه بچه زنده است یازنده خواهد ماندبرعهده اطباءبوده. درطب فارسی جراحی سزارین را "رستم زاد" گویند چون در شاهنامه آمده که رستم هم بدین شیوه بدنیا آمده.درزبان عربی سزاررا قیصر گویند.درشرح حال ژولیوس سزارنوشته اند که وقتی به سن شانزده سالگی میرسدپدر را ازدست میدهدوازآن پس تحت تعالیم مادر قرارمیگیرد(پس مادرش درعمل سزارین نمرده)و بعدهابجای پدرامپراتورمیشودورژیم جمهوري رابر مي اندازد وامپراتوری خودراتاسرزمین " گل " یعنی فرانسه امروزوکرانه های اقیانوس اطلس گسترش میدهدو به امپراتوردیکتاتورملقب میشود.سزارپیشانی بلندوموهای کوتاه موجدارداشته وآنها رابسمت پیشانی شانه میکرده امروزهم این نوع آرایش موی مردان به آرایش قیصری معروف است.

 

  

گزیده ای از اندیشه های هومر:
-- کسی که دوبار در یک کار اشتباه کند حکیم نیست .
-- بدی را به نیکی پاسخ ده .
-- بنده زندگی اسیراست بنده شهوات فقیراست .
-- مردمان سه دسته اند : دسته ای به نیکی گرایند دسته ای به بدی گرایند دسته ای غافلانند نه نیکی شناسند نه بدی .
-- فقط مرد نادان از مرگ می هراسد .
-- نیکی یا بدی که به تو روی آورد واکنش کار توست .
-- عقل زجردهنده ای بزرگ است .
-- مردکسی است که مصیبت های بزرگ را تحمل کند .
-- مال پرست آزادی ندارد .
-- عمر مفید شما آن بخشی است که به شادی گذرد .
-- زینت هر زن سکوت و آرامش اوست .
-- خنده در غیروقت خود پسرعموی گریه است .
-- بدان از دیدن حکما بخروشند .
-- انسان حیله گرترین مخلوقات است .
-- اگر صاحب سکوت باشی صاحب مهابت هم هستی .
-- نیک کسی است که گمان نیک برد .
-- بدست آوردن چیزهای خوب فقط با کارسخت میسراست .

(2)عجایب هفتگانه جهان :
--- اهرام مصر--- فانوس اسکندریه--- باغ های معلق بابل--- معبد دیانا--- تندیس زئوس -- تندیس آپولون --- آرامگاه موسولوس
 

تير 1387

 

 

editor@lawhmag.com

 mGhaed@lawhmag.com  

نقل مطالب این سایت با ذكر ماخذ یا با لینك آزاد است.

X