صفحۀ‌‌ اول   كتاب  مقاله / گفتگو/ گفتار          فهرست مطالب  سرمقاله‌ها


بازگشت به فهرست يادداشت‌هاى  سفر

 

تقلب مدار و آبرومحور

 

اصل داستان شاید در این دنیای شلوغ چندان قابل توجه نباشد: جوانی انگلیسی اعلام میكند كامپیوتری دستی برای فروش دارد.  كسی 375 پوند برای او میفرستد اما پس از مدتها تأخیر كامپیوتری دریافت میكند كه خراب است.  و قربانی كمر به انتقام میبندد: كامپیوتر را تعمیر میكند، اعماق آن را میكاود و بخشی از عكسها و مطالبی را كه موفق به استخراج آنها شده است روی سایت میگذارد.  حیثیت فروشندۀ كامپیوتر (و یحتمل خانوادهاش) سخت لطمه میبیند و شاید مسیر زندگی او در نتیجۀ این نادرستی عوض شده باشد.

ماجرا دست كم سه عنصر اساسی دارد: 1) تقلب در دادوستد در جامعهای كه راستگویی اصل به حساب میآید و دروغ نه تنها گناه است بلكه میتواند جرم هم باشد؛ 2) بخش پنهانی ِ ذهن كامپیوتر؛ 3) ایرانی تباربودن ِ فروشندۀ مسئولیتنشناس.  شاید اگر به سبب نكتۀ سوم نمیبود موضوع دعوای حقوقی كوچكی میان دو نفر چنان اهمیتی نمییافت كه آن را بر سر كوچه بازارهای اینترنتی در پنج قارۀ عالم جار بزنند.

كامپیوترها صندوقچۀ اسراریاند كه با فراموشكردن بیگانهاند. فروید میگفت فراموشی كامل وجود ندارد و وقتی خاطرهای فورا به یاد نمیآید نباید نتیجه گرفت كه از ذهن پاك شده است: خاطرات به اعماق رانده میشوند و در نهانخانهای دور از دسترس صاحب مغز چنان جا خوش میكنند كه گویی به او تعلق ندارند و از سلولهای مغزش فقط بهعنوان انباری كه كلیدش در دست او نیست استفاده میكنند.  تنها راه برای فراموشی كامل این است كه شخص بمیرد و مغز به طور فیزیكی متلاشی شود.  به همین سان، تنها راه كسب اطمینان از اینكه كامپیوتر لعنتی چیزی یادش نمیآید و اسرار را لو نخواهد داد این است كه هارد دیسك آن را زیر تبر بگذارند و خرد و خاكشیر كنند.

جامعه مجموعۀ تكتك افراد نیست، اما اگر هر فرد مطالبی در اعماق ذهن دارد كه نمیخواهد یا نمیتواند به یاد بیاورد، و اگر قبول داشته باشیم كه مردم به اتفاق فكر میكنند و عقیده را به اتفاق به دست میآورند، میتوان گفت جامعه نیز دارای هم خودآگاه و هم ناخودآگاه جمعی است.  اگر تسلسل این مفروضات قابل اتكا باشد، فقدان حافظۀ تاریخی را هم كه در جامعۀ ما تبدیل به جملۀ قصار شیكی شده است می توان فرضی سست یا حتی بی‌پایه دانست.

در كنار این مباحث بغرنج، نكاتی بدیهیتر هم وجود دارد: به ادعای خریدار معترض، فروشندۀ كامپیوتر1) مختصات دستگاه را غلط اعلام كرده؛ 2) در ارسال آن دو ماه تعلل كرده؛ 3) در پاسخ به نامههای خریدار، اعلام میكند كه به دوبی نقل مكان كرده است و به اصطلاح رایج در ایران، در دسترس نمیباشد؛ 4) وقتی خریدار ادعای غبن میكند، حاضر نمیشود پول طرف را پس بدهد و قال قضیه را بكند، آن هم در جامعهای كه حتی لباس زیر را میتوان با این عذر كه رنگ آن آرامش بخش نیست، یا بیهیچ توضیحی، پس داد و وجه پرداختی را بی ذرهای اخم و تــَخم از جانب فروشنده دریافت داشت.

فروشندۀ مذكر كامپیوتر 19 سال دارد و متولد و تبعۀ بریانیاست.  با این همه، ایرانی تباربودن او از چشم قربانی خشمگین (یعنی خریدار اغفالشدۀ كامپیوتر خراب) دور نمانده چون تصاویر گذرنامۀ او و مادرش را در اعماق كامپیوتر پیدا كرده است.  سایتی كه خریدار برای دربوق كردن همین قضیه تدارك دیده با انگلیسی ِ شكستهبسته و با اغلاط املایی و انشایی شروع میشود تا خارجیبودن كامپیوترفروش نابكار را به رخ بكشد. و كنایههایی كه در توضیح عكسهای نیمهبرهنۀ مردی عضلانی افزوده است ـــــ گرچه چنین اشارات زهرآگینی در جوامع غرب رایج نیست ـــــ برای خرابكردن پسر ایرانیتبار كفایت می كند: در جامعۀ آبا و اجدادیات اعدامت میكردند.

فروشندۀ كامپیوتر به روزنامهها گفته كه میخواهد، یا میخواست، به دانشكدۀ حقوق برود. با چنین ضربهای شاید ناچار شود در نقشههایش تجدید نظر كند.  و نیز ادعا كرده كه عكسهای انتشاریافته در سایت كذایی در كامپیوتر او وجود نداشته و صرفا افترایی است از سوی خریدار.  ظاهراًًً پلیس به او توصیه كرده اگر واقعا چنین است شكایت كند.  اما بعید است هیچ یك از دو مرد جوان ِ گنجشكروزی بضاعت كشاندن این اختلاف را به دادگاه داشته باشد.

بیست و اندی سال پیش كتابی در آمریكا انتشار یافت به نام  بدون دخترم هرگز و بهسرعت به بسیاری زبانها ترجمه شد و از آن فیلم ساختند.  این كتاب داستان مشقــّات زنی آمریكایی است كه همسر ایرانیاش اوایل اشغال سفارت آمریكا در تهران ابتدا به او اجازۀ خروج از ایران نمیدهد و بعد دختر كوچكشان را به عنوان مایملك خانوادۀ پدری گروگان میگیرد. ضربهای كه این كتاب به تصویر ایرانیان در جهان زد از حساب بیرون بود.  اختلافی خانوادگی وقتی ابعادی در چهارچوب روابط دو دولت یافت دیگر صرفاًًً دعوای عروس و مادرشوهر نبود، برخورد فرهنگها بود:  اینها گروگانگیری در ذاتشان است.

در ماجرای اخیر هم اگر فروشندۀ خاطی اهل كشوری میبود كه به عنوان داعیهدار پرسر و صدای اخلاق متعالی و كرامت انسانی مدام در سرخط خبرها جای نداشت كمتر كسی به اختلافی پیش پاافتاده اهمیت میداد و شاید كار به سایت راه انداختن نمیكشید.  اینكه جوانی چشمچران با دوربین تلفن همراهش در مترو صدها عكس از پای زنان بگیرد و در كامپیوترش بگذارد سرگرمی بیضرری است كه ارزش نقل هم ندارد، تا چه رسد كه شرح و تـفصیل آن میلیونها بیننده بیابد.  نكته این است كه گرچه متهم زائیده و پروردۀ جامعۀ بریتانیاست، پدر و مادر این بچه در ایران به دنیا آمدهاند و ایران حالیا در جهان علمدار اخلاق حسنه است.  آنك گواه تعالی ِ اخلاقی ِ ملتی پرمدعا كه میپندارد باید به همه درس بدهد.

فوراًًً كاسهكوزهها را سر دشمنان واقعی یا خیالی نشكنیم.  نه شخصیتهای آن كتاب بیگناه بودند و نه كامپیوترفروش ایرانیتبار.  خوب میدانیم كه ستم به زیردست، لگدمال كردن ضعیف، نادرستی در كسب و كلاه گذاشتن سر غریبهها، كه اصطلاحاًًًًً به آن انداختن میگویند، تا چه اندازۀ صفاتی ایرانیاند.  جوان متهم به تقلب میگوید آبروی خانوادهاش را بردهاند و پدرش بسیار عصبانی است.  طرز فكری بسیار آشنا: قانونشكنی و فقدان مروت و انصاف و وظیفهشناسی مهم نیست؛ مهم آبروی نوامیسمان و آسوده خاطری ِ خانوادۀ خودمان است.  درستی و شرف اهمیتی ندارد چون همه همین طورند و دزد ِ نگرفته پادشاه است، اما آبرو ــــ نچ نچ نچ.  بیش از یك نسل طول میكشد تا طرز فكر تقلبمدار اما آبرومحور ِ ایرونی فراموش شود.

چنین وقایعی، هر اندازه كماهمیت، در خاطرۀ جمعی ملتها رسوب میكند و گناه مجرمان از حد اختلافی خانوادگی یا پسندادن مبلغی پول تبدیل به شاهدی بر دنائت كل ملتی میشود كه خود را از تمام خلایق جهان بالاتر میداند. ایرانیان بهتر است بپذیرند كه نظر یونانیان باستان دربارۀ آنها در خاطرۀ جمعی ملتها باقی مانده است؛ كه تصویری مثبت از آنها در ذهن مردم جهان، و نه فقط غربیان، وجود ندارد، و هر خطایی كارنامۀ نه چندان درخشان درستكاری و راستگوییشان را سیاهتر میكند.  فهم این نكته كمك خواهد كرد تا شاید روزی روزگاری دریابیم ارزشهای ما تا چه حد نیاز به تغییر و خودمان تا چه حد نیاز به اصلاح داریم.
 

 فصلنامۀ سفر، شمارۀ نهم، شهریور 85

 

 
 

 

 

دعوت از نظر شما

 

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

 

X