بازگشت به فهرست یادداشت‌هاى  سفر

پرستوها كوچانده می‌‌شوند

در نوعی فيملفارسی دهۀ 30 كه می‌توان آن را سينمای مجيد محسنی رده‌بندی كرد، شخصيت اصلی از هياهوی دزدبازار، يعنی تهران، بيزار می‌شود و با بقچه‌بنديل به صفای روستا و صدای جويبار و بوی‌ آغل (البته در گيلان، نه صحاری خشك) برمی‌گردد تا با خاطری آسوده زندگانی سراسر محبت پيشين‌ را از سر گيرد.  تمثيل رجعت به زادبوم، بازگشت پرستوهای ‌معصوم به آشيانه‌ای‌ امن دور از چنگال لاشخورهای پليد بود.

مضمون تباهی ِ متروپوليس (كلانشهر) سياه در ادبيات غرب هم سابقه داشت.  با رشد ادبيات داستانی در ايران پس از سال 1300، تهران مخوف و تهران پليد و شهر بی‌عصمت و شهرنشينان بی‌مرام ِ بيگانه با شرف و ناموس و ارزشهای انسانی و اخلاقی در اين‌جا هم مضمون رمانهای‌ پرخواننده شد.  برخی قلمزنان نه تنها خروج از اين جهنم را قوياً به ديگران توصيه می‌كردند، بلكه انگار دست به دعا برداشته بودند اين شهر سراسر پلشتی در آتش بسوزد و در نهر خون غرق شود.

نويسندگان اين قبيل مطالب، كه عمدتاً در تهران خواننده داشت، خودشان معمولاً جايی نمی‌رفتند جز برای پيك‌نيك و گردش و هواخوری در مناطق خوش‌آب‌وهوای‌ اطراف آن.  اما اين طرز فكر كه شهر تهران، در هوای‌ مفرّح دامنۀ البرز، بايد از پليديها پاك شود سبب شد مجرمان سابقه‌دار را به شهرهای دور و بدآب‌وهوا تبعيد كنند.  بندر ِ عباس جای‌ لاتاس بيان اين تلقی در ميان عامـّه بود.

امروز ذكر نام هر شهری در احكام دادگاههای تهران به‌عنوان تبعيدگاه محكومان اعتراض شديد اهالی‌ آن را برمی‌انگيزد كه با صدای رسا خطاب به ساكنان پايتخت خواهند گفت: تبهكارهايی كه پرورش داده‌ايد برای خودتان نگه داريد؛‌ ما فقط از انسانهای صحيح استقبال می‌كنيم.

 
 

 

با اين همه، ميل به بيرون‌ريختن افراد اضافی‌ و عناصر نامطلوب از تهران بزرگ (تهران و حومۀ سابق) همچنان زنده است.  كسانی كه خود آنها يا والدين‌شان در جاهای‌ ديگر به دنيا آمده‌اند انگار می‌گويند: ما بدبخت و گرفتار اين شهر شديم رفت، اما از ما به ساير روستاييان و اهالی شهرهای ديگر نصيحت كه نياييد به اين شهر لعنتی؛ اين همه شلوغی والله ضرر دارد.

شلوغی البته چيز خوبی‌ نيست اما كميـّت بر كيفيت اثر می‌گذارد و آن را دگرگون می‌كند. ناصحان عصر ما، برخلاف نويسندگان رمانهای ضدتهران ِ نسل پيش، قاعدتاً بايد بفهمند لازمۀ رشد فكری و تنوع مهارتها، جمع و جمعيت است.  برای توليد وسيله‌ای ساده در حد مداد، جمعيت بايد به اندازه‌ای باشد كه مهارتهای‌ لازم بتواند رشد كند.  در روستای سراسر صفای مجيد محسنی مدادپاك‌كن هم نمی‌توان ساخت.

زمانی در كامبوج گفتند همه پيش به سوی روستا كه در آن احتياجی به مداد و مدادپاك‌كن نيست.  نتيجه، فاجعه‌ای‌ بود كه رسيدگی به جنايات عاملانش ادامه دارد.  در فرانسه سالهاست به دهقانان می‌گويند اگر سر جايشان بمانند لوازم زندگی شهرنشينانه برايشان می‌فرستند.  نتيجه، تعادل اجتماعی است.

در ايران دهه‌هاست اين ترجيع‌بند را دَم گرفته‌اند كه كاش يكی ‌پيدا می‌شد جلو آمدن دهاتيها را بگيرد.  شاه با مهاجران از روستا مستقيماً مسئله‌ای‌ نداشت و آنها را نيروی كار ارزان می‌ديد، اما دانشجوها دردسر بزرگی شده بودند و برنامۀ به اصفهان فرستادن دانشگاه صنعتی را شروع كرد.  اگر مانده بود، خيال داشت پلی‌تكنيك را هم اخراج كند و دانشكدۀ فنی‌ دانشگاه تهران را ببندد.

 

 

امروز انگار جداً دست‌به‌كار شده‌اند شهر را خلوت كنند.  به كارمندها گفته‌اند بروند، اما هدف اصلی، آشكارا، كم‌كردن دانشجو در تهران است و اين كار با محدودكردن ظرفيت پذيرش شروع شده.  تناقضهای هدف و برنامه از همين حالا بسيار است.  در همان حال كه می‌گويند كسانی بايد از شهر بروند، شماری عظيم آدم جديد وارد شهر می‌كنند.  در همان حال كه دانشجو كمتر می‌پذيرند، برای تأمين هزينۀ ادارۀ دانشگاههای دست‌به‌دهن خيال دارند، خارج از مسير كنكور، دانشجوی‌ پولی بگيرند.  در همان حال كه می‌گويند دانشگاهها، بخصوص دانشگاه آزاد، بافت سنتی ِ محيطهای كوچك را به هم ريخته‌اند و جوانهای محلی‌ را هوايی كرده‌اند، متقاضيان ورود به دانشگاه را به شهرهای كوچك پاس می‌دهند‌.

پيگيری اين برنامه فقط احتمال است.  به تجربه می‌دانيم كشتيبانان و قايقرانان را شوری ديگر در سر می‌افتد، وياری جديد غالب می‌شود و بودجۀ پيش‌بينی‌شدۀ برنامه از هضم رابع می‌گذرد بی‌آنكه كاری قابل ملاحظه صورت گرفته باشد.  دستكاری ِ جامعه با آزمايش‌ و خطا و نوعی مهندسی ِ خودآموخته تازگی ندارد.

آينده يعنی آنچه انسان را، چه در وجه مسرت‌بخش و چه همراه با وحشت و حيرت، غافلگير كند.  بسيار زود است كه بتوان گفت فرستادن دانشجوها به جاهايی‌ بيرون و دور از تهران، همزمان با واردات نيرو از همان محيطهای كوچك، چه نتايجی در پی خواهد داشت.

‌چنين برنامه‌ای قربانيانی دارد: چه بسيار نقشه‌ها در زندگی آدمها كه نقش بر آب شود و اميدها كه به يأس بگرايد.  اما دست‌كم اين فايده را دارد كه مجالی‌ برای مطالعۀ ميدانی در زمينۀ مهاجرت فراهم می‌كند.  شايد محققانی اين برنامه را با دقت دنبال كنند و يك دهه بعد نتيجه بگيرند آنچه قرار بود مانع تجمع نارضايی در تهران شود عملاً منجر به پخش نارضايی در سراسر مملكت شد.

 

 

اما خود آن محققان ِ بالقوه بايد در محيطهايی درس بخوانند و درس بدهند و كار كنند كه قرار است درش تخته يا دامنه‌اش محدود شود.  گذشته از آمار دولتی، حتی در سطح آكادميك هم اين خطر وجود دارد كه مقداری‌ خيالات به جای نتايج واقعی رونويسی‌ و تكرار شود و كسانی حرفهای بخشنامه‌ای‌ را باور كنند.

سالها گفتند چه خوب می‌شد اگر راه را بر هجوم از روستا می‌‌بستند.  حالا شهريها، آن هم كارمند و دانشگاه‌‌‌رو، قرار است چمدان ببندند و بروند در همان حال كه مهاجرت روستاييان جايگزين آنها ادامه دارد.

روستائيزه‌كردن پايتخت شايد آه دل قهرمان فيلمهای مجيد محسنی باشد كه دامن تهرانيان را گرفته است.  عنوان دو فيلم او  آهنگ دهكده و  پرستوها بلانه بر ميگردند (عيناً با همين املا) بود.  با الهام از آنها می‌توان فيلمی جديد، و البته همچنان حاوی‌ ارزشهای اصيل، پـُر كرد: پرستوها به دهكده كوچانده می‌شوند.

 

فصلنامۀ ‌ سفر، شمارۀ بيستوچهارم، مرداد 89

 

 

صفحۀ‌‌ اول    مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب   سرمقاله‌ها

 

دعوت از نظر شما

 

 

 

نقل مطالب این سایت با ذكر ماخذ یا با لینك آزاد است.

X