صفحۀ‌‌ اول   كتاب   مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب  سرمقاله‌ها


 

صفحة سه از سه صفحه

 

ادامه از صفحۀ 2

ترفيع شگفت‌انگيز يك آيت‌الله ـــ 3

 

منتظرى در مهمترين حرف زندگى‏اش وقتى نظر داد هركس نسبت به جايى كه در آن به دنيا آمده است حق آب‏وگِل‏ دارد، وجود انسان را مقدّم بر عقيدۀ او دانست.

 

چهارده قرن فشار خردكننده بر مردم بومى اين سرزمين عمدتاً براى جاانداختن همين نكته بوده: حقِ مَوالى (= بردگان ِ آزادشده) به سرزمين خويش در برابر آنچه از سوى فاتحان به آنها اعطا شده هيچ است.  كمتر نظرى به اندازۀ بهادادن به سرزمين، و حق آب‏وگل قائل‏شدن براى فرد صرف‏نظر از عقيدۀ او، اهل بازارـ‌ حوزه را برآشفته مى‏كند.  شعار ايران براى همۀ ايرانيان نزد آنها انزجارآورتر از انكار ضرورت دين، و عملاً مقدمۀ آن است.  ماترياليسم تا پيگيرانه مطالعه نشود تأثير چندانی‌ ندارد؛ ناسيوناليسم و عـِرق آب و خاك حتی‌ حرفش هم آدمها را به هيجان می‌آورد.

نظريۀ حق آب‏وگِل در پاسخ به پرسشى پيرامون تعقيب و آزار بهائيان بود اما دامنه‏اى گسترده‏تر از پيروان يك آئين معين دارد.  شايد هرگز ندانيم تلقـّى پيروان سنتى‏اش نسبت به اين فتوا چه بود و آيا وجوهات پرداختى به او كاهش يافت يا نه.  اطلاع از تغييرات احتمالى پرداختها مى‏تواند به شناخت دقيق‏تر ِ رابطۀ ديانت و بازار كمك كند.  پولى كه مؤمن بازارى به مرجع مورد علاقۀ خويش مى‏پردازد در حُكم اعلام دارايى، و شاخصى است معتبرتر از دفترهاى ساختگى كه براى ادارۀ دارايى سر هم مى‏كنند.  رقم پرداختى ِ مقلـّدها محرمانه مى‏ماند و در مواردى مانند پول‏دادن به منتظرى، ممكن است پيامدهايى خطرناك‏تر از صِرف اقرار به درآمد و دارايى ِ واقعى داشته باشد.

مقدار وجوهات هر تغييرى كرده باشد، مقدم‏دانستنِ وجود بر عقيده سيماى آيت‏اللَّه را ارتقا داد و او را نزد درس‏خوانده‏هاى نسل جديد بيش‌ازپيش آدمى شناساند كه مى‏توان، بدون خطر تكفير و تهديد، برايش نامه نوشت و با او دو كلمه حرف زد ـــــ چون خوشبختانه قدرتى نداشت.

فقهايى، مانند آيت‏اللَّه يوسف صانعى، كه حكم ارتداد را مربوط به عصر پيوندهاى قبيله‏اى مى‏دانند به استقبال آينده مى‏روند.  در واقع مى‏پذيرند كه آينده مدتهاست شروع شده و در جامعۀ فرديّت‌پرور كنونى براى حفظ حرمت دين بايد افراد را آزاد گذاشت عقيدۀ خود را انتخاب كنند.  امروز كه گذرنامه را به درِ خانۀ متقاضيان مى‏برند، عده‏اى مهاجرت مى‏كنند و جمعى مى‏روند و مى‏آيند، اما شمار كسانى كه با وجود دردست‏داشتن تذكرۀ خروج از كشور سر جايشان مى‏مانند چنان بزرگ است كه مملكت خالى از نفوس نمى‏شود.

 

 

 

 

 

به همين قرار، دست‏برداشتن از صدور حكم ارتداد به تعطيل هيچ دينى نمى‏انجامد.  ابهّت مرگ، احساس دائمی گناه، لزوم اعتبار خدشه‏ناپذير اصول اخلاقى و دلمشغولى با معنويتِ برتر، شمارى قابل توجه را در دايرۀ دين نگه مى‏دارد.  فقط آدمهاى به‏زورنگه‏داشته‏شده پی ِ كارشان می‌روند و ديندارها را راحت می‌گذارند، ‌به اين شرط كه دينداران هم بقيه را راحت بگذارند.

قابل تصور نيست صدراعظم و وزراى ناصرالدين شاه و رضاشاه جرئت مى‏كردند پيشنهاد كنند بد نيست به تمام كوركچل‏ها تذكرۀ خروج از مملكت بدهند.  علاّمه محمدباقر مجلسى در حليةالمتــّقين هشدار مى‏دهد زنان را در غرفه و بالاخانه جا مدهيد و نوشتن مياموزيد و سورۀ يوسف تعليم مكنيد.  شيخ فضل‏اللَّه نورى آبرو و جانش را، از جمله، بر سر مخالفت با تأسيس مدرسۀ دخترانه گذاشت.  آينده وقتى فرا برسد آن اندازه كه از دور وحشتناك به نظر مى‏رسد نيست ــــ شايد چون پوست مؤمنان هم كـُـلفت مى‏شود.

 

موضوع حكم ارتداد در دنيای ‌اسلام بستگی به نتايج يورش جاری ِ خاورميانه به تمدن غرب در يكی‌دو دهۀ آينده دارد.  اگر مسلمانان ستيزه‌جو ضرباتی‌ كاری به مغرب‌زمين وارد كنند كار در اين حوالی هم سخت‌تر خواهد شد.  منتظری از جمله ارباب عمائمی بود كه ميل ندارند سخت‌تر شود. 

 

 

با مقايسۀ نگاه او پيش از خبرگان، حين خبرگان و سالها بعد از خبرگان مى‏توان سنجيد كه تجربۀ اجتماعى تا چه حد درك فرد را زير و زبر مى‏كند ــــ اگر استعداد يادگيرى داشته باشد و اگر دكترمهندس‏هاى انجمن اسلامى مدد كنند.

رئيس‏شدن منتظرى از چند جنبه بر غرابت مجلس خبرگان مى‏افزود.  جماعت مى‏پرسيدند با وجود طالقانى، اين شيخ خنده‏دار از كجا ظهور كرد و اصلاً داستان چيست.  هنوز منتظرى روى صندلى رياست جا خوش نكرده بود كه آيت‏اللَّه بهشتى او را برداشت در صندلى معاونت گذاشت، خودش ادارۀ جلسه را به دست گرفت و گهگاه به منتظرى تشر مى‏زد بى‏اجازه صحبت نكند و به بحثى كه دربارۀ آن اعلام كفايت مذاكرات شده است برنگردد.

 

اين نكتۀ مهم انگار فراموش شده است كه قانون اساسى جمهورى اسلامى دو پيش‏نويس داشت، نه يكى.  پيش‏نويس اول، با الهام از قانون اساسى آمريكا، اوايل اسفند 57 آماده شد و در آن اشاره‏اى به انحلال مجلس نبود.  در دومی، اواخر خرداد، به سبك قانون اساسى جمهورى پنجم فرانسه، هم نخست وزير افزوده شد و هم امكان انحلال مجلس به پيشنهاد رئيس جمهور كه همراه درخواست انحلال مجلس بايد خودش هم استعفا مى‏كرد. و تغييرهاى ديگر.

در ماههاى ارديبهشت تا پايان تير 58، دو نوع جلسۀ بحث و بررسى در تهران و برخى شهرهاى بزرگ بر پا مى‏شد.  در يكى، حقوقدانان و اهل فن مى‏كوشيدند سنت ترقيخواهى ِ مشروطيـّت را به قالب جمهورى در يك كشور مدرن بريزند.  در ديگرى، دارودستۀ حسن آيت اعلام مى‏كرد لفظ قوۀ مقننه بايد از قانون اساسى حذف شود زيرا هر قانون ِ لازمى فراهم است؛ رئيس جمهور هم ضرورتى ندارد ايرانى‏الاصل باشد (در قانون اساسى خبرگان، براى مليّت رئيس جمهور قيد گذاشتند اما براى ولىّ فقيه نه).  رسالت ِ تاريخی آيت ادامۀ نبرد مريدهاى قوام عليه هواداران مصدق بود، به هر قيمتی و با هر وسيله‌ای (در ضمن، منتظرى مى‏نويسد پس از سقوط دولت مصدق متديّنين نمازِ شُكر خواندند).

در تيرماه، منتظرى براى اصلاح دومين پيش‏نويس قانون اساسى نـُه پيشنهاد داد.  اولين آنها مى‏گفت به اصل پايبندى قانون اساسى به مذهب حَقــّۀ جعفرى اين قيد افزوده شود كه تا زمان ظهور قابل تغيير نيست (پس سلسله‏ها منقرض شدند لابد چون يادشان نبود خودشان را با تصويب ماده و تبصره ابدى اعلام كنند).  در آخرين پيشنهاد مى‏گفت شوراى نظارت بر وضع قوانين بايد، مانند قانون اساسى مشروطيت، مستقل از قوۀ مقننه و داراى حق وتو باشد.
 

 

 

گذشته از درخواست وتو، گرچه چنين حقى براى اعضاى دائمى شوراى امنيت سازمان ملل را قانون جنگل‏ مى‏ناميدند، منتظرى آنچه را بنيانگذاران روشن‌‏بين مشروطيت در خشت خام مى‏ديدند صد سال بعد شايد فقط تا حدودى ملتفت شده باشد ــــ و بيشتر از سر لج و در گيرودار رقابت تا بنا به درك عميقِ نظرى.

آن روشنفكران پيشنهاد ارسال لوايح به نجف را رد كردند با اين استدلال كه آن شهر در قلمرو عثمانى است و چنين كارى در تضاد با حاكميت ملى ايران.  گفتند اصحاب ديانت به‏عنوان نمايندۀ مؤمنان بيايند در مجلس بنشينند نظر فقهى بدهند.  برايشان روشن بود بردن لوايح خدمت اشخاص يعنى گرفتارى كشمكش بين مراجع رقيب، مطالبۀ وجوهات براى خوددارى از مخالفت، افزايش مداوم مقدار وجوهات درخواستى، تشكيل دولت در دولت، دفترزدن در همه جا و نماينده فرستادن حتى به خارجه، دخالت در امور ادارى و قضايى، و در اختيارگرفتن املاك و اراضى و تجارتخانه‏ها براى درآوردن خرج كيابيا.

در ايران هم بسيارى معتقدند خوب است به طريقى رضايت نيروهاى غيبى تأمين شود مبادا غضب كنند و كار دست آدم بدهند اما اينكه امور را به دست نمايندگان آنها بسپارند آخر و عاقبتش قابل پيش‏بينى است.

بعدها بارها گفت در قانون اساسى ِ دستپخت او منظور اين بوده كه ولىّ فقيه فقط نظارت بوكوند، و اين دو كلمه را طورى سردستى ادا مى‏كرد كه انگار معنى نظارت‏ (باز هم با الفى بسيار كشيده) كاملاً بديهى است و همه مى‏دانند تماشا و نظارت و سرپرستى و اداره و كنترل و تسمه‏ازگرده‏كشيدن چه تفاوتهايى دارند.  به سبب بيگانگى با قانونگذارى به‏عنوان عقد قراردادى بشرى و ناآشنايى با پايه‏هاى تعقلى ِ چنين قراردادى، او هم مكانيسم ِ موضوعى دوجانبه مانند نظارت را هضم نمی‌كرد و متوجه نبود چه ‌راحت می‌تواند يكجانبه تبديل به رياست ‌شود .

 

 

آدم خوبى بود اما او هم اين‏كاره نبود.  براى امرِ خطير نوشتن قانون، آن هم قانون اساسى، خوب‏بودن كافى نيست.  مؤمنان ِ پاى منبر از شنيدن فهرست نعمات گوارشى و جسمانى ِ بهشت نشئه مى‏شوند اما براى مخاطب جديد منتظرى ــــــ خوانندۀ متن، نه مستمع وعظ ـــــ آينده مفهومى است جمعى، نه انفرادى: نه فقط آيندۀ شخص اينجانب، بلكه آيندۀ همگان و نسلى كه متولد مى‏شود.


انسانى بود شريف و خوشقلب.  طى اين سى سال بسيار آموخت و در اواخر عمر، نظر اهل دانشگاه را تكرار مى‏كرد.  با اين همه، شواهدی ‌در دست نيست كه متوجه شده باشد، اول، كل قانون اساسی او يك مفهوم بود: اصحاب پانزده خرداد، بنا به قانون فتح و طبق وعدۀ الهی، الی‌الابد صاحب اين مملكت خواهند بود.


دوم، چرا تكرار قيد ابد سبب جاودانگی‌ نشد و قدرت، به مرور زمان با فرسايش اعتبار بازارـ‌ حوزه، به دست نيروهای تازه‌نفس و قوی‌تر می‌افتد.  سوم، درنيافت قانون اساسى چه تفاوتى با وعظ و رسالۀ عمليـّه دارد و چرا در دنيا حتى يك فقره قانون اساسى شبيه دستپخت او و همقطارانش نمى‏توان يافت.

 

حد جهان‌بينی‌اش برای محيطی ‌كافی‌ بود ساده و كوچك، با روابط‌ چهره‌به‌چهرۀ خويشاوندانه و پر از رودربايستی، ثروت ِ توليد و توزيع‌شده در مقياس كوچك، و بدون تضاد حاد فرهنگی و تنازع اقتصادی در حد خرخره‌جويدن در شهرهايی كه سگْ صاحبش را نمی‌شناسد و اهل اقتصاد و سياست به يك ميليارد می‌گويند يه تومن و سر هركس را لازم باشد زير آب می‌كنند.

 

 

پس از مرگش او را پدر حقوق بشر در ايران ناميدند.  در نيرنگستان تعارف‏آلود آريايى‌ـ‌ ‏اسلامى از القاب و عناوين گريزى نيست.

مفهوم حقوق بشر را او وارد ايران نكرد، حتى درست متوجه مفاهيم پايه و ارتباط جنبه‏هاى مختلف نتايج آن با يكديگر نشد، اما جزو نخستين معمّمانى بود كه آن را به رسميت شناختند.

 

در همان نجف‏آباد، روزهاى 21 تا 23 آذر 57 چماقدارانى را پرچم‌ايران‌به‏دست و سوار بر اسب وارد شهر كردند تا دست به سركوبى و تخريب و غارت اموال مخالفان رژيم بزنند. محمدتقى دامغانى، ابوالفضل ميرشمس شهشهانى، احمد صدرحاج‏سيدجوادى و هدايت‏اللَّه متين‏دفترى به نجف‏آباد رفتند و گزارشى دربارۀ آن وقايع تهيه كردند كه انتشارش در دنيا صدا كرد (پيشتر چوب‏به‏دست‏ در عنوان نمايشنامه‏اى از غلامحسين ساعدى به كار رفته بود اما واژه‏هاى نوظهور چماقدار و ''چماقبهدست برای توصيف افرادی باب شد كه از دهات برای سركوبی شهريها اجير مى‏شدند؛ بعدها لباس‏شخصى‏ هم به اين قشون افزوده شد).  در زادگاه منتظرى و جاهاى ديگر، حقوقدانها پيشگامان دفاع از حقوق بشر بودند.

 

 

مهدى بازرگان وقتى حين سخنرانى‌اش در يزد، پس از پايان كار دولت موقت، شعار دادند درود بر منتظرى/ اميد امّت و امام‏، گفت انشاءاللَّه امام آنقدر عمر كند كه نوبت به ايشان نرسد.

دعاى مهندس ِ فشل مستجاب شد و چه خوب كه طرفداران منتظرى هم از موهبتى مشابه برخوردار شوند.  در ادامۀ جنگ فرسايشى ميان ايران و اسلام كه شدتى بى‏سابقه مى‏يابد، براى اصلاح‏طلبان، به‏عنوان حزب‏اللَّهِ اهلى‏شده، شايد ماندن در اپوزيسيونْ موقعيت بهترى باشد تا به‏رياست‏رسيدن.

جمله‏اى منتسب به منتظری، عالم محضر خداست، در محضر خدا معصيت نكنيد، پس از خلعش مصادره شد و اسم او را از زير آن برداشتند.  زمانى مضمون كوك مى‏كردند كه مستمعانش فرياد كشيده‏اند مرگ بر صدام‏خره‏.  شعار هم‏قافيۀ آن، درود بر گربه‏نره‏، با الهام از پرسوناژ داستان پينوكيو كه آيت‏اللَّه بعدها با خوش‏خلقى از آن ياد كرد، شايد به رستگارى او كمك كند.  انسانهاى فانى هرگز نخواهند دانست قضاوت افكار عمومى چه تأثيرى بر كارنامۀ بندگان در آخرت خواهد داشت.  اگر نداشته باشد يعنى فرد لعنت‏شده در جهان فانى بعداً در جهان باقى ممكن است رستگار شود.  اگر داشته باشد يعنى قضاوت بى‌‏ايمان‏ها بر آخرت مؤمنان اثرگذار است.

 

 

اگر در نيمۀ دهۀ 60 جناح مهدى هاشمى توانسته بود بر حريفان غلبه كند و قدرت را به دست گيرد شايد بعدها، از جمله، ناچار مى‏شد تفنگچيهای لِژيون خارجى‌اش را به خيابانهاى تهران بياورد.  در چنان شرايطى منتظرى به‏عنوان ستون خيمۀ ولايت آماج حملات اكثريتِ ناراضى قرار مى‏گرفت.

مؤمنان مى‏توانند پايان كار آيت‏اللَّه ِ فقيد و عاقبت‏به‏خيرشدنش را شاهدى بگيرند بر درستى ِ اعتقاد خويش: چه‏ها براى شما خوب است كه خود نمى‏دانيد، و چه‏ها براى شما بد است كه خود نمى‏دانيد.

فروردين 89

 

پاسخ دفتر آیتالله منتظری به ترفیع شگفتانگیز یک آیتالله

 صفحۀ  1 ،  2 ،  3

 پس از ذخيره در دسكتاپ با Windows Picture & Fax Viewer باز كنيد.


 

 

دعوت از نظر شما

 

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

X