صفحۀ‌‌ اول    مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب   سرمقاله‌ها


  

 مسئلهٔ حل‌نشدنی ِ اینگیلیس

 

در پی فتوای قتل نویسندهٔ کتاب  آیات شیطانی و قطع رابطهٔ ایران و بریتانیا با مصوبهٔ اسفند 67 مجلس شورای اسلامی، نوشته‌ای به این قلم تا مرحلهٔ‌ صفحه‌بندی رسید اما اجازهٔ انتشار نیافت.  هنوز به نشریه‌ها امتیاز دائمی نمی‌دادند.  اصل تمام صفحات آمادهٔ چاپ به ارشاد می‌رفت، می‌خواندند و مُهر بازبین شد می‌زدند.

 

شبح جمبول (به فتح یا ضمّ جیم) مروری بود بر پیشینهٔ تاریخی و روانشناسی اجتماعی ِ اینگیلیس‌هراسی در فرهنگ ایران.  در ارشاد گفتند این مقاله ربطی به زمینهٔ کار ماهنامه ندارد.  مقداری مطلب بیرون از زمینهٔ کار نشریه‌ای تخصصی‌ مجاز است اما در چانه‌زدن بر سر هر مطلب نشریهٔ تک‌مجوّز، راه نجات چیزهایی فداکردن چیزهایی دیگر بود.

 

نجات‌ ارتکاب نگارنده از قیچی سانسور ممکن به نظر نمی‌رسید.  برای رسیدگی مجدد و ادامهٔ جروبحث امروز و فردا می‌کردند و در تعقیب حاج‌آقایی که برای ناهار و نماز رفته بود باید این‌اتاق آن‌اتاق سرک می‌کشیدی و انتشار مجله عقب می‌افتاد.

 

درهرحال، فرق چندانی نمی‌کرد چه زمانی منتشر شود، آن سال یا این سال.  ایران هم مثل بقیهٔ جهان قدری تغییر می‌کند و برخی تغییرها ممکن است چنان ملایم و مداوم باشد که به چشم نیاید و اصل موضوع ازلی و ابدی فرض شود.  هراس از جان بول یکی از آنهاست.  اینگیلیس ابدی است زیرا شیطان و شرّ جاودانه‌اند.

 

در پی‌نوشت حاضر، نگارنده نقش وکیل مدافع شیطان را بر خویش تحمیل کرده است و شاید قدری زیادی نعنا‌داغ افزوده باشد.  اما چنین نوشته‌ای در حیطهٔ خواص باقی می‌ماند و جای نگرانی نیست.  اهل نظر به برآیندی متعادل خواهند رسید. 

 

شاید هم ارائهٔ نمرات خوب کارنامهٔ شیطان علی‌السویه باشد: قاطبهٔ مردم ایران نظری تقریباً یکسان نسبت به اینگیلیس دارند.  بحث مقالهٔ ‌حاضر در این باره است که مملکتی به نام پادشاهی متحد بریتانیا (امپراتوری فخیمهٔ سابق) موجودیتی است ‌واقعی و جغرافیایی‌ـ‌سیاسی‌ـ‌‌ تاریخی‌.  اینگیلیس (روباه پیر مکـّار) افسانه‌ای است ذهنی که مابازاء واقعی دقیقی در جهان خارج ندارد.  

 

 

صد سال پیش، در آستانهٔ درگرفتن جنگ جهانی اول، بریتانیا دارندهٔ بزرگترین نیروی دریایی و قدرت بازرگانی سرآمد جهان، و آلمان قدرت صنعتی سریعاً روبه‌رشدی بود.  اولی در دنیا دوستان، متحدان، رقیبان و البته مخالفانی داشت.  دومی را تقریباً هیچ تحویل نمی‌گرفتند و ملتی خشک و خشن و زیاده‌خواه می‌دیدند.

 

بارزترین نمود روابط عمومی موفق اولی را در خاکسپاری ادوارد هفتم، پادشاه بریتانیا، در سال 1910 می‌شد دید که نمایندگان عالیمقام هفتاد ملت جهان (از جمله، محمدحسن میرزا، برادر احمدشاه قاجار) با کبکبه و دبدبه در آن شرکت کردند و به نوعی پایان قرن نوزدهم و انتهای دوره‌ای بود که بعدها روزگار خوش اعیان و اشراف اروپا خوانده شد.  و روابط عمومی ناموفق دومی را در این واقعیت که ویلهلم دوم، قیصر آلمان، برای دیداری رسمی از پاریس زیبای افسانه‌ای له‌له می‌زد اما هرگز دعوتش نکردند.  حتی از حضور شاهان قاجار در پاریس استقبال می‌شد، از فرمانروای قدرتی زمخت و زورگو نه.

 

در خاورمیانه برعکس بود.  ایرانیها به آلمان (و ایالات متحدهٔ آمریکا که پا در عرصهٔ زورآزمایی‌های جهانی می‌گذاشت) به چشم وزنه‌ٔ تعادلی در برابر فشار گازانبری ِ روسیه و بریتانیا نگاه می‌کردند.  در مملکت عثمانی، متحد بعدی آلمان، در پاسخ به برچسب تحقیرآمیز مرد بیمار اروپا که به ترکیه می‌زدند، انگریز را با دین‌سیز (بی‌دین) هم‌قافیه می‌کردند.

 

وقتی بریتانیا ساطور در مستملکات عثمانی گذاشت، تنفر از انگلستان در عراق (که چرچیل و لارنس با به‌هم‌چسباندن چاههای نفت کرکوک و بصره ایجاد کردند) و در فلسطین و جاهای دیگر شرق مدیترانه و شمال آفریقا شدت گرفت (سیدابوالقاسم کاشانی هم در نجف جزو مخالفان استیلای آن بر بین‌النهرین بود).

 

در مقابل، آلمان نزد خلایق این نواحی محبوب‌تر می‌شد تا جایی که در دههٔ 1930 در ایران کسانی آدولف هیتلر را دارای رسالتی‌ الهی‌ـاسلامی می‌شناختند.  علمداران رایش کمر به نابودی کمونیست و یهودی بسته بودند و خیال داشتند تسمه از گردهٔ اینگیلیس نابکار بکشند.  راه‌حل نهایی نازیسم و زدن گردن آدمهای بد به جهان‌بینی مسلمان نزدیک‌تر است تا لیبرالیسم بریتانیایی. 

 

  

با چنان پیشینه‌ای، جای تعجب نیست پرداختن به تمام جنبه‌های حضور بریتانیا در خاورمیانه  ناممکن به نظر برسد.  جز جاسوسها و مواجب‌بگیران اینگیلیس، کدام آدمی حسابی ممکن است نغمهٔ ناساز ادعای خدمت جمبول به خلقهای ستمدیده سر دهد؟

 

از جنبهٔ علایق مسلمانان، واقعیت این است که دولت بریتانیا بسیار کوشید مانع ایجاد کشور یهود در فلسطین شود اما مهاجرانی اروپایی در آن سرزمین از دههٔ 1930 دست به مبارزهٔ مسلحانه زدند و در سالهای پس از جنگ جهانی دوم کار را به خونبارترین عملیات تروریستی و کشتن افسران انگلیسی کشاندند.  بریتانیا نیروهایش را بیرون برد اما در سازمان ملل به ایجاد کشور اسرائیل رأی موافق نداد.

 

در رأی‌گیری 29 نوامبر 1947 مجمع عمومی سازمان ملل برای تقسیم سرزمین فلسطین و ایجاد کشور اسرائیل، بریتانیا تنها کشور اروپای غربی بود که ممتنع ماند.

 

بیست سال بعد، بریتانیا همین نوع مخالفت با ایجاد دولتهای (به‌اصطلاح موردعلاقهٔ جمهوری اسلامی) گروهکی در رودزیا (زیمبابوه بعدی) و آفریقای جنوبی را تا پیروزی بر اقلیت یاغی و استیلاطلب ادامه داد.  در جای دیگر، گروهبانهای سابق ارتش استعماری سنگاپور، پس از استقلال کشور، دولت تشکیل دادند و کشوری ساختند که برای ایرانی و عرب ِ دائماً نالان از جفای اینگیلیس سرمشقی دست‌نیافتنی است.    

 

  

از جنبهٔ حساسیتهای تاریخی ایرانیها، عارف و عامی و خواص و عوام و آیت‌الله العظمیٰ و لبوفروش سرچهارراه و پرُفسور فوق‌تخصص دانشگاه چنان از تاریخ روابط با اینگیلیس حرف می‌زنند که انگار قضایا دیروز عصر در پیاده‌رو اتفاق افتاد و شخصاً شاهد بوده‌اند. 

 

در آزمونی برای سنجش آنچه ادعا می‌شود در زمانهای دور اتفاق افتاد، نگاه کنیم به شهادت تاریخی معاصران و درجهٔ تاریخ‌آگاهی آدمهای دور و بر.  در ماجرای کتاب آیات شیطانی، خروارها کاغذ سیاه کردند و بحرطویل‌هایی در مایهٔ پاورقی به چاپ دادند در افشای  دخالت اینگیلیس به عنوان دست خبیث پشت انتشار آن کتاب.  در واقعیت امر، دو نکته در رمان که عمدتاً سبب خشم و خروش شد یکی به داستان غرانیق بر می‌گشت و دیگری به شرح احوالات عایشه.

 

افزون بر بسیاری نکات دیگر، منتقدان رمان جنجالی به این دو موضوع هم نپرداختند.  مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز/ ورنه در محفل رندان خبری نیست که نیست.

 

اولی را نویسندهٔ مسلمان‌زادهٔ هندی‌تبار از اعماق کتابها استخراج کرد اما موضوع دوم تا همین دههٔ ‌1330 بخشی از فولکلور دینی شیعیان به حساب می‌آمد.  دههٔ 1950 دوران کسادی شدید بازار دین بود و آیت‌الله محمدحسین بروجردی به شیخ شلتوت، مفتی الازهر، پیشنهاد کرد شیعه و سنی به جای حمله به یکدیگر نیروی خود را صرف ضربه‌زدن به جریان روبه‌رشد مارکسیسم کنند.  اقدام مصلحت‌اندیشانهٔ آیت‌الله به عید عـُمرکشان و نیز ذمّ عایشه بر منابر ایران پایان داد اما چه پیش و چه پس از آن، همواره ادعا شده که دعوای شیعه و سنی مخلوق اینگیلیس است. 

 

  

اینگیلیس همواره متهم بوده که تفرقه می‌اندازد تا حکومت کند اما در جامعهٔ فرهنگی و سیاسی بریتانیا کسی خودش را قاطی بگومگوهای دیرین میان مسلمانها نکرد، هرچند در مخازن‌ فرهنگی‌شان چه بسیار کتاب و متن و نامه و سند دارند که رو کردن آنها می‌تواند دعواهایی خونین‌تر راه بیندازد.

 

دبیر تاریخ‌ و جغرافیا با اطمینان می‌گفت تقسیم پاکستان به دو بخش غربی و شرقی (بعداً بنگلادش) توطئهٔ تفرقه بینداز و حکومت کن استعمار است.  از این واقعیت تاریخی که کشمکش خونین هندوها و مسلمانها پس از استقلال هند تا حد زیادی پیامد همکاری قبلی گروه اخیر با حاکمان انگلیسی در جهت تحکیم سلطهٔ آنها بود اطلاع نداشت، و البته از اینکه پاکستان خودش مهد توطئه است.

 

در عصر جدید، بریتانیا برنامه گذاشت تا ابتدای دههٔ 1970 نیروهایش را از خلیج فارس بیرون ببرد.  در ایران، کسانی معتقد بودند بحرین که از زمان محمدشاه قاجار تحت قیمومیت بریتانیا درآمده بود باید به قلمرو ایران برگردد.  پیشنهاد بریتانیا این بود که فقط سه جزیرهٔ خلیج فارس به ایران داده شود.  استقلال بحرین تحت نظارت سازمان ملل انجام شد و رسماً به ثبت رسید اما شاه زیر فشار افکار عمومی مردمش قادر نبود درخواست کند بازگشت سه جزیره هم روی کاغذ بیاید و حاکمیت ایران بر آنها رسمیت یابد.  درخواستش، به نوشتهٔ اسدالله علم، ظاهراً فقط این بود که سفیر انگلستان در تهران به دولت کویت بگوید به بانکهایش دستور دهد یواشکی صد میلیون پوند وام کم‌بهره به شخص شاه بدهند و در این باره کسی حرفی نزند.  نتیجه را امروز می‌بینیم: مبلغ اعطایی به جیب شاهنشاه رفت اما عربها که چیزی در این باره امضا نکرده‌اند منکر واگذاری‌ یکی از جزایر مورد مناقشه‌اند که نیمی از آن عرب‌نشین است.

 

و یک واگذاری دیگر: محمدشاه قاجار به دولت بریتانیا که قصد داشت در تهران هیئت نمایندگی تأسیس کند زمینی واگذار کرد که به باغ قلهک مشهور شده است.  اینک کسانی نغمه ساز کرده‌اند که شاه قاجار بی‌خود گفت، و اینگیلیس باید باغ را پس بدهد.  شهرداری تهران تا آنجا پیش رفته است که ادعا ‌کند اینگیلیسها درختان باغ را از بین برده‌اند و باید جریمه بدهند و خلع ید شوند.

 

به گفتهٔ مقامهای اوقاف، یک سوم ایران وقف است.  اگر حاج‌تقی و حاج‌نقی حق داشتند مکانی را موقوفه اعلام کنند و احدی را یاری آن نیست که بپرسد آن مرحومان چکاره بودند که دربارهٔ مالکیت زمین و فضا و آب مملکت تا ابدالآباد تصمیم بگیرند، شاه هم حق داشت مکانی را به کسی ببخشد یا وقف ایلچی فرنگ کند.

 

دوم، باغ قلهک یا هر مکان دیگری را می‌توان مصادره کرد اما خلع‌یدکننده باید آمادهٔ پرداخت بهایی باشد: اموال و املاک ایران در بریتانیا را متقابلاً تصرف خواهند کرد.  سپس برای تهیهٔ مکان کار و اقامت هیئت نمایندگی ایران باید از جیب ملت ایران لیرهٔ جرینگی پرداخت‌ در حالی که باغ قلهک احتمالاً فقط به مکانی مجهز به بلندگو برای تظاهرات ضد همه‌کس و همه‌چیز تبدیل خواهد شد.

 

  

ناظران و نویسندگان و سیاسیون و دیپلماتهای بریتانیایی از دلمشغولی مردم ایران با نفوذ  بی‌حد و‌حساب کشورشان تعجب می‌کنند.  گاه با مطایبه‌ای آمیخته به ته‌رنگی از حسرت می‌گویند کاش حقیقت داشت.  تصویر ثابت‌ماندهٔ بریتانیا در چشم مردم ایران مربوط به قرن نوزدهم است.

 

برخی اتهامها که به اینگیلیس وارد می‌شود آمیزه‌ای است از ذمّ و مدح و ستایش و متلک و شوخی و چغلی و تعارف.  جدیدترین افاضات دلسوزان نظام و عصاره‌های فضیلت ملت که قرار است دست‌کم به درجهٔ سوپرلیسانس‌ مجهز باشند، پس از دریافت صورت حساب یک میلیون پوندی خسارات وارده به دو مکان متعلق به بریتانیا:

 

طرف انگلیسی سیستم حفاظتی سفارت را کاملا رعایت نکرده است و حتی درب‌ها به گونه‌ای بود که افراد به راحتی توانستند وارد سفارت شوند؛ اصل قضیه مشکوک و قابل بررسی است؛ بریتانیا در تخریب سفارتش دست داشته؛ تخریبهای داخل سفارت بریتانیا و حرکت‌های شورش‌گرایانه‌ای که در تجمع رخ داد توسط ایادی خود این کشور و برای تخریب چهرهٔ‌ دانشجویان انجام شده است؛ نمی‌دانیم چه شد که درب سهلایهٔ‌ سفارت انگلیس که رمزی هم هست به راحتی و بدون بهکاربردن هرگونه فشار باز شد؛ در سفارت انگلیس گرچه شیشه شکست ولی قفلی شکسته نشد، یعنی همه درها باز بود و این مسئله مشکوک است.

 

کار غلطی بود.  کار خودشان بود و انگلستان درون سفارت هيچ مدرکی نداشتمدارکی که گذاشته بود وقتی آناليز شد ديدند فقط برای ايجاد دعوا گذاشته شده است.  هيچ سندی نگذاشته بودپس معلوم شد کار خودشان بوده و خدای متعال هم از شيوعش جلوگيری کرد.
(احتمالاً یعنی: چون متن گزارشهایی که در سفارت به دست آمد خیلی به ضرر خودمان بود خدای متعال اجازهٔ انتشارشان نداد.)

 
و نامه‌پرانی بیت ملکه به مسئولین امّ‌القرا: پس از مصوبهٔ مجلس مبنی بر کاهش رابطه با انگلیس، انگلیسی‌ها به التماس افتادند و حتی از دفتر ملکهٔ انگلیس با برخی مقامات کشور تماس گرفته می‌شد و التماس می‌کردند و این موضوع همچنان ادامه دارد.

 

  

در ایران دربارهٔ بریتانیایی و بریتانیا، و اینکه انگلستان فقط بخشی از آن است، چقدر می‌دانند؟ نه چندان زیاد.  می‌توان گفت بسیار کم (از روی احتیاط عالمانه نمی‌گوییم هیچ).  سبب را باید در این دید که سنت اسلام اساساً مطالعهٔ آثار منسوخ کفـّار را مکروه و بلکه مذموم می‌داند.  طلبه اگر هر کتابی که میل دارد بخواند عنصر نفوذی تلقی خواهد شد.  و هر کافری که نوشته‌اش ارزش خواندن داشته باشد چون به تأمل پرداخته، عملاً و خواه‌ناخواه در مسیر رسیدن به حقیقت (یعنی اسلام) قدم گذاشته است.

 

محمدتقی جعفری شیفتهٔ برتراند راسل بود.  خیال می‌کرد فرنگی اگر آن اندازه شعور دارد که به مسیحیت پشت کند پس فقط یک قدم مانده تا مسلمان شود.  اما دلخور بود چرا راسل وقتی برای سخنرانی به دانشگاههای آمریکا دعوت شد چنان جنجالی به پا کرد که عذرش را خواستند.  راسل، از جمله، گفت مرد انگلیسی عهد ملکه ویکتوریا با دیدن قوزک پای زنان به هیجان می‌آمد اما اکنون پلاژ برهنگان هم کم‌اثر است، و تغییر در تلقی مردان را مربوط به تربیت آنها و نوع لباس زنان دانست.  علامهٔ فقید (که مرد ویکتوریایی را هم به غلط انسان دورهٔ‌ موهوم ویکتورین در زمین‌شناسی فهمیده بود) نامه‌هایی به او نوشت تا هدایتش کند دست از مزخرفات اینگیلیسی‌پسند بردارد.

  

چه ویکتوریایی و چه ویکتورین، حتی برخی دینداران قدری متجددتر مشرق‌زمینی هم متعجبند که بویی از انسانیت نبرده است.  یکی اظهار تأسف می‌کند اهالی آن جزیره به موضوع مرگ کم‌توجه‌اند و به اندازهٔ کافی (لابد به شیوهٔ نوار غزّه و عراق و ایران و پاکستان و کرهٔ شمالی) در خیابان شیون‌ و زاری راه نمی‌اندازند، و نتیجه می‌گیرد اگر كمی مرگ در لندن مرئی‌تر بود شهر بهتری بود.

 

مرگْ تجلـّی وجود خداست.  انسان نادلمشغول با مرگ اگر هم به خدا اهمیت بدهد به آن به چشم موضوعی فلسفی نگاه می‌کند.  شاید رسوبات فرهنگ مذهبی در مغز ناظری که به تشویق جنازه‌های پرسروصدا خو گرفته است تشخیص این نکته را دشوار کند که بریتانیایی جدی‌گرفتن مفهوم خدا را امری شخصی می‌بیند اما حضور دائمی و نفس‌گیر پروردگار در جزئیات زندگی اجتماعی را نمی‌پسندد و دخالت اهل منبر و محراب در اموری جز مراسم ازدواج و خاکسپاری را مضرّ به حال جامعه می‌داند.

 

در ماجرای کتاب  آیات شیطانی، وقتی کسانی در بریتانیا از نویسنده‌اش به اتهام کفرگویی شکایت کردند دادگاه نظر داد در رویهٔ قضایی این کار می‌تواند جرم باشد اما مصداق کفرگویی اهانت به مقدسات مسیحیت است.  شاکیان عرب و پاکستانی بعد از عمری زندگی در آن سرزمین تازه متوجه شدند اینگریز دین‌سیز مسلمان را دوفاکتو ـــــ یعنی همین‌جوری از روی مصلحت ـــــ قبول دارد اما اسلام را به عنوان دین به رسمیت نمی‌شناسد.  در واقع اینگیلیس لامذهب هیچ دینی را پدیده‌ای فوق‌بشری نمی‌داند.

 

مسلمان با طرز فکر قائل به برتری ذاتی مؤمن و تقابل ابدی با کافر ذمّی/حربی پرورش یافته.  شناسایی دوفاکتوی مؤمن از سوی کافر، و حقوق مساوی مؤمن و بی‌ایمان، نزد او اگر هم مطلقاً بی‌معنی نباشد بینهایت غریب است.

 

اندکی بعد، جمهوری اسلامی به واتیکان پیشنهاد کرد ادیان الهی در برابر فیلم جنجالی ِ  آخرین وسوسهٔ مسیح که تازه روی پرده آمده بود متحد شوند.  پاسخی نیامد.  واتیکان (گرچه گمان می‌رود لیست سیاه خودش را پنهانی ادامه می‌دهد) اساس این پیشنهاد را قبول ندارد زیرا به معنی تساوی مسیحیت با اسلام و به‌رسمیت‌شناختن دومی است.

 

از همین رو، طبقهٔ جدید جمهوری اسلامی ایران (همانند هیئتهای حاکمهٔ جماهیر اسلامی پاکستان و موریتانی و افغانستان) فرزندانش را برای تحصیل به اینگیلیس می‌فرستد اما به آنها یاد می‌دهد آموخته‌های مغایر فطرت الهی را همان‌جا رها کنند و فقط مدرک دکترای خارجه که ارزش اداری‌ــ‌‌ـ‌تجاری دارد به نیرنگستان آریایی‌ــ‌‌‌اسلامی بیاورند.

 

پاچه‌ورمالیدهٔ‌ خداجو به قصد استفاده از مزایای استخدامی و سوارشدن به سر خلایق یک فقره پتهٔ دانشگاه اینگیلیس به مغازهٔ فتوکپی سر کوچه سفارش می‌دهد در همان حال که می‌داند آنچه در آکسبریج علم حساب می‌شود این‌جا برای در ِ کوزه خوب است.  آن آموخته‌ها با ارزشهای سیستمی که به یک میلیارد تومان می‌گوید یه تومن و اعلامیهٔ حقوق بشر را لاطائلات اومانیستی می‌خواند سازگار نیست.

 

با وجود تمام تفاوتها و سوء‌تفاهم‌ها، داشتن دفتری در لندن جزو لوازم مرجعیت شیعه است. هرکس سرش به تنش بیرزد در آن شهر پایگاه دارد.  يك داﻤت افاضاته وقتی مطمئن شد بخش عمدهٔ هیئت حاکمه با خردکردن اسباب و اثاثیهٔ سفارت بریتانیا در شرایطی که نظام مقدس سخت در تنگناست موافق نبود، حمله را تقبیح کرد.  آدم بهتر است مشکلات رساندن وجوهات به دفتر خود در اینگیلیس را زیادتر نکند.

 

یک دامت افاضاتهٔ دیگر چند سال پیش وصيت كرد در لندن، كه مادر ِ شهرهاى جهان و چهارراه ملل عالم وصفش كرده بود، دفترى به نام ايشان گشايش يابد.  اندکی پس از انتشار متن وصيت در سايت متوفىٰ، اين بخش به کمک فتوشاپ حذف شد.  فرزند ایشان (که عبارت دستنوشته باید به سفارش او حذف شده باشد) تازگی با افتخار اعلام کرده جردادن شکم نویسندهٔ جمهوری آذربایجان به فتوای پدر متوفایش بوده است.  پس از اعتراض شدید مقامهای آن کشور و راه‌ندادن عوامل تلویزیون جمهوری اسلامی به باکو، در ایران ظاهراً دستور دادند حرفهای دردسرساز آقازاده منعکس نشود.

 

شاید دیر شده باشد.  گرفتاری جمهوری اسلامی را بیشتر کرده است، پروندهٔ قتل باز می‌ماند  و هرگاه سرنخی پیدا شود ریش دفتر عالم ربـّانی در لندن گیر خواهد بود. 

 

می‌گویند زمانی کارمند قنسولخانهٔ اینگیلیس در اصفهان وارد اتاق مرجع دینی شد، چکمه‌به‌‌پا سراغ ایشان رفت، در گوشش نجوا کرد، پاکتی زیر دشکچه گذاشت و خارج شد.  وقتی اطرافیان کنجکاوی نشان دادند، داﻤتافاضاته با حال گریه گفت چکمهٔ مرد فرنگی او را به یاد چکمهٔ عمربن‌سعد ولدالزّنا در کربلا انداخت.

 

سال 75، بازاریان متعهد حساب می‌کردند نوبتی هم باشد نوبت آنهاست که شاهد پیروزی را در آغوش بکشند و وعدهٔ الهی تحقق یابد.  کسی به لندن فرستادند برای جلب حمایت از نامزدشان در انتخابات ریاست جمهوری با کارگزاران دولت فخیمه صحبت کند.  در دنیای سیاست چنین اقدامهایی رایج است اما وقتی مذاکرات ِ زیرجـُلی لو رفت، مذاکره‌کنندگان هم در لفـّاظی علیه اینگیلیس تخفیف ندادند.

 

با الهام از وینستون چرچیل که کلمنت اَتلی، سیاستمدار هموطنش، را گوسفندی در لباس گوسفند وصف کرد، می‌توان ‌گفت کسانی طوطی‌اند در لباس طوطی‌ و برخی روباه در لباس روباه.  اینگیلیس هم لابد شغالی است در لباس شغال.

 

با این حساب، روسیه خرسی است در لباس خرس، آمریکا شیری در لباس شیر (که به گفتهٔ امام راحل، هم می‌غرّد و هم ضرطه می‌دهد) و ایران فرشته‌ای در لباس فرشته.

 

  

قرار بود فقط نقش وکیل مدافع شیطان بازی کنیم اما خوف این معنی هست که ناخواسته شیطان را ستوده باشیم.  بریتانیا نه به آن خوبی است که خودش ادعا می‌کند و شاید نه به آن بدی که در ایران می‌گویند.

 

درهرحال، دربارهٔ بریتانیا و بریتانیایی حرف نمی‌زنیم؛ حرف بر سر اینگیلیس است.  آیت‌الله روح‌الله خمینی آبان 43 خروشید: آمریکا از اینگیلیس بدتر، اینگیلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر.  همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر.

 

شاه هم بعدها به نوبهٔ خود حق داشت بنالد اینگیلیس ِ سگ‌پدر از همه بدتر و پلیدتر.  احساس می‌کرد اینگیلیس او را غدّارانه رها کرده است، رسانه‌های آن کشور به حرف مخالفانش همان اندازه اعتبار می‌دهند که به حرف او، و پس از ترک ایران اجازه ندادند در خانه‌ای متعلق به خودش در آن مملکت اقامت کند. 

 

هرچند چرچیل در سفرش به تهران (برای دیدار با روزولت و استالین) سخت تحقیر و بلکه مجازاتش کرد، شاه تردیدی نداشت به سلطنت‌رسیدن را، پس از پدری که در توهّم همراهی با رایش خلع شد، مدیون بریتانیاست.  مانند غالب هموطنان نارسش حرف او این بود: تو که لطف می‌کنی پس چرا کم لطف می‌کنی؟

 

در آخرین ماهها آنتونی پارسونز، سفیر بریتانیا در تهران، ظاهراً از ملاقات با او سر باز می‌زد.  شاه شخص سفیر را به دست‌داشتن در توطئه برای زدن زیرآبش متهم می‌کرد و ایلچی فرنگ چنین رفتاری را دور از روابط دو دولت دوست، عقل سلیم و نزاکت دیپلماتیک می‌دید.  شاه شاید تا حدی متقاعد شده بود داستان واقعاً از این قرار است اما حتماً تا حدی به قصد مظلوم‌نمایی بازی در می‌آورد.

 

  

پس از تمام این حرفها، اینگیلیس دقیقاً همان بریتانیا نیست؛ عمدتاً ساختهٔ فکر ما و سرپوشی است بر واقعیات تلخ جامعهٔ‌ ما و روزگار ما که همچنان در گـِل‌ مانده‌ایم.  اگر هم وجود نمی‌داشت، همانند استعمار و استیک‌بار و سایر شرهای موجود در جهان باید برای توجیه اوضاع ایران اختراع می‌شد.

 

نامی مستعار برای هر فکری در نقطهٔ مقابل نظری که جناح قوی‌تر صحنهٔ سیاست میل دارد به هر قیمتی عملی کند، وزنهٔ تعادل در کشمکشهای سیاسی، بخش غیررسمی عقل و خواست عمومی، برابرنهاد، آنتی‌تز، اپوزیسیون.

 

صد سال پیش کسانی (شامل حسن مدرس) خیال می کردند می‌توان اعلام بی‌طرفی کرد اما با پول آلمان و کمک عثمانی حوزهٔ نفوذ سوم (و لابد کشوری جدید) در همدان و کرمانشاه راه انداخت.

 

رضاشاه هم در جنگ جهانی بعدی می‌پنداشت می‌توان اعلام بی‌طرفی کرد اما با آلمان رفیق ماند.  دنبال افسانهٔ کرمان‌ــ‌ژرمان رفت، طرف بازنده را گرفت و ناکام شد.

 

مصدق گمان می‌کرد با غنیمت‌‌گرفتن اموال شرکتی خارجی می‌تواند کار خانوادهٔ پهلوی را بسازد.  وقتی دولت او در بی‌پولی و بلاتکلیفی چپه شد، طرفدارانش اینگیلیس را مقصر شناختند.

 

محمدرضا شاه دوست داشت فکر کند مردم ایران هر قدر درس بخوانند و مرفه شوند و دنیا را ببینند باز هم آماده خواهند بود از یک فرد اطاعت کنند.  وقتی شمار ناراضیان چنان بزرگ شد که خیابانها را پر کرد، گفت کار اینگیلیس است.

 

جمهوری اسلامی می‌کوشد درصدی بسیار بزرگ را زیر مهمیز درصدی بسیار کوچک نگه دارد.  می‌گوید تعداد طرفدارانش برای حفظ وضع موجود کفایت می‌کند و مخالفانش دنباله‌رو اینگیلیس‌اند که حتی شیطان بزرگ را بازی می‌دهد.

 

طبیعی است قدرتهای جهانی از کشمکشهای درون کشورهای متلاطم و معتاد به انقلاب به سود خود بهره‌برداری کنند.  اما ناکامیهای پیاپی حکومتهای ایران نتیجهٔ ناسازگاری ِ خصمانهٔ  خرده‌فرهنگ‌های جامعه، شکاف فزاینده و جنگ فرسایشی بین ایران و اسلام و فقدان وطندوستی و مردمخواهی به‌عنوان ارزشهایی عملی است که فقط مضمون شعر و موضوع خطابه نباشد.  بدون ترجیع‌بند اینگیلیس، توضیح واقع‌بینانهٔ آن شکستها قابل‌تحمل نخواهد بود.  اینگیلیس هم زخم است و هم مرهم؛ هم عامل درد و هم آرامبخش.

 

حدود آنچه امروز کشور ایران خوانده می‌شود نتیجهٔ موازنهٔ قوایی در سطح جهان و برتری  ژئوپلیتیک بریتانیا در این منطقه بود.  ملت بزرگ ایران اگر هم این موقعیت را پای بخت فرخنده و شاهنامه‌خواندن خویش می‌گذارد لازم نیست برای قدرتی که داشتن میدانهای نفت را مدیون آن است پهلوان‌پنبه‌وار شاخ‌وشانه بکشد.

 

اگر اصرار داشته باشیم به تصویری از ایران در چشم سیاسیون اینگیلیس برسیم، می‌توان گفت حیرت و تحقیری آمیخته به شفقت.  از قرن نوزدهم اعتقاد داشتند ایرانی قادر به ادارهٔ خودش نیست و نیاز به مربّی دارد.  موقعیت کنونی ایران، در اصطلاح رایج این روزها، برآیند اعتیاد به رفتارهایی پرخطر مانند انقلاب و میل به نمایش و ماجراجویی در نتیجهٔ خودبزرگ‌بینی در عین احساس حقارت است.  اینگیلیس، هراندازه غــّدار، شاید بتواند ادعا کند غلط نمی‌گفت و سوءنیت نداشت.

 

از این سو، نسلهای پیاپی ایرانیها از جفای او (یا آن) نالیده‌اند و طی شصت سال چهار ‌بار رابطه با آن دولت رسماً قطع شده است (اشاره کردیم مدتی هم سفیرش از دست شاه در می‌رفت).  پس شاید معقول‌ باشد که قطع بماند.  تکلیف با آمریکا کمی روشن‌تر است: هرگاه آدم شود می‌توان تجدید رابطه کرد.  اما در مورد بریتانیا حتی شرط گذاشته نشده، یعنی امیدی به حل این یکی مسئله نباید داشت.

 

شخصی در پاسخ اینکه چرا نوشیدن چای شیرین در او سبب چشم‌درد می‌شود از پزشک شنید اگر قاشق را پیش از چای‌خوردن از استکان بیرون بیاورد مشکلی نخواهد داشت.  اگر در ادامهٔ انتخاباتی واقعی،‌ نمایندگان مردم ــــــ دور از هوس مصادرهٔ‌ اموال خارجیان و تسخیر باغ سفارت و محو این دولت و آن کشور و احیای جغرافیای سیاسی عهد بوق و وعده‌ٔ کندن پشم از روباه و خرس ــــــ تعیین می‌کردند اولویتهای کشور برای بهروزی و پیشرفت واقعی ملت (و نه فقط حماسه‌آفرینی در تلویزیون وطنی)‌ چیست و یک من دوغ چقدر کره دارد، مشکلات ایران، کشوری حالیا منفور و منزوی در صحنهٔ جهانی، قابل حل می‌بود.  آن گاه به گفتهٔ سعدی شاید تا حدی فتنه بنشست و نزاع برخاست.

 

در جامعه‌ای خوگرفته به پراکندگی و پریشان‌گویی، این تجویز به گفتن آسان‌تر است تا در عمل.

دی ماه 90

 

 

 

دعوت از نظر شما

 

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

 

X