صفحۀ‌‌ اول   كتاب مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب سرمقاله‌ها


صفحة اول از دو صفحه

 

ببرسواری
و خبرهای بد برای دموكراسی ـــ 1
 

ده سالی پیش شماری گزارشگر غربی برای تهیۀ مطلب یا برنامۀ رادیوـ‌ تلویزیونی دربارۀ دموكراسی در خاورمیانه به این حوالی سرازیر شد.  پس از چند گفتگو، نگارنده دید مصاحبه‌كننده سرش را می‌خاراند و آشكارا تردید دارد حرفهایی كه شنید به درد منظورش بخورد.  از آن پس، در نخستین تماس‌‌شان برای ملاقات، دوستانه توضیح می‌داد كه نظرش برای پخش از رادیو یا درج در نشریه‌ای كه در سراسر خاورمیانه مخاطب دارد مناسب نیست ـــــ و خلاص.

 

در تهران و قاهره و فلسطین و جاهای دیگر این منطقه چیزی به نام واقعیتهای جدید یا تصویری جدید از واقعیات قدیمی وجود ندارد.  فقط حقیقت وجود دارد، حقیقتی شفاهی و موروثی.  چنین مردمانی نمی‌گویند شخصی در گوشه‌ای از تهران این طور فكر می‌كند، بلكه نتیجه خواهند گرفت رسانه‌های استعماری از روی اغراضی خاص علیه فكر دموكراسی در جوامع خاورمیانه تبلیغات سوء راه انداخته‌اند و توطئه‌های همیشگی‌ علیه ملل مشرق‌زمین را ادامه می‌دهند.  حتی اگر قلباً آرای عمومی را زهر هلاهل بدانند، در برابر خارجی‌ كوتاه‌بیا نیستند و مدعی‌اند كه ما خودمان مظهر دموكراسی هستیم.

 

به پرسشگران فرنگی می‌گفتم جوامع خاورمیانه در حال گذر از مرحله‌ای بینهایت دشوارند زیرا نسبت انتخابات عمومی به دیانت مثل این است كه دور محوطه‌ای دیواری بلند بكشیم اما چند متر را باز بگذاریم.  زعمای مسیحیت و یهودیت هم باطناً انتخابات عمومی را قبول ندارند اما ناچار به تحمل آن شده‌اند.  اینكه در ایران كسانی بی‌تعارف می‌‌گویند حق هر نفر یك رأی ــــ جاهل یا عالـِم، زن یا مرد، مؤمن یا دهری‌ ــــ قابل قبول نیست، نه تازگی دارد و نه منحصر به این‌جاست.  دین عملاً یعنی بیعت ِ باایمان‌ترین آدمها با قوی‌ترین شمشیر وسط میدان.  انتخابات عمومی یعنی ازدحام عوام كالانعام، و رأی مخفی یعنی مجوّز ِ زیرآبی‌‌رفتن و خروج از در ِ پشتی.

 

مضمون گفتگوی تمدنها ــــ به‌عنوان بدیل ِ مثلاً شیك ِ نظریۀ برخورد تمدنها ـــــ تازه مـُد شده بود و نگارنده به محققان می‌گفت آنچه شما غربیها می‌خواهید مهار تروریسم اسلامی است؛ آنچه مردم خاورمیانه و شبه‌قارۀ هند و شمال آفریقا می‌خواهند ویزای اُُورت برای مهاجرت به غرب است.  به محض این هم كه كارت اقامت گرفتند میتینگ راه می‌اندازند تا خواستار حق برخورداری از نوعی كاپیتولاسیون شوند.  مرد افغان و پاكستانی میل دارد با زن و دخترش رفتار همیشگی را ادامه بدهد و برخی ایرانیهای سنتی بدشان نمی‌آید، همان طور كه خاج‌پرست در بلاد اسلام آزادانه شراب می‌نوشد، بتوانند در فرنگ دود و دَم راه بیندازند (اولین فرستادۀ ایران در زمان شاه سلطان حسین به فرانسۀ‌ لوئی چهاردهم،‌ بساط تریاكش را در آن مملكت هم پهن می‌كرد و امروز قوطی حـَبّ‌ ِ زائران ایرانی در فرودگاه جدّه اسباب دردسر جدّی است؛ در ایران اعتیاد محترمانه را جرم نمی‌دانند، اما عربها رحم نمی‌كنند).  ایرانیهای متجدد توقع دارند در چنین به‌اصطلاح گفتگویی،‌ علاوه بر نفت و فرش و خشكبار، صادركنندۀ تمدن از روزگار باستان هم شناخته شوند.  مهمانهای فرنگی شخصاً برایشان جالب بود و كلـّی می‌خندیدند، اما در مقام ویراستار عقيده داشتند پا گذاشتن روی دُم ِ این و آن، دنیای شلوغ را آشفته‌تر می‌كند.

 

 

 

  

درهرحال، رفته‌رفته فاصلۀ زمانی ِ چنین مطالبی در رسانه‌های غربی زیادتر، و تواتر آنها كم و كمتر شد.  امروز دیگر گزارشهای فراوانی با آن برخورد سراسر خوشبینانه دربارۀ دموكراسی آیندۀ‌ خاورمیانه تولید نمی‌شود.  تحولات سیاسی در پی سه انتخابات در فلسطین، عراق و ایران موج خوشبینی را فرو نشاند.

 

قتل بی‌نظیر بوتو ضربۀ دیگری به چشم‌انداز دموكراسی در خاورمیانه زد، نه فقط از این رو كه بانوی زیبای مدرن را ژنرالهای اتم‌پناه و اسلامچی كشته باشند.  عارضۀ فئودالیسم و طایفه‌بازی‌ نیز مصیبت عظمايی است.  متوفی وارث و فرمانروای مادام‌العمر حزبی بود كه پدرش زد، و پسر محصل و شوهر نه‌چندان خوشنامش به جای او جلوس كردند.

 

در مورد عراق كه در كنترل نیروهای فاتح بود، برنامه‌ای را كه طی شش دهه در آلمان و ژاپن و اسپانیا و پرتغال و یونان و بسیاری جاهای دیگر به نتایجی مثبت و گاه درخشان رسیده بود به اجرا گذاشتند: هر نفر یك رأی و تشكیل دولت بر پایۀ حداقل پنجاه و یك درصد آرا، و اكثریت شیعه زمام دولت را در عراق به دست گرفت.  آمریكائیها خیلی زود متوجه شدند در جهان عرب، به جای قدردانی از آنها به‌عنوان احیاكنندۀ‌ حقوق سركوبی‌شدگان، به چشم یك مشت یانكی ِ شوت ِ كله‌خر نگاهشان می‌كنند كه ظرایف جوامع متفاوت را نمی‌فهمند و فكر می‌كنند در همه جا درازش كه كنی میل می‌شود، پهنش كه كنی بیل می‌شود.

 

سالها در برابر این پرسش كه چرا پاكستان شقـّه شده است و در دو سوی هند قرار دارد، ورد زبانها بود كه دستهای پلید استعمار تفرقه می‌اندازد تا حكومت كند.  جنگ سال 1971هند و پاكستان برای استقلال پاكستان شرقی و تشكیل كشور بنگلادش نشان داد ترتیبات سال 1947 بدترین گزینه نبود.  در كشوری یكپارچه یا در هر نوع تقسیم دیگری پس از استقلال شبه‌قاره، مسلمانها و هندوها خون یكدیگر را بیش از این می‌ریختند.

 

  

در موقعیتی پيچيده، تا حدی شبیه ماجرای شبه‌قاره كه ربع قرن به درازا كشید و فقط با جنگ حل شد، شیعه در عراق اكثریت را تشكیل می‌دهد اما در جهان اسلام اقلیتی است بسیار كوچك (كلاً با كمتر از ده درصد جمعیت مسلمان جهان) كه اهل سنت در مسلمان‌بودنش تردید دارند.  راه حل پیشنهادی فاتحان غربی، نه مجادله و منازعه و مباهله، بلكه توسل به صندوق رأی و اتكا بر دموكراسی و واقعیات عینی بود.

 

نتیجه را می‌بینیم: در كنار نهر خون، زمزمه‌های تقسیم عراق به سه ناحیۀ كرد و شیعه و سنی، به‌عنوان چارۀ نهایی، شنیده می‌شود و شیعه و سنی را باید با دیوار بتونی و سیم خاردار از هم جدا نگه دارند تا بی‌وقفه همدیگر را نكشند.  جهادیون می‌‌گویند اسرائیلی و آمریكایی خطری نیست چون همواره مجزّا می‌ماند، اما شیعه را باید مثل مار به محض دیدن كشت.  ایجاد آن كشور به ضرورت یك‌كاسه‌كردن ِ چاههای نفت شمال و جنوب بود.  اگر مشكل توزیع عادلانۀ‌ درآمد نفت میان قبایل حل شود،‌ هر طایفه‌ای می‌تواند ماست خودش را بخورد.

 

استكبار جهانی تلاش كرد قانون اساسی عراق (و افغانستان) تخم دو زرده از كار در آید و برخی نكات اولین بار بود به گوش آدمهای این دور و بر می‌خورد.  مثلاً قانون اساسی عراق مقرر می‌كند عضو قوای نظامی یا انتظامی تا پنج سال پس از استعفا یا بازنشستگی حق نامزد انتخابات‌شدن ندارد.  در جمهوری اسلامی ایران، رؤسای قشون پنجشنبه استعفا می‌دهند، جمعه انتخاب می‌شوند و شنبه وكیل مجلس‌اند.  در جمهوری اسلامی پاكستان از این هم تماشایی‌‌تر است: سپهسالار ابتدا كودتا می‌كند، بعدها سر فرصت انتخاب می‌شود و اونیفرم را هر وقت دلش خواست كنار می‌گذارد.  بر سر دخول دین در قانون اساسی عراق، كه قانون اساسی قبلی‌اش غیردینی بود، بحثها شد اما غربیها زورشان نرسید دولت را مستقل از دین نگه دارند.  بعدها لابد در خاورمیانه خواهند نوشت دستهای پلید استعمار دین و مذهب را وارد قانون اساسی كرد تا مردم را به جان هم بيندازد.

 

در برابر این سؤال كه چرا صندوق رأی در ژاپن و آلمان ِ شكست‌خورده معجزه كرد اما در عراق، دست‌كم تاكنون، كم‌اثر مانده است، باید به غور در ذهن فرتوت و در عین حال نارس مردمان خاورمیانه پرداخت.  فكر دموكراسی، به‌عنوان مفهومی غربی، بر پایۀ رابطۀ میان قدر مطلق و نسبت استوار است.  حق یك میلیون نفر، بر حسب اینكه كلاً ده درصد باشد یا شصت درصد، از نظر حق حكومت‌كردن فرق می‌كند اما حق تك‌تك آن آدمها به‌عنوان حكومت‌شونده در همه حال محفوظ می‌ماند و تابعی از متغیری نیست.  این گونه دیالكتیك ریاضی‌ـ انسانی و مطلق‌‌ـ قراردادی، و ارتباط عدد و درصد، نزد قبایل خاورمیانه معنای چندانی ندارد زیرا ذهن در تسخیر چیزی به نام حقیقت است كه بالاتر از این حرفهاست.

 

  

بالاترین حقیقت البته حقیقت ابلاغ‌شده در آیات الهی است كه، از جمله، می‌گوید در قیامت از دختران زنده به گور شده می‌پرسند به كدامین گناه كشته شدید؟  تصویر موحش زبان‌بازكردن طفلی كه خواهد گفت در عین بیگناهی به قتل رسید، حتی در نمایشنامۀ سوفوكل و برشت و متون ادبی، مو به تن انسان شریف راست می‌كند و ممكن است او را به گریه بیندازد.  اما در عراق و جاهای دیگر خاورمیانه در حكم یاسین در گوش خر است. *

 

هزارها كودك و رهگذر و فعله و كاسب عراقی در روز قیامت در همسرایی جگرسوزی خواهند گفت در برنامۀ‌ بمب‌گذاری ِ ساعت ده تا یازده صبح در خیابان بناحق تكه‌تكه شدند.  در افسانه‌ها پهلوانان كافر به حریف اخطار می‌كردند آمادۀ‌ نبرد شود، و غافلگيرانه‌ كشتنْ خلاف رسم مروت بود.  امروز مؤمنانی كه جنین را انسان كامل و سـِقط‌ كردن آن را حرام می‌دانند، فرد ِ حیّ و حاضر را پشه تلقی می‌كنند.

 

گفته می‌شود هر ترور انتحاری سی تا چهل هزار دلار خرج دارد.  جهاديون سنی دیۀ حامل بمب‌ را، كه مفتیان می‌گویند به بهشت می‌رود، تمام و كمال پرداخته‌اند.  برای آمرزش رهگذران قربانی هم، به شرط آنكه شیعه و محكوم به لعنت ابدی نباشند، می‌توان دعا كرد.

 

میشل عفـلق، مرشد ایدئولوژیك احزاب بعث سوریه و عراق، اعتقاد داشت اسلام محصول ذهن خلاق عربهاست، نه برعكس.  درهرحال، با چنین بندگانی كه زبان عربی می‌دانند اما در برابر حرف صریح خدا از بیخ عربند، پروردگار اگر از منظومۀ شمسی دل كنده و آن را به حال خود رها كرده باشد حق دارد.  در عراق به خاك‌سپردن بدنهای بی‌سر و سرهای بی‌تن عادی شده است.  آدم شاید از خودش بپرسد عامۀ شیعیان كه اين همه دلمشغول مردگان و كشتگان و جوارح پاره‌پارۀ‌ تاریخی‌‌‌اند دربارۀ اندامهای مفقودۀ فعلی چه نظری دارند.  شاید هم چون خودشان یكپا قصاب شده‌اند هول نمی‌كنند كه مضمون مرثیه‌ها هر روز در سردخانه‌ و گورستان به اجرا در می‌آید.

 

  

نتیجۀ اول: طرز فكر مردمانی كه ارزشی برای زندگی قائل نیستند با فكر دموكراسی بیگانه است.  در ایران می‌گویند چنانچه بر كرۀ خاك فقط دو نفر زنده مانده باشند یكی از آن دو حق دارد دیگری را به اتهام ارتداد بكشد.

 

صادق هدایت می‌گفت ادیان حتی پنج دقیقه هم نتوانسته‌اند مانع شرارت بشر شوند.   روشنفكران عراق با سرشكستگی می‌گویند اگر در كلۀ خلایق این سرزمین حرف حساب فرو می‌رفت به این همه دین مختلف طی قرون نیازی نبود و فقط یكی كفایت می‌كرد.  در مقایسۀ دانلد رامسفلد، وزیر دفاع پیشین ایالات متحده،‌ با مقتدیٰ صدر، چنان ناظرانی احتمال دارد با اوّلی بیشتر احساس نزدیكی كنند.  گفتگو با سياستمدار فرنگی، هرچند مزوّر، امكان‌پذیر است.  میان فرد دموكرات و طلبۀ مسلح زبانی مشترك وجود ندارد.

 

سرباز آمریكایی ِِ مأمور مقابله با طلبۀ عبوس هم ممكن است چیزی در مایۀ آدمهای‌ خود او باشد: پولی می‌گیرد تا (به بیان ناصرالدین شاه) تفنگ بیندازد.  درهرحال، تلاش برای جلب حمایت امثال صدر از برقراری دموكراسی كم‌اثر است زیرا حساب می‌كنند امسال اگر هم با رأی بالا رفتی سال دیگر چه بسا با رأی پائین بیایی.

 

نتیجۀ دوم: انسانهای دمكرات‌منش اعتقاد دارند جهان در گذر است و می‌توان چند سال در حكومت و چند ده سال بیرون از آن بود.  با موجوداتی مسلح و لجوج كه زندگی را میدان قتال برای ریاست مادام‌العمر می‌بینند، دموكراسی نهادی است به ظرافت حریر در برابر سیخ فولادین.

 

 

در موردی دیگر، وقتی از آیت‌الله علی سیستانی نقل شد در مصاحبه‌ای گفته است نیروهای آمریكایی فعلاً بهتر است در عراق بمانند، در ایران شبكۀ تلویزیونی الجزیره را متهم كردند دست به جعل و انتساب ناروا زده است.  مرغ پخته هم می‌داند این نظر آیت‌الله و عین حرف اوست.  تهدیدشدن شبكۀ الجزیره به اخراج از ایران در واقع خطاب به ایشان بود تا حساب كار دستش بیاید و هرچه را در فكرش می‌گذرد بر زبان نیاورد.

 

نتیجۀ سوم: در فضای دمكراتیك، آیت‌الله هم آزاد خواهد بود مانند هركس دیگری حرفش را بزند بی آنكه از كشوری ديگر در معرض تهدید و ارعاب قرار گیرد.  افراد مختارند به هركسی وجوهات بدهند یا ندهند، اما در ایران ترساندن روحانیونی كه حرف خودشان را می‌زنند (‌‌اصطلاحاً ابراز خلاف مشهور) امری عادی است ـــــ زمانی با برچسب شیخی، زمانی بابی، ‌زمانی درباری، و زمانی التقاطی بودن.  آیت‌الله مرتضی مطهری، در نظری انتقادی، شكايت داشت كه وجوهات عوام دست و پای علما را در پوست گردو می‌گذارد.  فقط هم بحث ِ ندادن نيست؛‌ شخص را استحاله می‌كنند.  یكی از سابقون 15خرداد 1342 از آن روزها به یاد می‌آورد:

 

برای این منظور، هیئت‌های دینی تعدادی ضبط ‌صوت برای منابر تهیه كرده بودند و مجدداً اعلام می‌كردیم صدای شما را ضبط می‌كنیم.  در ایام عاشورا صورتی شده بود كه هركجا یك ضبط صوتی وارد می‌شد واعظ كه بالای منبر بود فكر می‌‌كرد كه این ضبط صوت برای مرجعیت و برای حسابرسی آینده است و لحن عوض می‌شد.  حتی بعضی از وعاظ كه هیچ التزامی برای اینكه همراه جمعیت [مؤتلفه] و اسلام‌خواهان حركت كنند نداشتند ناگزیر می‌شدند هماهنگ بلكه تندتر از بقیه حركت كنند.**

 

 

مؤمنانی اعتقاد دارند انسان موظف به اجرای تكلیف است نه توجه به نتیجه، و درك انسان از هستی و جهان بسیار كمتر از آن است كه قادر به انتخاب باشد.  توجه به خواست افراد در امور اجتماعی در حكم این است كه در مدرسه از بچه‌ها بپرسیم درس را ترجیح می‌دهند یا خوردن بستنی و بازی با توپ‌ را.

 

اما دموكراسی به معنی آزمایش و خطا برای رسیدن به بهترین نتیجه است بی‌آنكه پیشاپیش روشن باشد بهترین نتیجه چیست.  در نظام دمكراتیك ممكن است امسال مالیاتها را افزایش ‌دهند و چند سال دیگر كم ‌كنند.  كاهش و افزایش بر پایۀ میانگین خواست افراد و با توجه به نتیجۀ آزمایشهای قبلی است.  اگر جهان در معرض امتحان الهی است در حالی كه خداوند بر هر نتیجه‌ای آگاه است، پس انسان جایزالخطا هم كه تصوری از نتایج بسیاری امور ندارد باید مجاز باشد دست به آزمایش بزند.

 

چنانچه بحث حقیقت وارد قانون اساسی شود ممكن است راه رستگاری هموار گردد اما جامعه قادر به برقراری دموكراسی واقعی نخواهد بود.  مقایسۀ دوقلوهای هند و پاكستان این نكته را به روشنی نشان می‌دهد.  اگر اساس كار بر تكلیف باشد، جایی برای تجربه و نتیجۀ تجربه وجود ندارد.

 

از همین رو، دموكراسی به معنی ثابت‌نگه‌داشتن برخی جنبه‌ها و تغییر جنبه‌هایی دیگر است.  مثلاً جریان اصلی فرهنگ اجتماع باید مورد توافق عموم مردم باشد.  چنانچه با تغییر كابینه، فرهنگ رسمی از اساس عوض شود، دمكراسی عملاً امكان تحقق ندارد.  در ایران، سی سال است سرگرم پیاده‌كردن ارزشهای الهی‌اند و خرده‌فرهنگ بازارـ‌‌حوزه با تمام قوا كوشیده است فرهنگ خود را در كل جامعه جا بیندازد.  بسیار احتمال دارد رأی‌گیری آزاد به معنی اعلام پایان این تجربه باشد.

 

دولتهای تقریباً تمام جوامع عرب به متجددها، بخصوص زنان درس‌خوانده، هشدار می‌دهند برای اتكا به آرای عمومی فشار نیاورند زیرا آرای مخالفان آنها كم نیست و تغییر نظام مستقر یعنی زیر و زبر شدن جامعه و يعنی زنان از خانه بيرون نيايند.

 

نتیجۀ چهارم: دموكراسی اساساً احترام به فرد و به مالكیت است.  هرجا بتوان مال افراد را چپو كرد، گرفتن جان و بریدن زبان حتی آسان‌تر است.  اما تا خرده‌فرهنگ‌ها سازگار نباشند كار به جايی‌ نمی‌رسد.

 

  

چند نكتۀ بالا را می‌توان به یك نكته تقلیل داد، یا تبدیل به چهل نكته كرد.  اینها صرفاً مشاهدات یك ناظر است به نیت طرح بحث.  در بررسی فكر سیاسی، صحبت از جنبه‌های غالب یك جامعه، یا روانشناسی اجتماعی، به این معنی نیست كه برای رسیدن به هدفی معین، مثلاً دموكراسی، همچنان كه صغیر و كبیر را مایه كوبی می‌كنند، تك‌تك افراد جامعه باید دارای خصلتهایی معین باشند.

 

منظور این است كه مجموعۀ‌ یك رشته خصوصیات ممكن است تبدیل به گره یا دست‌اندازی شود كه راه را بر حركت فكر ببندد.  برای مثال، عامـّۀ‌ ایرانیها شاید مردمی به‌نظر برسند طمـّاع و گداصفت اما، دست‌كم به بركت برخورداری از قدری قریحۀ مطایبه‌، قادرند به ریش خود و دیگران بخندند و تصدیق كنند كه بعضی اشخاص چنین صفاتی دارند.  عربها بلندنظرترند اما اهل مطایبه نیستند و حتی كمتر از ایرانیها تحمل تصویر خویش در آینۀ چشم دیگران را دارند.

 

محمدرضا شاه دو سال آخر زندگی‌اش در این حیرت گذشت كه چطور امكان دارد وقتی در اردیبهشت 1357 به مشهد رفت مردم با دیدن موكب ملوكانه هورا بكشند زنده‌ باد، و وقتی به تهران برگشت پشت سرش داد بزنند مرده ‌باد، و نتیجه می‌گرفت پس دستهایی در كار بود.  اما آن مردم در تطابق فكر و رفتار ظاهراً متضاد خویش مشكلی ندارند؛ نكتۀ‌ عجیبی هم نمی‌بینند.  یاد گرفته‌اند كالسكه و كادیلاك و پول خوب است، كالسكه‌سوار و كادیلاك‌سوار و پولدار بد است.  انسان ِ فاقد عزت‌نفس دنبال هر موكبی كه از خیابان رد شود می‌دود، در همان حال كه عقیدۀ قلبی ِ خویش را رندانه مخفی می‌كند.  اما تركیب رندی و تقیه،‌ همراه با فقدان عزت‌نفس، راه را بر رشد دموكراسی می‌بندد.

 

با توجه به این خلقیات، نتایج نظرسنجی هم در ایران قابل اتكا نیست.  اما حدی از ثبات رأی و صداقت برای پایه‌گذاری نظام دموكراتیك لازم است.  اگر تمدن به معنی پیش‌بینی پذیركردن ِ رفتارها باشد، وقتی مردمی چند عقیده برای مصارف و مصالح مختلف دارند، كاری كه انجام خواهند داد قابل پیش‌بینی نیست.  مردم ایران مدام حاكمانشان را غافلگیر می‌كنند و دستی را كه خیال می‌كرده است سخاوتمندانه صله می‌دهد و عسل دهن آنها می‌كند گاز می‌گیرند زیرا به این نتیجه می‌رسند كه مقدار زیادی از عسلها را بالا می‌كشد و به فك ‌و فامیلش می‌رساند.  به بیان دیگر، تفاوت میان حق و امتیاز را به سختی تشخیص می‌دهند زیرا درستكاری و اعتماد و صداقت و صراحتی میان حكومت‌كننده و حكومت‌شونده وجود ندارد.

 

  

*  پس از انتشار اين نوشته، خوانندگاني تذكر داده‌اند كه شمار توصيه‌های خونبار به مؤمنان برای كندن ريشة دشمنان از زمين و قتل عام آنها بي‌توجه به سن و جنس، به مراتب بيش از درسهای انساندوستی و رأفت است.  اما در بحث ناسازگاری دين و دموكراسی، شايد همين اندازه كفايت كند.

 

 **  تاریخ شفاهی هیئتهای مؤتلفۀ ‌اسلامی، تدوین حكیمه امیری، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1386؛ مصاحبه با حبیب‌الله عسگراولادی، صفحۀ 117.

 

ادامه در صفحۀ 2  

 

 

دعوت از نظر شما

 

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

 

X