صفحۀ‌‌‌ اول   كتاب مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب سرمقاله‌ها


  

 حافظه، خاطره، تجربه

 

اینکه مردم ایران حافظهٔ‌ تاریخی ندارند در دو سه دههٔ اخیر تبدیل به جمله‌ای قصار شده است اما شاید به اندازهٔ کافی دربارهٔ آن بحث و ‌تأمل نشده باشد.

قدرت به یادسپردن و به‌یادآوردن وقایع پیشین را با کدام خط‌کش اندازه می‌گیریم؟ چه کسی سنجیده است ملتهای دیگر چقدر حافظهٔ‌ تاریخی دارند و ما از کجا می‌دانیم دیگران، به طور جمعی، تا چه حد خاطرات روزگار پیش را دقیق حفظ کرده‌اند؟ و حفظ کردن خاطرات به چه معناست؟ خواندن کتابهای تاریخ،‌ نوشتن کتابهای جدید دربارهٔ‌ تاریخ، روزمره حرف‌زدن از آن خاطرات؟

این تمایل منحصر به یک فرد و ملت نیست که گاه بهترین‌های خود را با بدترین‌های دیگران مقایسه کند، و گاه به‌عکس.  وقتی چند موضوع مجزّا اما مرتبط را یک‌کاسه ‌کنیم تا نتیجه‌ای که دلمان می‌خواهد بگیریم، قضیه بسیار پیچیده‌تر می‌شود.  حافظه، خاطره، تجربه و نتایج استفاده از تجربه‌ها را نباید یکی گرفت.

آدمها از کودکانی و نوجوانی‌شان خاطره دارند، به معنی تصویری کلی، اما کمتر کسی تمام نمرات مدرسه‌اش را به یاد می‌آورد.  شاید یکی دو درس که در آنها قوی یا ضعیف بود، اما نه صفحه پشت صفحه کارنامهٔ سالها.  خاطرات رنگ می‌بازند و می‌توان گفت خاطرات جدید روی خاطرات قدیم ثبت می‌شوند و آنها را می‌پوشانند.

 

 

 

  

دست‌کم تا پیش از رواج تلفنهای همراه و اتکا به حافظهٔ‌ باتری‌دار، آدمهایی سی‌چهل شماره تلفن در حافظهٔ شخصی داشتند.  درهرحال، بینهایت غریب است کسی شمارهٔ تمام محلهایی را که زمانی در آنها کار یا زندگی کرده در کلـّه خویش یا در ماس‌ماسکی حفظ کند و هر از گاه امتحان کند ببیند کسی گوشی را برمی‌دارد و خانهٔ سالیان پیش و مدرسهٔ‌ کودکی همچنان وجود دارد.

اگر مقدار زیادی از خاطرات فرد درست مثل روز اول تازه بمانند او، هم در عرف و هم از نظر روان‌درمانی، نامتعادل قلمداد می‌شود.  تصور کنیم آدمی سالمند چنان دربارهٔ تمام معلمهای دورهٔ دبستانش صحبت کند که گویی همین دیروز بود.  چنین آدمی به احتمال زیاد خاطراتش همراه با احساسهایی است که باید بسیار پیشتر رنگ باخته باشند.

خاطره وقتی همراه با عاطفه باشد به آن می‌گوییم کینهٔ شتری یا عشق جگرسوز.  یک رفتار ظالمانه یا خاطرهٔ‌ محبتی عمیق ممکن است از ذهن فرد پاک نشود، اما این نوع یاد ِ عاطفی اگر به تمام دخترو پسرهای همسایه و همکلاسها و مدیرها و معلمها و پاسبانها و کاسبهایی که طی سالیان با آنها سرو کار داشته‌ایم تسرّی یابد، به فرد می‌گویند وسواسی و روان‌نژند (نوروتیک).

فردی که خاطرات را زیاد تازه نگه می‌دارد و مدام دربارهٔ‌ آنها حرف می‌زند این گمان را ایجاد می‌کند که در نهان میل دارد ذهن خویش را از فکرهای دردناک دیگری منصرف‌ کند و عملاً به خودش فرصت به یادآوردن آنها ندهد.

 

  

این حرف را که ما حافظهٔ تاریخی نداریم، اگر هم پیشتر کسی گفته بود، به احتمال زیاد احمد شاملو سر زبان انداخت.  اما شواهد حکایت دارد مردم ما کم به گذشته فکر نمی‌کنند. نمی‌دانیم آیا در جایی از دنیا روزنامه‌ای هست که مرتباً‌ مطلب تاریخی چاپ کند.  در مطبوعات ایران عادی و بلکه لازم تلقی می‌شود.  در دههٔ 1990 در یونان به ایجاد کشوری با نام مقدونیه اعتراض کردند و گفتند عنعنات تاریخی‌شان را دزدیده‌ است، اما کار را به حد اعتراض پرسروصدای ایرانیها به فیلم مهجور 300 در خیابانهای نیویورک و در اینترنت نکشاندند.

دیپلمات فرانسوی عصر ناصرالدین شاه، کنت گوبینو که مانند تقریباً تمام آدمهای همردهٔ همعصرش نژادپرست و اروپامحور بود نوشت در کشورش دانشمندان هرگز وقت خود را با تاريخ تلف نمى‌كنند و دربارهٔ آن چيزى نمى‌دانند. يافتن يك روستايى كه نام لوئى چهاردهم، شارلمانى و سزار به گوشش خورده باشد بسيار دشوار و نادر است.  اما در ايران هرگز كسى را نديدم كه در پست‌ترين شرايط اجتماعى باشد و كليات تاريخى را كه با آفرينش جهان شروع مى‌شود و به سلطنت پادشاه فعلى خاتمه مى‌يابد نداند و مى‌افزايد البته بسيارى از مردم ايران تاريخ را با افسانه و اسطوره مخلوط مى‌كنند، اما بر اين نكته انگشت مى‌گذارد كه انتسابِ ساختن ِ تمام كاروانسراهاى ايران به شاه عباس يعنى علاقه به تاريخ و حافظهٔ تاريخى (همین ناظر می‌نویسد اعیان چیزفهم ایران از او پرسیده‌اند چرا موسیقی اروپایی این‌قدر بی‌معنی است).

جرج کرزن بریتانیایی که اواخر قرن نوزدهم به ایران آمد و بعداً حکمران هند شد، نوشت: ايرانيان گرچه به ميراث خويش مفتخرند و ترديدى ندارند كه ايران سرآمد ملل جهان است، به نحوى اسفبار از وطن‌دوستى، جز در بى‌اثرترين معنى اين كلمه، بى‌بهره‌اند.

 

تا زمانی که اهل نظر تعریفی مشخص برای حافظهٔ‌ جمعی فراهم نکرده‌اند و دست به سنجشی با نتایجی قابل‌اتکا از این قابلیت در ملل مختلف نزده‌اند، داوری آن دو ناظر بی‌تعارف خارجی معتبرتر از انتقاد کسانی به نظر می‌رسد که معتقدند ایرانیها حافظهٔ تاریخی ندارند.

 

  

گرفتاری شاید جای دیگری باشد.  در ایران پرسش اصلی این است که چرا جامعه در خطی مستقیم به سوی ترقی و تعالی حرکت نمی‌کند تا عین خارجه شود، و انگار در زیگزاگی سرگیجه‌آور دور خودش می‌چرخد.

در مشاهده‌ای حکیمانه منتسب به ملانصرالدین، فرد حتی وقتی جداً مصمم است بار دیگر در بازار دادوستد فریب‌ نخورد و حافظه‌اش هم به‌اندازهٔ کافی قوی باشد، باز کلاه سرش می‌رود زیرا شرایط عوض شده و این چاله عین همانهایی نیست که پیشتر در آنها افتاد.

آنچه به نظر ملا چاله‌هایی مشخص می‌رسد که تا ابد سر جایشان چسبیده‌اند، در واقع نیروهایی‌اند زنده و اجتماعی که حرکت می‌کنند، جابه‌جا می‌شوند و تغییر شکل می‌دهند.  فقط ملانصرالدین نیست که حافظهٔ تاریخی قوی دارد و از خاطراتش تجربه می‌اندوزد؛ حریفانی هم که با آنها طرف است دارای همین توانایی‌اند.

گرفتارىِ جامعهٔ ايران نه صرفاً در ضعف حافظهٔ تاريخى، بلكه در ناپيگيرىِ رفتارى و فقدان انسجام از نظر سرعت و جهت حركت جامعه است.  زمینهٔ بحث را باید از نوعی روانشناسی ِ سادهٔ فردی و خطی که به جماعات تعمیم یافته است به روانشناسی تودرتوی اجتماعی و تقابل و تجدید حیات نیروهای تاریخی برد.  اما آن داستان دیگری است.

 شرق، 16 دی 89

 

 

 

دعوت از نظر شما

 

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

 

X