|
عربها از چنین به اصطلاح
کنفرانسی کنار میکشند زیرا میبینند این بساط برای توزیع پـلو و استخدام
سینهزن ِ پای عـَـلـَم است: هم رقابتی داخلی میان ملیت و دیانت ایرانی،
زیرا ملیگرایان ایران (گرچه نژاد هموطنانشان آش شلهقلمکاری است شامل
درصدی نئاندرتال) رسوبات آریاییستایانۀ نازیسم را عزیز می دارند؛ و هم
رقابتی مداخلهجویانه در خارج، که اینا در یهودستیزی کاسۀ داغ تر از آش
شوند تا شاید در اسلامیت از دولتهای نامحبوب عرب سبقت بگیرند. قضاوت اهل نظر در جهان این است که چنین حرفهایی برای شلوغکاری و تحبـیب عوامالناس در
جوامع عربهاست (در ضمن، ممیزان کتاب استعمال واژۀ
"تـازی" در اشاره به قوم
عرب را ممنوع میدانند).
در عمل، فاشيسم، گرچه مرام
رجّالههاست، در ایران پا نمیگیرد زیرا این ایدئولوژی نیازمند انضباط برای
ایجاد دولتی برنامهدار و مقتدر هم هست. رفتن به دنبال این اهداف در کشوری
عشقی مانند ایران آسان نیست. با این همه، نژادپرستی ِ نازیسم چنان فکر
متجددهای جامعۀ ایران را هم مسموم کرده است که نمیتوان قضیه را فقط پای
ایـنا نوشت.
در جهان معاصر، برای نخستین بار
در تاریخ، بیرونکشیدن اشخاص از خانهشان و سگکشکردن غیرنظامیان جرمی
بسیار سنگین شمرده میشود.
صدام حسین را بیش از یک سال است برای کشتن صد و سی چهل نفر محاکمه می کنند،
و پروندۀ قتل عام مسلمانان غیرنظامی در یوگسلاوی حتی با مرگ جنگسالاران
صرب بسته نخواهد شد. زمانی میگفتند جنگ دوم شش میلیون در غرب
اروپا، و بیست میلیون در سراسر جهان کشته گرفت. یهودیها خیلی زود دست به مصادرۀ عدد شش زدند. روسها هم تازگی ادعای بیست
و هفت می کنند. این ارقام شاید با نرخ تورم بالاتر هم برود. درهرحال،
مفهوم جنایت علیه بشریت به ماهیت عمل و به نیـّت شرّ بر
میگردد،
نه به تعداد و دوجین.
در اوضاع و احوال کنونی، چانهزدن بر سر تعداد قربانیان آشویتس و تربلینکا و غیره فقط نتیجۀ عکس دارد.
زمانی هم که نسل عوض شده باشد و بتوان با خونسردی چرتکه انداخت که جمعیت
یهودیان اروپا در انتهای دهۀ 1930 کلاً چندتا بود، دخالت در چنان بحثی کار
امثال اینا نیست. همین طور در این بحث فنی که تمام اردوگاههای نازیها
وسایل امحای زندانیان نداشتند، تمام
سربه نیستشدهها یهودی نبودند و کورۀ
آدمسوزی غیر از اردوگاه کار اجباری بود؛ و نیز در این بحث ِ ادامهدار که
پاپ چرا حرفی نزد و چرا در مجلدات مفصّـل چرچیل دربارۀ جنگ دوم و در خاطرات
آیزنهاور و ملکۀ هلند اشاره ای به اردوگاهها دیده نمیشود.
دولت اسرائیل هم ناگهان در سال
1948 ایجاد نشد. حتی اگر نازیسم متعرض یهودیان کشورهای تحت اشغال نشده
بود، و حتی چنانچه در لهستان اردوگاههای مرگ نساخته بودند، یهودیان
ستیزه جوی مهاجر در فلسطین دهۀ 1930 به چنان قدرتی رسیده بودند که بتوانند
جای ارتش بریتانیا را در مستعمرۀ پیشین عثمانی بگیرند. اگر زودتر اعلام
استقلال نکردند تا حدی به اقتضای مصالح جنگ جهانی بود، همچنان که قرار شد
هندیها هم تا پایان جنگ دست نگهدارند.
درهرحال، معارضۀ کنونی عربها و
یهودیان ارتباطی مستقیم به اردوگاههای شصت سال پیش ندارد. مهاجرانی
اروپایی با استناد به اینکه اورشلیم در روزگار باستان به دست رومیان و سپس
مسلمانان افتاد، کمر به جنگاوری بستند و آن را پس گرفتند. تازگی مقداری از
زمینهای مورد مناقشه را رها کرده اند، اما نباید انتظار داشت فلسطینیها در
آنجا آستین بالا بزنند و مشغول ساخت و ساز شوند. مسئله، اطراق جماعتی
اروپایی در اقلیمی خاورمیانه ای است که همسایگی عموزادهها را دشوار
می کند ـــــ بارزترین نمونۀ برخورد تمدنها به سبب نزدیکی بیش از حد.
تصور کنیم ترکیه ناگهان عین ایتالیا شود: ابتدا خوی و قروه و پاوه، و بعد
سراسر ایران به تلاطم میافتد.
تجربه نشان داد حرکت یهودیان
اروپایی به شرق مدیترانه خطا بود و بیش از آنکه آنها را نجات دهد دول غرب
را در هچل انداخت. ایجاد دولتی از یهودیان آشنای محلی یک بحث است و ورود
مهاجم فرنگی با کیسۀ پر از پول بحثی کاملاً متفاوت. کشور مدرنی هم که درست
کردهاند از تبعیض نژادی فارغ نخواهد شد. درهرحال، امروز حتی اگر بار دیگر
دستهجمعی مهاجرت کنند و بروند، مشکل حل نمیشود. برای چرخاندن زندگی
ساکنان فرضی ِ بعدی هم که سالهاست صرفاً با اعانه زندگی میکنند باید
پولهایی از خارج برسد. در جریان اشغال کویت از سوی صدام حسین، فلسطینیها
بی کمترین رودربایستی نشان دادند به کجا چشم دارند و کویتی ها هرگز غـدر
آنها را نخواهند بخشید. سعودی ها هم میدانند که هدفند. در ایران هم اهل
بصیرت میدانند
"جبهۀ تحریر الاحواز" نهایتاً یعنی چه.
انشاهای مطنطن گفتگوی تمدنها را
در دنیا به اندازۀ همایش لاتولوتهای نئونازی و توزیع کتاب
نبرد من در
تالار وزارت خارجۀ امّ القرای اسلام جدی نمیگیرند (کتابهایی که اجازۀ
انتشار ندارند احتمالاً به این اندازه آموزنده نیستند). کسی که کراوات شیک
به گردن و جوراب چرک و سوراخ به پا داشته باشد نوعی جنتـلمن ِ قلندرمآب
ارزیابی نمیشود. در تضاد محتویات پستو با ویترین، تمایل عموم این است که
بر اساس پستترین شاخص قضاوت کنند.
حتی اگر دست از قضیۀ هولوکاست
بردارند و به بازی دیگری بپردازند، سالها طول می کشد تا ابتذال خفت بار ِ
همنواشدن یک دولت با یک مشت عنصر نامطلوب را جهان فراموش کند (تصور کنیم
چقدر به طرفداران جمهوری اسلامی بر میخورَد که شیطانپرستان در مرکز
اتحادیۀ اروپا کنفرانس بگذارند تا درصد دقیق دخالت نیروهای غیبی در جنگ
ایران و عراق مشخص شود). اما در حالی که ایرانی ِ سوپرمتجدد، سرکار خانم
دکتر و جناب آقای مدیر عامل هم مثل پسرک فوتبالچی به روح آدولف هیتلر درود
میفرستـند و در حسرت امپراتوری ِ آریایی ِ گسترده از کرمان تا ژرمان آه
میکشند، مشکل بتوان تمام تقصیر را به گردن ایـنا انداخت. ایـنا فقط
بخشی از مسئلۀ ایرانند، نه تمام آن.
در فقدان طبقهای دلسوز
به عنوان مربی جامعه، در این باره کاری فوری نمیتوان کرد. اهل تدریس به
محصلها یاد میدهند که فهم صورت مسئله نیمی از حل آن است. در دهههای
آینده حلاجی اینکه هر دو بخش میهن آریاییـ اسلامی گرفتار اوهام مشابهیاند
و احتیاج به تعمیر دارند شاید نیمی از حل مسئله باشد.
25 آذر 1385
|