صفحۀ‌‌‌ اول   كتاب مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب سرمقاله‌ها


  

جين‌زدگی

مركز توجه برخی بينندگان در عكسی كه با دوربين مهدی سحابی و حضور خود او روی پشت بام خانۀ عميد نائينی در كلاردشت ‌گرفته شده برایم كمی ‌عجيب بود.


ندرتاً به احترام اهل مجلس و/يا ميزبان لباس رسمی می‌پوشم.  گمانم پوشش روزمرّه‌ام از هر نظر معمولی باشد.  وقتی پوشيدن شلوار جين آبی هيجان‌انگيز است تلويحاً يعنی‌ پرسوناژ مورد بحث را همواره دزانفكته و مجهز به فكل‌كراوات ديده‌اند؟


به دمپايی سفيد پلاستيك هم يك وبلاگ‌نويس برچسب "طبی" زد.  يعنی كف پای طرف صاف است؟ اگر می‌بود كه دو سال سربازی‌ نمی‌كشيد. و يعنی كسی كه قلمی می‌زند پـَر و پايش هم وارد حاشيۀ‌ ارتكاباتش می‌شود؟  يا شايد شلوار جين كه پيشتر لباس كار و سفر و خاك‌وخـُل بود حاليا علامت تبرّج و اعتراض شده.

 

سحاب مهدوی‌ هم جين به پا دارد اما پاچه‌اش را بالا نزده لابد چون زيادی بلند نبوده.  آيا ناظرانی، البته از سر مهر، در رفتار اينجانب دنبال معانی خاص می‌گردند؟
 

وقتی به تاليران،‌ وزير خارجۀ ناپلئون، خبر دادند سفير عثمانی ‌در پاريس درگذشته است با بدگمانی پرسيد: منظورش از اين كار چيست؟
 

حالا رفيق ما هم به لقاءالله متصل شده.  چرا بنده زير ذرّه‌بينم؟
 

يادداشت در شمارۀ بهار 89 فصلنامۀ  حرفه: هنرمند دربارۀ عكسها و عكاسها و عكسوران و عكسندگان

 

يادداشت‌های 87

يادداشت‌های 88

يادداشت‌های 89

 

 

 

 

 

دعوت از نظر شما

 

 

 

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

 

X