صفحۀ‌‌ اول    مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب سرمقاله ها


  

 مهندسان و تخريب‌چی‌‌ها

 

از جملاتی‌ كه تا در زمينۀ مشخص قرار نگيرند معنايی‌ دقيق نمی‌دهند يكی هم در را بزن است.  فرد تا وقتی پای او رو‍‌ی آسفالت باشد و بخواهد خودش را به‌هرترتيبی‌‌شده در اتوبوس جا كند،‌ اين جمله را، گاه با ته‌رنگی‌ از اعتراض و حتی ‌پرخاش، ندا می‌دهديعنی راننده درِ‌ ديگر را هم باز كند تا مردم (بخوانيد اينجانب) سوار شوند.

 

زمانی كه فرد سوار شد، همين جمله معنايی متفاوت دارد: در را ببند برويم،‌ مردم كار دارند، يك اتوبوس چقدر ظرفيت دارد، و مگر اين مملكت صاحب ندارد؟

 

اوايل دهۀ 1360 رندان ِ حق‌پرست سر و صدا راه انداختند كه دستهايی نگذاشته‌ است مملكت پيشرفت كند وگرنه چرا بايد دچار كمبود پزشك باشد، و زير سوله هم كه شده پزشك تربیت می‌كنيم.  در سال 1379 كه شمار پزشكان بيكار رفته‌رفته نگران‌كننده می‌شد دانشجويان دانشگاه علوم پزشكی تهران جلسه گذاشتند تا اعتراض كنند كه بايد به وضع پذيرش بی‌حساب و كتاب دانشجو در دانشكد‌ه‌های پزشكی ِ خلق‌الساعه رسيدگی شود.

 

تعبير در را بزن شايد، در هيچ يك از دو معنی، در مورد اين دسته از دانشجويان معترض مصداق نداشته باشد زيرا قبولشدن در آن مكان را در هر شرايطی حق مسلـّم خود می‌دانستند،‌ نه امتياز و هديه و نتيجۀ‌ خرتوخربودن اوضاع.  درهرحال،‌ وقتی همكاران نگارنده كوشيدند برای تهيۀ گزارشی با واضع سوله‌محوری دربارۀ نتايج نظريه‌اش صحبت كنند، ايشان گفت برويد از خودشان بپرسيد،‌ و در جواب اين سؤال كه خودشان چه كسانی‌اند، گفت همانها كه اين وضع را به وجود آوردهاند.

 

 

 

  

تن‌زدن ِ مرد ِ سوله‌محور از ايستادن پای نتايج حرفی كه زمانی با اصرار جا انداخته بود به اين اعتقاد برمی‌گردد كه صحت عمل مؤمن به نيـّت اوست، و نيـّت را فقط خداوند می‌داند.  از جنبه‌ای ديگر، نه تنها خود پديدۀ سوله در حيطۀ مهندسی ‌است، بلكه درانداختن طرحی اساساً جديد برای‌ يك جامعه را اصطلاحاً ‌مهندسی ِ اجتماعی می‌گويند.

 

درانداختن طرحی نو البته حـُسن تعبير است.  كسانی می‌گويند مفهوم مهندسی ِ اجتماعی پوششی است برای به‌هم‌ريختن جامعه وقتی افرادی احساس می‌كنند جايگاهی كه انتظار دارند برایشان فراهم نيست؛ بنابراين به دستكاری در ساختار به‌اصطلاح طبيعی جامعه می‌پردازند و همه را از سر جايشان بلند می‌كنند تا برای خود آنها صندلی خالی ‌شود.

 

تعابير مثبت و منفی از يك پديدۀ واحد بسيار است.  مفهوم مطلقه كه از انقلاب فرانسه به بعد شديداً منفی ‌بود در اين‌جا مثبت و حتی ‌مقدس شده است.  و صدور انقلاب برچسبی ‌است كه مخالفان نظريۀ‌ انقلاب برای تخطئه به كار می‌برند، اما در ايران به‌عنوان مشی ِ برحق تبليغ می‌شود.  وقتی اين عنوان را در ايران برای تشويق ملتهای ديگر به براندازی نظام مستقر كشورشان به كار بردند، ناظران خارجی ناچار بودند همواره توجه داشته باشند در اين‌جا صحبت از انقلاب به‌عنوان پديدۀ مثبت است، نه معنای منفی ِ مورد نظر كسانی كه می‌گويند صدور انقلاب يعنی رساندن اسلحه به راهزنان و ياغيان.  در عرف سياست و رسانه‌های غرب، اصطلاح صدور انقلاب به‌عنوان اتهام و برای تخطئه به كار میرود و كسی با افتخار اعلام نمی‌كند مشغول صدور انقلاب است. 

 

  

مفاهيم سابقاً منفی يكی‌ پس از ديگری در ايران معاصر تطهير می‌شود.  اگر بتوان، به سياق پولشويی، صحبت از مفهوم‌شويی‌ كرد، ايران نقش خشكشويی يا كارواش مفاهيم را عهده‌دار شده است.  چند سال پيش گفتند دموكراسی بايد هدايت شود.  اصطلاح دمكراسی هدايت‌شده از ابداعات ژنرال حاليا فراموش‌شده‌ای بهنام پارك در دهۀ 1970 در كرۀ جنوبی بود كه می‌گفت صندوق رأی فقط يك قوطی‌ است و نبايد سرنوشت مملكت را به دست قوطيها داد.  در فرهنگ سياسی جهان، اصطلاح دموكراسی ِ هدايت‌شده كنايه از آدم دغلی ‌است كه تقلا می‌كند رأی‌ بياورد اما كمترين اعتقادی به انتخابات و به فهم مردم ندارد.

 

در تازه‌ترين مورد شستشوی مفاهيم، می‌گويند خوابگاهها و خود دانشگاههای‌ تهران را دانشجويان شهرستانی، و كل شهر را دانشجويان مؤنث غيربومی به هم می‌ريزند.  پس بايد دست به مهندسی ِ اجتماعی زد،‌ به اين منظور كه راه ورود محصل اهل ‌شهرستان به تهران را هرچه تنگ‌تر كرد ـــــ و حتی‌ بست.

 

آمدن يا نيامدن و بودن يا نبودن در شهرهای بزرگ، بخصوص پايتخت، در ايران هم مانند همه جا مسئله بوده است.  در فرانسه به شهرستانی‌ها می‌گويند همان‌جا كه هستند بمانند، و دولتْ مواهب قابل‌تكرار پايتخت را در همه جا تكثير می‌كند.  در چين از سالها پيش كارت اقامت می‌دادند تا جلو حومه‌نشين قاچاقی ‌را بگيرند، اما بهره‌وری از زمين حدی‌ دارد و آن كشور، در مسير صنعتی‌شدن، اكنون بزرگترين شهرساز جهان است.

 

در ايران، رژيم سابق در نظر داشت قطبهای‌ سكونت بسازد و دهات كوچك را يك‌كاسه كند زيرا رساندن امكانات زندگی جديد به اين همه ده ِ كوچك و دور از هم عملی ‌نيست.  حتی پس از زلزلۀ سال 1369 رودبار،‌ كسانی كه جان به در برده بودند تشويق شدند در جاهايی‌ نزديك‌تر به جاده‌های ‌اصلی باغهای زيتون ايجاد كنند و به پشت كوههای صعب‌العبور با جاده‌های مالرو برنگردند.

 

  

مطلب، به طور كلی، از اين قرار است: وقتی شاه به دلايل متعدد و تودرتوی تاريخی و اقتصادی و اجتماعی‌ و سياسی سقوط كرد، ائتلاف پيروزمند، ‌يعنی هستۀ‌ كوچكی از ستيزه‌جويان ‌بازار كه بخشی از اهل حوزه را در مخالفت با رژيم شاه با خود همراه كرده بود، نيروهايی از روستا وارد كارزار شهرها كرد تا نظام تازه‌پا حفظ شود.  اين نيروی مسلح، متشكل از پسرانی ‌بين سالهای نوجوانی و جوانی، امروز به ميانسالی رسيده است و حق طبيعی خود می‌داند حكومت را تمام و كمال به دست گيرد.

 

يكی ‌از لوازم استقرار حكومت در سرزمينی مانند ايران، سركوبی مدعيان فعلی و بستن راه مدعيان بالقوۀ‌ بعدی، و اگر لازم شد ريشه‌كن‌كردن تمام آنهاست.  صفويه در عين اتكا به نيروی قزلباش كه با شمشير آنها به قدرت رسيد، همواره نگران خيالات كلاه‌سرخ‌ها بود، برای خنثی‌كردن توطئه‌های آنها مهره‌چينی می‌كرد و دست به كوچاندن اقوام می‌زد.

 

به‌ اصطلاح قديمی، برداشتن نردبان ــــ و به بيان جديد، در ِ عقب را بزن سوار شويم و در ِ ‌عقب را بزن برويم ــــ بخشی از چنين طرز فكر و سياستی است.  نيروهايی كه از آباديهای دوردست به پايتخت آمده‌اند و به قدرت رسيده‌اند بيش از هركسی نگران قدرت صحرا هستند.

 

آنچه احساس درمحاصره‌بودن و تهديد دائمی نسبت به نظام را تشديد می‌كند اين است كه به‌نظر می‌رسد بخشی‌ قابل‌توجه از تازه‌واردان تازه‌نفس به مخالفانی می‌پيوندد كه در شهرها وجود دارند اما رُسّ نسل قبلی آنها كشيده است.                                    

 

  

مسئله مشخصاً اين است: ربع قرن پس از اجرای برنامۀ مفصل انواع و اقسام سهميه در پذيرش دانشجو، وقتی در مؤسسۀ آموزش عالی به يك سالن شنونده نياز است بايد با مينی‌بوس از اول صبح به انتقال نيرو از جاهای ديگر پرداخت و صندليها را به ترتيبی پر كرد.  در سالهای 1357 تا 59 عذر اين بود كه دانشگاه از اول مكان انسانسازی نبوده و يك مشت موجود كوردل ِ بيگانه با حقيقت پرورانده است، پس بايد حتی از در و دهات نيرو وارد كارزار ِ زدوخورد در دانشگاهها، ‌بخصوص در تهران، كرد.  اما پس از اين همه سال و اين همه بورس و اين همه مدرك چرا شمار هواداران ِ نمك‌پروردۀ حقيقت برای ايجاد پايه‌ای چشمگير كفايت نمی‌كند؟

 

يك عامل شايد، به‌اصطلاح اهل اداره‌جات، ريزش نيرو باشد.  فرد با سهميه وارد دانشگاه می‌شود اما وقتی برای حفظ وضع موجود به كمك او نياز است، مردهبادـ زندهباد‌گفتن طبق بخشنامۀ‌ محرمانۀ حاج‌آقای حراست را دون شأن خود در برابر همگنان می‌داند و شيك‌تر می‌بيند با ژستی روشنفكرانه از غائله كنار بكشد.

 

در جامعه‌ای آكنده از رندی و بددلی، جماعت به‌آسانی با يك قاشق عسل نمك‌گير نمی‌شوند. حساب می‌كنند باديه‌های عسل را بردند و خوردند و به فاميلهايشان دادنداين يك ذرّه هم نه امتياز،‌ بلكه حق مسلـّم ماست.    

 

ريزش نيرو در دانشجويان اعزامی به خارج حتی از اين هم چشمگيرتر است.  مثلاً به دانشگاههای اسكاتلند دانشجو می‌فرستادند تا كارشناس حقوق تجارت دريايی يا تطبيق سيستمهای مختلف قضايی شوند.  افراد به‌محض اينكه سر از تخم در می‌آوردند و چشمشان به آبادی ‌می‌خورد، معادل مبلغی كه در ايران وثيقه سپرده بودند از بانك وام می‌گرفتند و به تهران می‌فرستادند و طوق لعنت بازگشت به محيطی را كه كمترين شباهتی به آن فضا، ‌و كاركردن زير دست افرادی كه ذرّه‌ای شباهت به آن آدمها ندارند از گردن خود باز می‌كردند.  و اين تازه در روزهای نويد ليبرالی‌ بود.               

 

 

اساساً جای ‌بحث دارد كه ‌دانشجو تا چه حد در تحركات سياسی جامعۀ كنونی ايران تعيين‌كننده است.  در سال 1357 خيابان شاهرضا حوزۀ قدرت دانشجويان چند دانشگاه بزرگ آن حوالی بود، همچنان كه بوذرجمهری و سرچشمه گود زورخانۀ مردان عضلانی بازار بود. 

 

امروز دانشجو هم محصلی است ميان جمعيتی كه در پياده‌رو سياهی می‌زند.  آتشفشان توده‌های مهاجر و جمعيت سرگردان ِ بی‌شكل نه از دانشجو حرف‌شنوی دارد و نه از هيچ‌كس ديگر.  قابل‌تصور نيست دانشجو باز هم بتواند فرمان بدهد كسی حق ندارد اسكناسهای پخش‌وپرا در خيابان را جمع كند و فقط می‌تواند آنها را آتش بزند.  غريزۀ ويرانگری و دلخوری از نظام مستقر، و ‌جاذبۀ كيسه‌های برنج و حلبهای روغن در فروشگاههای شهرداری و دولتی، هادی ِ جماعت خواهد بود.

 

حرف پليس را كه با نگرانی دربارۀ احاطه‌شدن شهری مانند تهران در دريای جماعت بی‌ريشه و مهاجران منتظر ماجرا هشدار می‌دهد متأسفانه غالباً دست‌كم می‌گيرند.  و وقتی آمار سلاحهای كشف‌شدۀ ‌غيرمجاز اعلام می‌شود، حمل بر اين می‌كنند كه دستاويزی است برای سركوبی جوانان بيگانه با تفنگ و فشنگ.

 

در حالی كه مهاجرت به شهرهای بزرگ جريانی تاريخی‌ـ طبيعی است،‌ اشخاصی كه همين ديروز وارد شهر شدند با چه حسابی به اين نتيجه رسيده‌اند كه ورود دانشجو به تهران را می‌توان و بايد متوقف كرد؟  تخريب پلهای ‌پشت سر؟

 

  

ناصرالدين‏شاه بهروشنى مى‏ديد روش جامعۀ عثمانى يعنى همه بكوشند با تحصيلات از نردبان سلسله‏مراتب اجتماعى بالا بروند، و نظام موروثى در خطر بيفتد.  و پس از ديدن خندقهاى اطراف برخى قلعه‏هاى قديمى فرنگ هوس كرد دور تهران خندق بسازد.  اما آن بناها را كنار رودخانه ساخته‏اند، نه اينكه شهرى بسازند و بعد اطراف آن نهر بكشند.

 

كاربرد خندق به‏عنوان حفاظ شهرها به پيش از اختراع توپ برمى‏گردد.  جايى كه رودخانه وجود نداشته باشد و توپ هم وارد شود، ساختن خندق به‏طور مضاعف بى‏معنى است. استحكامات‏ موهوم او در اطراف تهران تبديل به گودالى شد برای ريختن زباله و توليدمثل سگ و گربه‏هاى ولگرد، و بعدها آن را پر كردند (نگاه كنيد به صفحۀ 11 اين فصل).

 

اگر حتی‌ ديواری مانند ديوار چين گرداگرد تهران بكشيم تا مانع ورود مهاجر شويم، آن ‌سوی حصار ناصرالدين‌شاهی ساخت‌وساز ادامه خواهد يافت و فقط خودمان را مسخره كرده‌ايم.

 

  

نگارنده نيمه‌‌شبی برفی در زمستان سال 1358 به گشت در شهر تهران پرداخت و به ياد دارد به طرف شمال ميدان ونك در نخستين ساعات بامداد حتی يك اتومبيل يا رهگذر به چشم نمی‌خورد.  زمستان سال بعد، برنامۀ كوچ‌ به تهران،‌ اسكان مهاجران در شهر و مهندسی ِ اجتماعی كه از مدتها پيش شروع شده بود با شدت جريان داشت.  پس از آن، گذشته از فضای ‍دَم‌كردۀ شهر تهران كه اساساً برف روی‌ زمين نمی‌ماند، در هيچ ساعتی‌ شهر چنان خلوت نبود كه بتوان با اتومبيل سُر خورد.

 

افراد وقتی از حفظ شرايط موجود صحبت می‌كنند منظورشان معمولاً شرايط موجود قبلی ‌است زيرا تا شرايط كمی عوض نشده باشد انسان توجهی به عامل تغيير نمی‌كند.  با اين حساب، آيا بستن راه ورود دانشجوی غيرتهرانی تلاشی ‌است برای بازگشت به شرايط موجود قبلی ــــ يعنی زمانی كه ساعت دو بعد از نيمه شب در ميدان ونك جنبنده‌ای نبود و مهندسان اجتماع هنوز به شهر نريخته بودند؟

 

يكجاخواستن خدا و خرما يكی از خصلتهای انسان است ـــــ چه به‌عنوان حكومت‌كننده و چه حكومت‌شونده.  درهرحال، وقتی‌ صحبت از مخالفت با مهاجرت به عنوان ضرورتی گريزناپذير است، يادگرفتن از حجب و حيای آمريكايی و استراليايی شايد چندان بد نباشد.

 

از احمد خمينى فقيد نقل است كه بعد از 30 خرداد 60، كل سيستم حفاظت بيت را عوض كرد و تقريباً تمام نگهبانان را از روستاهايى خاص آورد كه پای گروه سياسی و فكر سياسی به آن‌جاها نرسيده بود، با اين استدلال كه اينها هر نقطۀ ‌‏ضعفى داشته باشند حداقل نفوذى نيستند.  از نتايج چنين ارتقای طبقاتی ِ فشفشه‌آسايی يكی اين است كه‌ جنگْ سودمند می‌شود و صلحْ خرابى به بار ‏مى‌آورد.  ‌ديگر اينكه قزلباش دست به ايجاد طبقۀ جديد ِ صفركيلومتری می‌زند ــــ تحولاتی‌ كه در ايران معاصر هم اتفاق افتاد. 

 

ادامه در صفحۀ 2

 

 

editor@lawhmag.com

 mGhaed@lawhmag.com  

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

X