م. قائد                                           


    

     M. Ghaed

 

 

 

صفحة‌ اول    مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب½ سرمقاله ها

 آرشيو لوح 

  

يادهايى از دانشكدة فنى دانشگاه تهران ــ 2

به ترتيب تاريخ ورود به دانشگاه

 

صفحة 2  

فريبرز يزدانى

بهمن بازرگانى

دكتر عبدالمجيد جوهرزاده

محسن نجات‏حسينى

 

صفحة  1

على‏اكبر معين‏فر

عزت‏اللَّه سحابى‏

دكتر مهدى قاليبافيان

لطف‏اللَّه ميثمى

 

صفحة  3

دكتر كارو لوكس

افسانه صدر

دكتر بهروز گتميرى

ميرعليرضا مهنّا‏

فائزه پيمان‏

  
5.
فريبرز يزدانى
مهندسى الكترومكانيك، 44 ـ 1340

در سال 1340 در كنكور دانشكده فنى در رشته الكترومكانيك پذيرفته شدم. در آن زمان كنكور تحليلى بود و فقط با داشتن معلومات عميق رياضى و فيزيك بخت موفقيت وجود داشت. در آن سال 200 نفر در فنى پذيرفته شدند. رياست دانشكده فنى را مهندس عبداللَّه رياضى بر عهده داشت و از حق نمى‏توان گذشت، از جان و دل، به همراه نظمى آهنين، بر تمام امور دانشكده مستقيماً نظارت مى‏كرد و از ساعت 7 صبح تا 9 و 10 شب در دانشكده حضور داشت.

دانشكده فنى در آن روزها حالت خانواده صميمى و متحدى داشت كه پدر قدرتمند و با اراده آن مهندس رياضى بود. از آنجا كه امكانات عرضه‏شده از سوى دولت كفاف رفع نيازهاى دانشكده را نمى‏داد، او با تمام توان از كانالهاى مختلف دولتى و غيردولتى، از طريق آشنايان و فارغ‏التحصيلان فنى، وسايل و بودجه مورد نياز دانشكده را فراهم مى‏ساخت.

دانشجويان فنى، پويا، پرتحرك و سرزنده و شاد بودند و مشاهده مى‏شد كه فارغ‏التحصيلان فنى به سبب عادت به نظم و انضباط و برنامه سنگين درسى، در محيطهاى كار، چه صنعتى‏مهندسى و چه آكادميك، و چه در داخل يا خارج كشور، خلاقيت و كارآيى قابل‏ملاحظه‏اى از خود نشان مى‏دادند.

فضاى سياسى آن زمان كشور (سالهاى 1342 و 43) تحت تأثير تبليغات سنگين انقلاب سفيد رژيم، فعاليتهاى جبهه ملى و نهضت آزادى و جريانهاى جنبش اسلامى بسيار پرتنش بود و در دانشكده فنى، انعكاس شديدى مى‏يافت. دانشجويان دانشكده فنى پيشاهنگ حركت سياسى دانشجويى كشور محسوب مى‏شدند و اعتصابات بزرگ دانشجويى همه ساله، قبل از 16 آذر از فنى آغاز و به ساير دانشكده‏ها گسترش مى‏يافت. بى‏شك دانشجويان فنى در جريان اين فعاليتها بيشترين تجربه را در زمينه چالشهاى فكرى سياسى و سازماندهى حركتهاى جمعى كسب مى‏كردند.

حساسيتهاى سياسى و تلاش براى بهبود وضع كشور بر فعاليتهاى صنفى دانشجويان نيز بسيار مؤثر بود و همواره شمارى از دانشجويان پرتلاش و خوش‏فكر را كه مى‏كوشيدند اصلاحات و ايجاد يك سيستم كارآمد و سالم را از اطراف خود و در وهله نخست از دانشكده آغاز كنند به خود جلب مى‏كرد. از بدو ورود به دانشكده، با يكى از دانشجويان همدوره‏اى به فكر ايجاد تشكيلاتى دانشجويى افتاديم تا بتوانيم لوازم‏التحرير و وسايل مهندسى را با قيمت مناسب در اختيار دوستانمان قرار دهيم. در دانشكده ما دانشجويانى از طبقات مختلف تحصيل مى‏كردند و تأمين هزينه‏هاى تحصيلى براى بسيارى از آنها دشوار مى‏نمود. مهندس رياضى از اين فكر حمايت كرد. يك كيوسك در كنار در ورودى ساختمان هيدروليك ساخته شد و با حمايت چند بازارى خيّر، توانستيم فروشگاهى ايجاد كنيم و وسايل مورد نياز تحصيل دانشجويان را با قيمتى ارزان در اختيارشان بگذاريم. مسئولان فروشگاه در انتخابات سالانه معين مى‏شدند و سود ناچيز آن، صرف دادن ژتون مجانى غذا به دانشجويانى مى‏شد كه مى‏دانستيم در تأمين هزينه‏ها دچار مشكل هستند. واضح است كه مسئولان فروشگاه بابت فعاليت و وقتى كه صرف مى‏كردند دستمزدى دريافت نمى‏كردند. انتخاب شدن به عنوان مسئول امور صنفى نمايانگر اطمينان ساير دانشجويان بود كه بهترين تشويق و پاداش محسوب مى‏شد و همواره رقابت فشرده‏اى بر سر كسب آن جريان داشت.

سلف سرويس دانشكده نيز تازه احداث شده بود و اداره آن را نمايندگان منتخب دانشجويان بر عهده داشتند. در نتيجه، بهترين، كامل‏ترين و ارزانترين غذا در سلف سرويس فنى ارائه مى‏شد. علاوه بر اين، كافه‏ترياى فنى نيز با دكوراسيون خيلى شيك ساخته شد. شايعه‏اى وجود داشت مبنى بر اينكه هدف از ساختن اين تريا جلب دختران ساير دانشكده‏ها و تحت تأثير قراردادن محيط پسرانه دانشكده فنى است تا از سياسى بودن و شور و شر آنها كم شود. اما اين موضوع هيچگاه تحقق نيافت زيرا دختران دانشكده‏هاى ديگر هيچوقت جرئت ورود به آن تريا را نيافتند و تنها دختران فنى كه يك تا دو درصد كل دانشجويان را تشكيل مى‏دادند حق ورود به تريا و ساير حريمهاى متعلق به فنى را داشتند. ناگفته نماند كه دختران فنى كاملاً در محيط خاص آن روز دانشكده جذب شده بودند و دخترانى با شخصيت استوار و متين، و مورد احترام و حمايت ساير دانشجويان بودند. در مجموع، اتحادى منطقى و همه‏جانبه دانشجويان فنى را به هم پيوند مى‏داد و به‏رغم تفاوتهاى اجتماعى و طبقاتى، همچون اعضاى يك خانواده به هم وابسته بودند.

اين رابطه پس از حدود چهل سال همچنان وجود دارد و در جلسات ماهانه همدوره‏اى‏ها، با علاقه از خاطرات گذشته، شيطنت‏ها، تكيه كلام‏هاى مهندسى رياضى، و از يارانى كه ديگر بين ما نيستند صحبت مى‏كنيم.

وقتى به گذشته مى‏نگرم، مى‏بينم كه پربارترين و پرخاطره‏ترين مقطع زندگى من چهار سال تحصيل در دانشكده فنى بوده است.

é

 

 
6.
بهمن بازرگانى
مهندسى راه و ساختمان، 45 ـ 1341

در نوجوانى متمايل به انديشه پوچى و نهيليسم بودم‏بى هيچ انگيزه مذهبى يا سياسى. در آن سالها بيش از همه چيز به ادبيات و رياضيات علاقه داشتم. انشاهاى خوبى مى‏نوشتم و داستان و رمان برايم جالب بود. در زمينه علوم هم رياضيات محض، تانسورها و فيزيك را دوست داشتم و مى‏خواندم، آن‏هم با اين هدف كه بتوانم نسبيت اينشتين را درك كنم. گرچه برادر بزرگم در دهه 30 در دانشكده فنى مهندسى شيمى خوانده بود و با اين حرفه و درس آشنا بودم، علاقه‏اى به مهندس‏شدن نداشتم و ترجيح مى‏دادم فيزيك نظرى بخوانم.

در آزمون ورودى دانشگاه آمريكايى بيروت شركت كردم و پذيرفته شدم.
4 حتى مدتى در كلاسهاى مقدماتى‏اش در تهران نيز شركت كردم. اما سرانجام نتوانستم از اين خاك دل بكنم، همان‏گونه كه سالها بعد، در 1360، پس از مدتى اقامت در پاريس، به‏رغم مشكلاتى كه ممكن بود
با بازگشت به ايران برايم پيش بيايد، در اين امر لحظه‏اى ترديد نكردم.

در سال 1341 در آزمون ورودى دانشكده فنى شركت كردم و نفر چهاردهم اين آزمون شدم. به ترغيب دوستان اروميه‏اى‏ام كه در دانشكده فنى پذيرفته شده بودند از فيزيك نظرى صرف نظر كردم و به دانشكده فنى آمدم. از اروميه شش نفر بوديم: على باكرى كه مهندسى شيمى خواند و بعدها در رژيم شاه اعدام شد؛ جليل تيمورپور كه او هم شيمى خواند و مدتى از مديران بنياد بود؛ يكى ديگر از دوستانم كه مهندسى برق خواند و به آمريكا رفت، و دو تن ديگر.

با رتبه خوبى كه آورده بودم، سال اول را بورسيه بودم. سال دوم، در تعيين رشته، مهندسى راه و ساختمان را به دليل ارتباطى قوى كه سازه‏ها با هندسه دارند برگزيدم. از استادانم مهندس حامى را به ياد دارم كه گرايشات ملى‏گرايىِ افراطى داشت و كوره‏راه‏هاى ايران را هم مى‏شناخت. ديگرى مهندس مشايخى بود كه به ما سازه درس مى‏داد. در آن زمان، عبداللَّه رياضى رئيس دانشكده فنى بود و ما نسبت به او و عده‏اى ديگر از استادان به گونه‏اى مبهم احساس مخالفت مى‏كرديم.

كشانده‏شدن به سياست از سال دوم دانشكده مسير زندگى‏ام را يكسره عوض كرد. تن‏دادن به مخاطرات فعاليت در تشكيلاتى زيرزمينى نوعى معنامندى را جايگزين پوچى در ذهنم كرد. از آنجا كه ذاتاً شكّاك بودم، در سياست هم مسائل فكرى و فلسفى و فعاليتهاى تئوريك بيشتر برايم جاذبه داشت. با اين روحيه، تا سال 54 كه در سازمان مجاهدين بودم همواره در اقليّت بودم و بحثهاى بسيارى با حنيف‏نژاد مى‏كردم. اين نوع فعاليتهاى زيرزمينى و مطالعات و كارهاى فكرى در كنار علاقه كمى كه به رشته‏ام داشتم باعث شد تا درسها را در حد ناپلئونى5 بخوانم. با اين همه، توانستم دوره دانشكده را چهارساله تمام كنم و در سال 45 فارغ‏التحصيل شوم ـــ ‏برخلاف خواست سازمان كه بچه‏ها تحصيلشان را پنج يا شش‏ساله تمام كنند تا عضوگيرى و فعاليتهاى تشكيلاتى را در دانشكده ادامه بدهند.

سال 1354 در زندان دوباره آن حالت پوچى به سراغم آمد. با آنكه هفت، هشت سال را در زندان گذرانده‏ام، واقعيت اين است كه در راه مبارزه رنجى نكشيده‏ام و شايد دوران پس از زندانم برايم بسيار سخت‏تر بود. در دهه 50، دانشجويان بسيارى به زندان مى‏آمدند و مى‏رفتند ــــ كسانى كه بعدها كشته، پناهنده يا عزلت‏گزين شدند يا به پستهاى بالاى حكومتى رسيدند.

پانزده سالى مى‏شود كه به دانشكده فنى و دانشگاه تهران نرفته‏ام. آخرين بار، سالهاى شصت و سه و چهار بود كه براى مطالعه بعضى كتب ناياب به كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران مى‏رفتم. يكى از نكات جالب آن دوران از تحقيقاتم در دانشگاه تهران اين بود كه اگر كتابى را دو يا سه بار براى مطالعه مى‏گرفتيد، آن كتاب را از سيستم امانت دهى خارج مى‏كردند. به ياد دارم اين براى من در مورد كتاب مادران كه به زبان انگليسى و نوشته روبر بريفو، نويسنده كمونيست فرانسوى، بود و به مادرسالارى مى‏پرداخت اتفاق افتاد.

هيچ‏گاه مهندس خوبى نشدم. آنچه مرا جذب كرد روانشناسىِ اجتماعى به منظور كشف ارتباط زيربنا و روبنا بود، موضوعى كه رابطه‏اى عميق و عاشقانه‏اى ميان من و ''ماتريس زيبايى‏`` ـــ  دنيايى كه خود آفريدم و به نوعى در آن زيست مى‏كنم ـــ‌ ‏به‏وجود آورد و انگيزه نوشتن كتابى با همين عنوان شد. امروز، مانند مارسل پروست، احساس مى‏كنم فرصت كمى برايم باقى مانده كه نبايد آن را هدر بدهم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

4  در دهة 1340، در پايان هر سال تحصيلى ممتحن‏هايى از دانشگاه آمريكايى بيروت به تهران مى‏آمدند و براى پذيرش چند دانشجو در رشته‏هاى فنى مسابقه برگزار مى‏كردند. پس از ماجراى دعواى شاه و تيمور بختيار و گريختن اين شخص از ايران، دولت لبنان از استرداد او سر باز زد و با تيرگى روابط دو دولت، اين برنامه از سال 1348 تعطيل شد.

5  اصطلاحى در ميان محصلها و دانشجويان روزگار پيش به معنى درس‏خواندن در حد لازم براى گرفتنِ نمرة قبولى، و نه بيشتر.

é

 

  
7.
دكتر عبدالمجيد جوهرزاده‏
مهندسى راه و ساختمان، 46 ـ 1342
استاديار گروه مهندسى عمران‏

در سال 1340 براى كلاس پنجم دبيرستان از دزفول به تهران آمدم و در آزمون ورودى دبيرستان البرز شركت كردم. در اين آزمون اول شدم و دكتر محمدعلى مجتهدى، رئيس البرز، دستور داد مرا از پرداخت شهريه معاف كنند. اما كار به همين راحتى پيش نرفت. دبيرها فرض را بر اين گذاشته بودند كه دانش‏آموزى كه از شهرستان آمده نمى‏تواند در دبيرستان البرز موفقيت چندانى داشته باشد. به ياد دارم يكى از دبيرها كه شنيده بود معدل من در دزفول هجده بوده، هشدار داد: ''مواظب باش در اين‏جا مردود نشوى.`` هشدارش بى‏اثر نماند و دو سالِ پياپى شاگرد اول مدرسه شدم.


در ورود به دانشگاه، باتوجه به خوزستانى بودنم، طبيعى بود كه يا به دانشكده نفت آبادان بروم يا به دانشكده فنى دانشگاه تهران كه مهمترين و مشهورترين دانشكده فنى ايران بود. دومى را انتخاب كردم. در آن زمان، دانشجويان ممتاز دانشكده‏ها را با بورس به خارج مى‏فرستادند و آنها پس از بازگشت، به استخدام دانشگاهها درمى‏آمدند. سال آخر تحصيلات من در دانشكده فنى مقارن شد با اين واقعه كه دانشجويان ايرانى در آلمان به طرف شاه گوجه فرنگى پرتاب كردند. از آن پس هيچ دانشجويى اجازه نداشت پيش از سربازى از كشور خارج شود. به اين ترتيب، من كه دوران تحصيلاتم را در دانشكده با رتبه ممتاز تمام كرده بودم، از ادامه تحصيل در خارج از كشور بازماندم، هر چند كه بعدها شنيدم دانشجويان بعضى دانشگاهها كه از خارج بورس داشته‏اند بدون گذراندن دوره سربازى براى ادامه تحصيل به خارج رفته‏اند.

در زمان تحصيل من در دانشكده فنى، جنب و جوش دانشجويان بيشتر از امروز بود و روحيه‏شان شادتر مى‏نمود. روابط ميان دانشجويان بسيار صميمانه بود. در جريان برگزارى مسابقات ورزشى دانشكده فنى با دانشكده‏هاى ديگر، اتحاد دانشجويان فنى را مى‏شد ديد. بعضى از استادان هم براى تشويق دانشجويان به تماشاى مسابقات مى‏آمدند. در آن زمان احترام دانشجو نسبت به استاد زيادتر بود؛ اين احترام در مواردى شايد از ترس ناشى مى‏شد. از استادان آن زمان خود بزرگوارانى مانند دكتر رياضى، مهندس رياضى، دكتر شفيعى‏ها، مهندس خليلى، دكتر تربيت و مهندس شالچيان را كه بر من تأثير فراوانى داشتند به خوبى به ياد دارم. در گذشته چون مقامات علمى ارجمندتر بودند دانشجويان سعى داشتند به اندوخته علمى خود بيفزايند؛ و چون در گشودن گرههاى اجتماع از نظرات تحصيل‏كرده‏ها بيشتر استفاده مى‏شد، بسيارى از دانشجويان وظيفه خود مى‏دانستند كه دانش خود را در رشته‏هاى گوناگون، بخصوص مسائل سياسى، افزايش دهند.

نكته‏اى كه امروزه در دانشگاه بيشتر مورد توجه قرار مى‏گيرد و در گذشته كم‏رنگ‏تر بود پژوهش در دانشگاه است. امروزه اين امر افزايش يافته، گرچه مقدار آن با متوسط آمارهاى بين‏المللى مطابقت ندارد. مسلماً جبر زمان دانشجويان را بهتر از آن زمان كرده است، اما باز هم نسبت به زمانه در اين مورد كاستى‏هايى وجود دارد كه به عقيده من يكى از دلايل مهم آن، ارج ننهادن به مقامات علمى است.

پايان تحصيلات من در دانشكده فنى مقارن بود با اعتصاباتى عليه بعضى استادان دانشگاه تبريز. به دنبال بازنشسته‏شدن تعدادى از استادان، رياست جديد اين دانشگاه شروع به استخدام نيروهاى جوان كرد و من توانستم در دانشگاه تبريز استخدام شوم. پس از پنج سال تدريس در آن دانشگاه، براى ادامه تحصيل به امپريال كالج انگلستان رفتم.

در سال 1355 سرپرستى نشريه دانشكده فنى تبريز، و در سال 1356 سرپرستى گروه عمران آن دانشكده به عهده من گذاشته شد. روز هجدهم ارديبهشت ماه 1357 پليس به دانشگاه تبريز حمله كرد و دو يا سه دانشجو كشته شدند (در روزنامه اطلاعات در آن سال مطلبى مبنى بر كشته‏شدن سه دانشجو درج شد، اما در سالگردهاى اين واقعه از دو دانشجوى شهيد ياد مى‏شد). روز بعد، استادان دانشگاه تبريز در تجمعى عمل پليس را محكوم كردند. از هر دانشكده يك نفر انتخاب شد. من هم به‏عنوان نماينده دانشكده فنى در اين انجمن‏كه تا حدود انقلاب به فعاليت خود ادامه دادحضور داشتم. پس از مدت كوتاهى، اين انجمن راه خاصى در پيش گرفت كه من با آن موافق نبودم و در نتيجه از شركت در جلسات آن خوددارى كردم.

يكى‏دو ماه پس از پيروزى انقلاب، شوراى منتخب دانشگاه ايجاد شد كه در آن، از هر دانشكده يك نماينده استادان، يك نماينده كارمندان و يك نماينده دانشجويان شركت داشتند. گرچه اين شورا كه رئيس دانشگاه تبريز را انتخاب كرد عمر كوتاهى داشت، دانشگاه تبريز به خوبى به كار خود ادامه مى‏داد.

تعطيل دانشگاهها از دوره‏هاى سخت زندگى من بود. هر چند به تأليف كتاب و مطالعه مى‏پرداختم، از اينكه حس مى‏كردم مى‏توانم بيشتر مفيد باشم احساس بدى داشتم. با شروع جنگ، دزفول زير ضربه مستقيم قرار گرفت. با افكارى گاه پريشان كه چه بر سر خانواده‏ام در دزفول و اهواز مى‏آيد مشغول نوشتن كتاب و مطالعه بودم. در همان روزها خبر رسيد كه مرا پاكسازى كرده‏اند و اين ضربه بزرگى بود. پس از شش ماه به اشتباه خود پى بردند و مرا به كار دعوت كردند. تقاضا كردم كتباً اعلام كنند اشتباه شده است. چنين نكردند و براى دومين بار به‏ناحق از دانشگاه اخراج شدم.

در مورد انقلاب فرهنگى و تصفيه بسيارى از استادان و دانشجويان، نظر چند تن در شماره‏هاى پيشين نشرية‌  لوح منعكس شده است. يكى از اين آقايان فكر مى‏كند با خواستن حلاليت گناهانش پاك شده، و ديگرى فكر مى‏كند چندين سال ظلم و آزار به ديگران و بازداشتن دانشگاهها از پيشرفت لازم بوده تا متوجه شوند كه مثلاً رشته ''مهندسى عمران اسلامى‏`` نداريم.

پس از اخراج از دانشگاه تبريز، دو ترم در دانشگاه صنعتى شريف و دانشگاه تربيت مدرس و دانشگاه آزاد اسلامى تدريس كردم، تا با مساعدت آقاى دكتر رحيميان، رياست وقت دانشگاه تهران، به دانشكده فنى دانشگاه تهران برگشتم.

برآورد من به‏عنوان عضو هيئت علمى دانشكده فنى اين است كه فارغ‏التحصيلان اين دانشكده همواره توان علمى و عملى خود را نشان داده‏اند و اگر پس از انقلاب در دوره‏هايى افت وجود داشته، اين افت گريبانگير همه دانشگاههاى كشور بوده است. اگر گفته شود سطح علمى دانشجويان يا استادان پائين است، اين بدان معنى نيست كه قدرت فراگيرى دانشجويان كنونى كمتر از دانشجويان چند دهه پيش است، يا استادان از نظر علمى ضعيف‏ترند، بلكه مقايسه در سطح جهانى است. امروزه گرچه فرهنگ كلى جامعه چنان تغير يافته كه به نظر مى‏رسد علم كاملاً بى‏ارزش شده باشد، هستند دانشجويانى كه به نحو احسن از استعدادهاى خويش استفاده مى‏كنند. با مشكلات فراوان در زندگى استادان و دانشجويان، طبيعى است كه به‏رغم كوشش فراوان نتوانند با همكاران خود در خارج از ايران در همه موارد در يك سطح باشند.

é

 

 
8.
محسن نجات‏حسينى
مهندسى شيمى، 49 ـ 1344

تا رسيدن به دانشكده فنى، راه ناهموارى را طى كردم. تابستان 1343 با آرزوى قبولى در دانشكده فنى به تهران آمدم و در كنكور شركت كردم. اما پرونده شركت من در كنكور ناپديد شد. در تهران باقى ماندم و از راه تدريس در مدرسه‏اى امرار معاش مى‏كردم.

تابستان سال بعد بار ديگر براى ورود به دانشكده فنى اقدام كردم. بايد از كنكورى دو مرحله‏اى مى‏گذشتيم و در آزمون سراسرى، هوش، زبان انگليسى، ادبيات فارسى و اطلاعات عمومى آزمايش مى‏شد. قبول‏شدگان اين آزمون مى‏توانستند در امتحان ويژه دانشكده مورد علاقه خود شركت كنند. كنكور دانشكده فنى براى گزينش 200 نفر طى دو روز انجام مى‏شد. روز اول، امتحان رسم فنى بود و روز دوم، فيزيك، شيمى و رياضى. من براى دانشكده فنى نام نويسى كرده بودم.

شب امتحان، در خانه‏اى كه برادرم موقتاً در آنجا زندگى مى‏كرد، خود را براى امتحان روز بعد آماده مى‏كردم. ساعت 9 شب، تلفن به صدا درآمد. برادرم با صدائى كه حكايت از ناراحتى فراوان داشت گفت تصادف كرده و در كلانترى منيريه بازداشت است. بى درنگ خودم را به كلانترى رساندم. برادرم، هنگامى كه خسته از يك روز پرتلاش به خانه بر مى‏گشت با موتور گازى‏اش به بيچاره‏اى خسته‏تر از خودش زده بود. مجروح را به بيمارستان سينا و برادرم را به كلانترى برده بودند.

برادرم مى‏بايست آن شب را در كلانترى مى‏ماند تا صبح روز بعد به دادگسترى فرستاده شود. اگر ضامن معتبرى مى‏توانست در دادگسترى ضمانت بسپارد، او مى‏توانست تا هنگام برگزارى دادگاه آزاد باشد. آنشب تا نزديك بامداد در كلانترى ماندم. فكر امتحان دانشكده فنى در لابلاى جريانات آن شب گم شد. صبح روز بعد براى پيداكردن يك ضامن به آشنايان خود و برادرم مراجعه كردم. ساعت 11 صبح بود كه به مغازه خياطى يك آشنا در ميدان توپخانه رسيدم. اين خياط مشهدى‏تبار كه از دوستان قديمى پدرم بود و رابطه‏اى دوستانه و پدرانه نسبت به من و برادرم داشت، حاضر شد سند مغازه‏اش را براى ضمانت برادرم به دادگسترى بسپارد. اين خياط دستيار جوانى به نام پرويز داشت كه خراسانى بود و مانند ما در تهران مهاجر به شمار مى‏رفت. او كه براى امرار معاش خود و خانواده‏اش مجبور بود كار كند، علاقه شديدى به تحصيل داشت. گرچه خودش در كلاسهاى شبانه بزرگسالان درس مى‏خواند، مانند يك مربى دلسوز، بچه‏هاى صاحب كارش را تشويق به تحصيل مى‏كرد. بعدها در نتيجه كمك و هدايت او، سه تن از چهار پسر خياط به دانشگاه راه يافتند و اكنون در كار پزشكى‏اند. پرويز نيز سرانجام، مدارج عالى دانشگاهى را پيمود.

پرويز، جوانى تيزهوش، دقيق، مرتب و شيكپوش بود. او حساب كار همه كسانى را كه با او در ارتباط بودند داشت. وقتى سرگرم گفتگو با خياط بودم، پرويز با شنيدن صداى من از پستوى مغازه بيرون آمد و با چهره‏اى خندان تبريك گفت ــــ‌ نام مرا در ميان قبولى‏هاى كنكور سراسرى ديده بود. پرسيد براى امتحان ورودى چه دانشكده‏اى ثبت نام كرده‏ام. وقتى شنيد به علت مسئله برادرم از شركت در امتحان دانشكده فنى كه يك ساعت بعد انجام مى‏شد منصرف شده‏ام، با شگفتى به اين تصميم اعتراض كرد. آن روز بنا بود امتحان رسم فنى برگزار شود و من به علت گرفتارى پيش آمده، فرصت تهيه تخته رسم و ساير وسائل لازم را از دست داده بودم. پرويز بيدرنگ به حل و فصل مسائل پرداخت. صاحب كارش را با سند مغازه به دادگسترى فرستاد، و بار پيداكردن ضامن از دوش من برداشته شد. همراه پرويز فاصله توپخانه تا خيابان شاه را به سرعت طى كرديم، وسائل لازم براى امتحان آن روز را خريديم و با تاكسى به دانشگاه رفتيم. نفس‏زنان از پرويز تشكر و خداحافظى كردم و به‏عنوان آخرين نفر وارد جلسه امتحان شدم. روز بعد هم در امتحان فيزيك و رياضى شركت كردم و دو هفته بعد در فهرست اسامى قبول‏شدگان دانشكده فنى در روزنامه اطلاعات نام خودم را ديدم.

تا سال پيش از آن، سيستم آموزشى دانشكده به صورت سال تحصيلى با مواد درسى مشخص و رشته معين بود. نمرات نيز به سبك سنتى از صفر تا بيست درجه‏بندى مى‏شد. دوره تحصيلى در دانشكده چهار سال بود و مدرك مهندسى فارغ‏التحصيل معادل فوق‏ليسانس شناخته مى‏شد. از آن سال سيستم آموزشى واحدى شد و سال تحصيلى به دو ترم تقسيم شد. همه دانشجويان در دو سال اول علوم پايه مهندسى رإ؛ به طور يكسان مى‏آموختند و انتخاب رشته در سال سوم انجام مى‏شد. از اين سال، مدرك تحصيلى براى چهار سال به ليسانس تنزل كرد و سال پنجم براى فوق‏ليسانس به آن اضافه شد.

در اين زمان، آموزش مهندسى تنها در دانشكده فنى دانشگاه تهران، دانشكده پلى تكنيك (دانشگاه صنعتى اميركبير امروزى) و دانشكده كشاورزى كرج انجام مى‏شد. علاوه بر آنها دو دانشكده تك‏رشته‏اى، مهندسى راه و ساختمان در تبريز و دانشكده نفت آبادان، مهندس تربيت مى‏كردند.

چند ماهى از ورود ما به دانشكده گذشته بود كه موضوع تغيير نام دانشكده از فنى به علوم فنى مطرح شد. وزارت علوم در آن زمان به دنبال آن بود كه سطح آموزش در دانشسراى صنعتى را از فوق ديپلم به ليسانس ارتقا دهد. اين دانشسرا دبير فنى براى هنرستان تربيت مى‏كرد. بنا بود نام دانشسرا به دانشگاه فنى تبديل شود. با رسيدن اين خبر، بچه‏هاى فنى به دفاع از نام دانشكده خود پرداختند. وقتى تماس با مسئولان دانشكده و اعتراضات كتبى به جائى نرسيد، حربه اعتصاب و خوددارى از شركت در كلاسها به كار گرفته شد. جنجال بر سر تغيير نام دانشكده چند هفته ادامه يافت تا اينكه وزارت علوم وادار شد از تغيير نام دانشكده فنى خوددارى كند. سرانجام، نام دانشسرا به دانشگاه علم و صنعت تغيير يافت.

ساختمان دانشكده فنى از آغاز تأسيس دانشگاه تهران دست نخورده مانده بود. در چند سال ميانى دهه چهل، ساختمان ا&