ادامه از صفحۀ ۲

 

مشاهداتی از فولکلور سیاسی ایران

۳.

 

اکنون و بعد

 

 

این مثال کاملاً واقعی شاید به توضیح وضعیت ماههای اخیر ایران کمک کند.

 

چند سال پیش در مراسم روز، ‌یا در واقع شب، زن در برج میلاد چند دختربچه با حرکات موزون و با پوشش مختصر مو وارد صحنه شدند.  آخر شب آدمهای ‌امنیتی به خانهٔ‌ شهردار تهران که در مراسم حضور داشت رفتند و او را با اهانت و تهدید برای سین‌جیم بردند.  خبری از جلب یا حتی احضار گردانندگان و سایر باشندگان آن مراسم منتشر نشد.

 

دخترها را چه کسی روی صحنهٔ مراسمی اداری و رسمی فرستاد؟ از چه نوع خانواده‌هایی بودند و کجا تعلیم‌ رقص‌ دیده بودند؟ اگر از متدیّنین اهل عصمت و طهارت نبودند، چندین خانوادهٔ لابد لاابالی در برابر چه امتیازی کودک رقص‌آشنای خود را در اختیار نیروهای ولایی گذاشتند؟

 

و چرا جلب شبانه؟‌ شهردار با پیژاما بُرده شد؟ (نیروهای متعهد مکتبی که شخصاً با زیرشلواری و دمپایی پلاستیک اُنس و اُلفت دارند برای تحقیر حریفان سیاسی از آنها عکس و فیلم با دمپایی و زیرتنبانی منتشر می‌کنند.)

 

جواب بیشتر سؤالهای بالا را نمی‌دانیم.  درهرحال، مهمتر از آنها: رندان حق‌پرست سالها صندوق بلدیه را با انواع ترفند (استخدام فوج‌فوج سیاهیلشکر خودی در پُستهای من‌درآوردی،‌ دیگهای پلو و چلو و حلوا از مرز خسروی تا عتبات و توزیع گونی‌‌گونی اسکناس) غارت کرده‌اند و شهردار دانشمند با خوشخیالی سرگرم تهیهٔ پرونده‌های قطور چپو عظیم و ممتد سالیان بود.  و باقی قضایا تا شلیک تاریخی در حمام.

 

 

آنچه امروز در ایران جریان دارد نبردی است بر سر داشتن و نداشتن، و سهم غالبون پیچیده در لفاف دفاع از خرده‌فرهنگ اسلامی.  نزد مؤمن، رقـّاصی قبح ذاتی دارد (از ابن‌سینا نقل است که از هر هنری سررشته دارد جز ترقـّص)؛ پا روی دُم ماها بگذارید و منافع‌ خدادادی‌مان را به خطر بیندازید، حتی قبیح‌تر است.

 

خرده‌فرهنگ را محدود به صنایع مستظرفه و کاشی و موسیقی و رقص محلی نگیریم.  پای خروارها همت (مخفف بانک مرکزی برای هزار میلیارد تومان) در میان است.

 

سال ۵۷ توضیح و تشریح و تمثیل ناظر و گزارشگر و رادیوی غربی به فهم آنچه در خیابانهای ایران می‌گذشت کمک می‌کرد.  می‌توان گفت به یک اندازه برای شاه و ساواک و فردوست و قاطبهٔ مردم لازم بود.  فهم وقایع ۴۰۱ نیازی به چنان کمک‌دنده‌ای ندارد.  به‌عرصه‌رسیدن چند نسل پیاپی زنان و مردان درس‌خوانده سطح فهم و توان درک و تفاهم جامعه را بالا برده است.  

 

زمانی که وقایعنامهٔ روزشمار و ساعت‌به‌ساعت انفجار تدوین شود به احتمال نزدیک ‌به ‌یقین بر پایهٔ گردش نظرها و اطلاعات جاری در اینترنت ثبت خواهد شد که در همان چند روز نخست، پیامهایی که بین جماعت و حکمرانها جریان داشت به روشنی فهمیده شد.

 

 

بگومگویی گذرا و سروصدایی بی‌مقدمه نبود.  گفتمانی بود پر از انرژی انباشته‌شده طی سالیان.  وقتی مانند زلزله‌ای پرقدرت آزاد شد و بیرون زد نه لرزشی در صدای رسای پیام بود و نه برای مخاطبان جای مجامله و پیچاندن قضیه و رفع و رجوع می‌گذاشت. 

 

جماعت معترض از منتهی‌الیه شمال غربی تا جنوب شرقی کشور حرفش را به روشنی و با صدای بلند هجّی کرد: مطلقاً میل ندارد بشنود آیا اسلام درست پیاده شده یا نه و آیا آن احکام انسانساز واقعاً مقرر شده از جانب خداوند است یا فقط به امضای او رسیده.

 

چندین دهه از حوزه‌های دینی طلبه فرستادند تا الوار را تربیت کنند مراقب باشند حین بگومگو و دعوا حرفهای کفرآمیز و اهانت به ذات باریتعالی′ از دهنشان نپرد.  

 

نمی‌دانیم مُبلـّغان اعزامی طی سالیان تا چه اندازه موفق شدند.  اکنون می‌شنویم و می‌خوانیم سوگواران آرامستان ایذه می‌گویند کاری به کار ما و کـُشتهٔ عزیزمان نداشته باشید؛ نماز بی نماز؛ می‌خواهیم در عزایش عرق با کیک بخوریم (دست ردّ حتی بر سنّت اسلامی حلوا).

 

غریب‌تر از مزهٔ نامتعارف‌ (حتی نامتعارف‌تر از مزهٔ داش آکل که خاک بود) شرح موقعیتهایی خوفناک از قبیل کشیک‌دادن کنار جسد وسط اتاق؛ گذاشتن جسد برادر در صندوق عقب و از ترس یورش نیروهای اسلام برای گروگان‌گرفتنش در برابر چند صد میلیون اسکناس (بدون رسید) تمام شب در خیابان ‌چرخیدن در داستان و سناریو باورپذیر خواهد بود.  واقعیت ِ عجیب‌تر از تخیل (مجسم کنید مأمور پمپ بنزین بپرسد پُرِش میکنین؟، برادر داغدار بگوید از این پُرتر نمیشه،‌ چپوندیمش و قیافهٔ پر از سؤال طرف).

 

 

سخنگوی دولت وقتی صریحاً ‌گفت وسط میدان ِ جنگیم اغراق نمی‌کرد.

 

هر جنگ بزرگی معمولاً در توالی چند نبرد به نتیجه می‌رسد. آنچه پیش چشم ما جریان دارد نبرد فرسایشی ایران و اسلام است.

 

به سبک میوه‌‌فروش‌های قدیم که از کشیدن کمتر از چند کیلو سیب و هلو اکراه داشتند، در ایران کمتر از انقلاب ِ ششدانگ ِ دربست قبول نیست. 

 

صادق قطب‌زاده وقتی ویلای مفت بالای کاخ نیاوران و مرسدس مفت رادیوتلویزیون را از دست داد برای تهیهٔ مواهب زندگی شیک مفت به فکر تدارک انقلاب مفت دیگری افتاد (ما یک انقلاب مفت کردیم باضافهٔ‌ اینکه شاه هم رفته است).    

 

دیگر ضدانقلاب و بی‌علاقه به انقلاب نداریم.  محمدرضا پهلوی پیش از همه انقلاب خودش را که حتی شامل حفظ جنگلها بود آغازید.  اسلام سیاسی هم صاحب یک فقره انقلاب شد که حالا بدون گونی دلارهای مفت چهارچرخ پنچر است؛ نیروهای خیابانی‌اش به محض قدرت‌گرفتن اقدام به تأسیس بنگاه تجهیز و صدور انقلاب کردند.

 

حتی آنچه زمانی ناندانی خوانده می‌شد با لقب سفرهٔ انقلاب تطهیر شده و بی‌اجازه برخاستن از سر آن با ‌نیّت همراه‌بردن غنایم ممکن است عواقبی ناگوار برای فرد متجاسر داشته باشد.

 

تعجبی ندارد در نبرد فرسایشی ایران و اسلام، نسل متمایل به اولی جلو گلوله و ساچمه رفت و انقلاب ۴۰۱ را ثبت کرد.  دهها دختر جوان که چشم آسیب‌دیده‌شان را وقف مبارزه علیه دیکتاتوری می‌دانند همراه با هزارها پسر جوان الفاظی را فریاد زدند که از درس‌خواندهٔ خوب‌تربیت‌شدهٔ قاعدتاً بانزاکت انتظار نمی‌رود.   

 

گرفتاری آنجاست که هر جنگی قرار است به همهٔ جنگها، و انقلابی شکوهمند به همهٔ‌ انقلابها پایان دهد.  شیخ خلخالی گفت حکومت اسلامی ده هزار سال دوام خواهد داشت.  عقلش قد نمی‌داد حدس بزند طی این مدت چند انقلاب و خیزش و جنبش باید سرکوبی خونین شود.  اگر هر دو سه سال یکی بگیریم، به چندین هزار سر خواهد زد.

 

 

چه به نظریه‌های خلوص نژادی معتقد باشیم و چه ساکنان این صحاری را آش شلـّه‌قلمکاری مرکّب از صدها قوم و قبیله و تیره و طایفه بدانیم، خرده‌فرهنگ اسلام چیزی به نام ایران پیشاعرب و حتی پیشاشیعه به رسمیّت نمی‌شناسد (فشار بر زردشتیان برای هرچه کوچک‌تر گرفتن جشن سده و غیره و راه ندادن غیرزردشتی گویا امسال شدیدتر شد).

 

سرزمینی با مشتی بومیِ مُشرک فتح شد و تمام.  گر تو نمی‌پسندی راه باز و جاده دراز.  نظام اسلامی وقتی صحبت از دو برابر شدن جمعیت می‌کند در واقع نظر به اخراج بخشی بزرگ از جمعیت کنونی دارد که خوش‌نشین تلقی می‌شود و سرانجام باید زحمت را کم کند.  راه‌حل نهایی.    

 

اما نژادناباوران بنا به مبانی جهان‌بینی خویش نمی‌توانند به نفی بلد خرده‌فرهنگ اسلامی به‌عنوان راه‌حل فکر کنند.

 

حتی اگر نیمی از جمعیت را گردن بزنیم تمام عناصر نامطلوب به قتل نرسیده‌اند.  نامطلوب‌هایی جدید در جمعیت باقیمانده رشد خواهند کرد.

 

نسل جدید ترقیخواه ایران نمی‌تواند به حذف بخش سرکوبگر جامعه به‌عنوان عناصر نامطلوب بیندیشد.  برعکس،‌ انسان پیرو روشنگری به فردیت نه تنها در نگاه فلسفی که در عمل و اجرا اهمیت می‌دهد.

 

گام نخست در عمل و اجرا به‌ کار گرفتن ابزار موجود است.  کارت ملی جدید دارای تراشه‌ای است، از جمله، برای ثبت نام در انتخابات و در مرحلهٔ‌ بعد ثبت آرا.

 

حکومت اسلامی هیچ‌گاه حرفی از ثبت نام برای رأی‌دادن نزده است.  حتی مقام پیشین وزارت کشور که سالها به جرم اعتراض به دستکاری فاحش آرا زندانی بود خواستار ثبت نام نشد.

 

همه‌پرسی بدون ثبت‌نام و ضبط در کارت ملی معنی واقعی ندارد.  در اخبار شبانگاهی تلویزیون رقم آرای موافق وضع موجود را  ۹۱ درصد اعلام می‌کنند ــــــ هفت و دو دهم به سود مخالفان.  و برگزارکننده‌ها مأمور رسیدگی به شکایت از تخلف خواهند بود.   

 

ثبت نام برای انتخابات در تراشهٔ کامپیوتری ِ کارت ملی ممکن است تمام چند دوجین انتخابات قبلی را زیر ذرّه‌بین و بلکه میکروسکپ ببرد و مانند ثبت اثر انگشت مظنونها (که استثنائاً در این مورد روشنفکر نیستند) توضیح دهد چه عدد و رقمی از کجا و کِی وارد شد، چه مسیری پیمود و به چه شکلی درآمد.

 

در پرونده‌های مالی و بانکی، افراد سر همدیگر کلاه می‌گذارند نه ‌سر کامپیوتر.  هَک یعنی سرقت و افشای فایلها نه فریب‌دادن کامپیوتر.  

 

آن درجه از پرتوافکنی و روشنگری شاید برای نظریه‌هایی هم که جناح اصلاح‌طلب به آنها تکیه می‌کرده اعتبار چندانی باقی نگذارد.  چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من.

 

 

گذشته از انتخابات، ثبت دقیق هویت مانع برخورد گلـّه‌ای و فلـّه با افراد خواهد شد.  در سرشماری‌ها شهروندی که مسیحی، کلیمی یا زرتشتی نباشد مسلمان فرض می‌شود بدون ثبت مذهب.  یعنی سُنّی در واقع شیعهٔ بدلی است و خودش نمی‌داند.

 

یارسانی و صابئی و غیره قابل ذکر محسوب نمی‌شوند، تا چه رسد به بهائی که طبق فتوا، نه قانون، مهدور‌الهمه‌چیز است.

 

حکومتیان مفروضات ناقص،‌ نامربوط یا یکسره غلطی را که به خورد خلایق در داخل کشور داده‌اند باور می‌کنند و در ناف خارجه در برابر دوربین تلویزیون می‌کوشند سر مجری فارسی‌ندان و ایران‌ندیده شیره بمالند و با افتخار می‌گویند ما این شیوهٔ‌ زندگی را انتخاب کرده ایم.

 

فقط یکی از نتایج خودفریبی و خوشخیالی: اخراج هیئت نمایندگی جمهوری اسلامی از کمیسیون جایگاه زن، نخستین مورد در تاریخ سازمان ملل.

 

 

در ایران آینده چنانچه دربارهٔ اعتقادات دینی افراد پرسشی باشد فرد مختار خواهد بود جای جواب را خالی بگذارد و، به گفتهٔ آن وزیر خارجه، شیوهٔ زندگی‌اش را انتخاب کند. 

 

جای خالی جواب،‌ یا پاسخ سفید، به معنی مخالفت با چیزی یا نارضایی از کسی نیست.  انسانها هزاران سال به دلمشغولی با نیروهای برتر و دستهای غیبی خو کرده‌اند.  بعید است در آینده همگی یکسره عادات دیرین را ترک کنند.

 

این قدر هست که برای نخستین بار در یکی از ممالک اغلب‌المسلمان،‌ یا غالب‌الاسلام، فرد بدون خطر شقّه‌شدن قانوناً مجاز باشد، مانند زادهٔ والدین ادیان دیگر، خود را پیرو عقیده‌ای مشخص نداند، یا معتقد به تمام عقاید قائل به ماوراء طبیعه بداند.

 

هزار سال از نوشته‌شدن کتاب پر جدل و سراسر ردّیه و انکار زکریای رازی می‌گذرد (گمان می‌رود تمام نسخه‌های آن را متولّیان دین پیدا کردند و از بین بردند).  در این مدت، مسلمانهای سختگیر چهار فرقهٔ اهل سنت می‌گفته‌اند نه شیعه جزو اسلام است و نه ایرانیها کمترین ربطی به اسلام دارند.

 

نادرشاه افشار با اعزام فرستادگانی به مکه و استانبول کوشید جوابی بگیرد برای این سؤال که چه اشکالی دارد دین اسلام به جای چهار مذهب پنج تا داشته باشد.  جواب مفتیان همواره این بود که اشکالی ندارد، به شرط اینکه مدعیان به رسمیت‌شناخته‌‌شدن فهمیده باشند اسلام چیست و به حرف خودشان اعتقاد داشته باشند.

 

 

در ایران معاصر گربه از کیسه بیرون پریده و رام‌شدنی به نظر نمی‌رسد.  بحران دائمی نام دیگر وضع موجود خواهد بود.

 

تعادل و تناسبی در نوع و شمار پیروان دو خرده‌فرهنگ حکومت‌کننده و حکومت‌شونده دیده نمی‌شود اما در تبلیغات رسمی نوید می‌دهند که سبک زندگی اکثریت و، به تبع آن، طرز فکرش را عوض خواهند کرد.  لابد با معجزه.

 

نتیجهٔ جنبش کنونی مردم ایران هرچه باشد، یحتمل در آینده متنهایی تولید خواهد شد با این مضمون که ابتدای قرن پانزدهم شمسی برخی اهل حوزه و منبر در صدد اصلاح اوضاع بودند اما روشنفکرها طبق معمول نگذاشتند کار به سامان برسد.  یکی‌دو نامهٔ خصوصی دامت افاضاته‌ها ‌به همدیگر هم به منزلهٔ گواه رو خواهد شد.

 

برخی اهل حوزه و منبر یواشکی با تأسف اذعان می‌کنند اکثریت ملت احکام انسانساز را از اول هم قبول نداشت.  اما تبلیغات رسمی تأکید می‌کند هر حکومتی حق دارد از خود در برابر معارضان دفاع کند، چه مبعوث نیروهای غیبی باشد و چه نباشد.

 

 

چندین سال در تبلیغات رسمیْ خطر انقلاب رنگی ساختهٔ غرب را هشدار می‌دادند.  این اصطلاح برای کشورهایی به کار می‌رفت که صاحبان مناصب در پاسخ به موج اعتراضها کیف و پالتوشان را بردارند با تاکسی به خانه بروند. جایی که افراد قدرتمند مرتکب سرقت و جنایت شده باشند انقلاب رنگی اتفاق نمی‌افتد.

 

درس عبرت رژیم اسلامی از رژیم سابق: ۱) اموال برای شما، برای حفظش بجنگید، ‌یا برای هرکس بهتر بجنگد؛ ۲) پس از ما زمین سوخته و خزانهٔ مطلقاً خالی.

 

اما تقسیم دلبخواه غنائم ممکن است نتیجه‌ای خلاف منظور بدهد و در سرازیرشدن اموال چپوشده از بالا، پائینی‌ها چه بسا احساس کنند سهمشان متناسب و عادلانه نیست.  مثلاً در تجاوز به دختران بازداشتی چه بسیار بسیجی پائین‌دست ممکن است گله‌مند باشد مرغوب‌ترین جنسها را بالایی‌ها هر کدام چندین بار ترتیب دادند و نامرغوب‌ترها را گذاشتند برای ما.  تاریخ صدر اسلام شرح چنین گلایه‌هایی است از سوی مجاهدین و غازیان و شمشیرزنان.

 

 

با درگرفتن جنگ داخلی سوریه در ٢٠١١، آمریکا و سازمان ملل برای معارضان سوری متوالیاً چند مشاور و ناظر گماشتند.  مجمع مخالفان حکومت آن کشور که چندین سال ادامه یافت به نتیجه‌ نرسید.

 

سالهاست در دولت آمریکا،‌ علاوه بر میز معمول در هر وزارت خارجه،‌ برای رسیدگی به امور ایران ادارهٔ مخصوص زده‌اند زیر نظر مقامی شبیه وزیر امور ماوراء بحار یا کمیسر مستعمرات در اروپای قدیم.  بعید است مأموران نظارت بر ایران در دولت آمریکا فکر کنند تفاهم و توافق بین چند دوجین دسته و گروه و حزب و جمعیت و جبهه و کانون و سازمان ایرانی آسان‌تر از آشتی‌‌دادن سوریهاست.  اون که نه، اونا عمراً شعار فعالان سیاسی ایران، و پس من چی؟ طرز فکر آشنای غالب ماست.

 

ابهّت غیرعادی ایالات متحدهٔ آمریکا در چشم ایرانیها تنها به سبب سیا و ناسا و ناو هواپیمابر اتمی و چاپ دلار نیست.  راز و رمز نفوذش در این است که ایرانیها قادر به تحمل همدیگر نیستند و نیاز به مبْصر و میانجی و سرپرست دارند.

 

پیش‌تر برای شکستن کاسه‌کوزهٔ وقایع سیاسی نیاز به جان بول (نماد اینگیلیس) داشتند و همچنان آدمهایی طعن‌ولعن شخص سفیر و ناسزا نوشتن به خرج بلدیهٔ تهران روی دیوار سفارت آن کشور را فعالیتی ضداستعماری تلقی می‌کنند.

 

مربی خارجی فوتبال چه معلوماتی بیش از همتایان ایرانی داشته یا نداشته باشد در این تردیدی نیست: ایرانی حتی وقتی چشم دیدن همتای هموطن ندارد در برابر خارجی متواضع است.

 

درهرحال عنوان مستشار، چه وارداتی از خارج برای آموزش فوتبال و چه صادراتی برای تشکیل لژیون خارجی در کشورهای دیگر، در ایران معاصر بار منفی‌اش را تا حد زیادی از دست داده است.

 

ایران نیاز به مجلس دومی ــــــ اعلی′، سنا یا با هر عنوانی ــــــ خواهد داشت.  خود مفهوم و نام البته معجزه نمی‌کند.  قدری تساهل و مدارا کارگشا خواهد بود اما اشاعهٔ این مشرب هم نیاز به مربّی و مستشار دارد.  تا زمانی که ایرانی هم بتواند در تعلیم‌وتربیت نسل بعدی خویش خودکفا شود باید این جامعه را از خلق‌وخوی تشدیدشده در چهار دههٔ گذشته پاکسازی کرد.

 

فیلمهای خبری از مجلس شورای اسلام، حتی پس از چیدن گلدان گیاهان لابد مصنوعی، با تصاویر هیچ مجلس دیگری در دنیا قابل مقایسه نیست.  هِرم درندشت و سوله‌مانند (ویار و میراث رژیم سابق که در رژیم اسلامی ساخته شد) در پیدایش حال‌وهوای بازار مکـّاره بی‌تأثیر نیست و برای تربیت‌ نسلهای آتی قانونگذار حتماً باید چند متخصص فضاهای داخلی از خارج استخدام کرد تا بساط قدم‌زدن و چهارزانو نشستن خاتمه یابد.

 

 

نگارنده بیست سال پیش ضمن اذعان به این که مملکت ما معماران ممتاز و شهرسازان خوب هم دارد، در مطلبی توصیه کرد برای بالا بردن  سطح معماری و کیفیت شهرسازی تهران از کارشناسان خارجی استفاده کنیم:

 

ما ناظران ِ منتقدى هستيم كه با زبانى واحد و از زاويه‌‏اى واحد دربارهٔ موضوعى واحد صحبت نمى‏‌كنيم.  تشتت آرا، پراكندگى عقايد و تضاد شديد علايق و منافع در زمينهٔ فروش تراكم نشان مى‏‌دهد مشكل بتوان كاسه‌‏كوزه‏‌ها را سر يكى دو تبصره شكاند، يا مشكل را با يكى دو تبصرهٔ جديد، حتى در مجلس، حل كرد.  اگر چنين مى‌‏بود، مى‌‏توانستيم هيئتى پنج يا هفت‌نفره از كارشناسان درجه اول جهان استخدام كنيم تا عقلاى دنيا فكرشان را روى هم بگذارند و به ما بگويند براى شهر تهران چه بايد كرد ـــــ همان روشى كه در امارات عربى و مالزى و جاهاى ديگر به كار گرفتند و پيش رفتند.  سازمانهايى از قبيل يونسكو مى‏‌توانند ما را در اين كار يارى دهند، و حتى بخشى از هزينۀ استخدام كارشناس را مى‌‏توان به گردن آنها گذاشت.

كم‌‏وبيش پيداست نتيجۀ حضور چنين هيئتى در نيرنگستان آريایی‌‏ـــ‌‌اسلامى‌‏مان چه خواهد بود: به اعضاى هيئتْ پيشنهاد رشوه‏‌هاى كلان مى‏‌دهند، بعد نوبت به كارشكنى و تهديد مى‌‏رسد و سرانجام مى‌‏شنويم چند تن از آنها به‏‌عنوان عناصر نامطلوب اخراج شده‌‏اند و بقيه هم كشور را ترک كرده‏‌اند.

 

 

سه سال پیش از آنکه محمد مصدق پس از تحصیل در حقوق و مالیه از اروپا برگردد مجلس و دولت مشروطه مورگان شوستر را از گمرک آمریکا استخدام کردند تا به مالیهٔ‌ ایران نظم و نسق دهد و از دوشندگان خزانهٔ مملکت سیاههٔ مخارج بخواهد.

 

در سالهای بعد، آرتور میلْسپو، یک آمریکایی دیگر، دو بار برای اصلاح مالیه استخدام شد.  قانون مالیات موجود بود اما کسی زَهرهٔ گرفتن یقهٔ مودّیان گردن‌کلفت نداشت.  در ایران اسلامی، فلک هم قادر نیست از آستانقدس و ده جور بنیاد مالیات بطلبد، شاید جز مستشار خارجی.

 

ممکن است مصدق که زمانی مستوفی عایدات و سال ۱۳۰۰ چند ماه وزیر مالیه بود جفا و غبن را به دل گرفته باشد اما مشکل او با ایل و طایفهٔ‌ خودش بود که هر کدام دعوی ریاست داشت و به جوان مُقَمپَز که اسمش را بدون عنوان دکتر امضا نمی‌کرد حساب پس نمی‌داد.

 

در این پیچ و گردنهٔ تاریخی کنونی ایران هم غیرطبیعی نخواهد بود امیدواران بلندپرواز و خوش‌نیّتْ ناکامی خودشان را به دل بگیرند،‌ تا چه رسد به کوته‌بینان بدطینت.

 

 

علاوه بر تلاش برای پوشاندن استعفای دولت موقت در همان ساعتی که بازرگان و وزرایش به قم می‌رفتند، یکی دیگر از انگیزه‌های اشغال سفارت آمریکا صف دائمی درازی بود از متقاضیان ویزا که در شبهای رو به سردی تهران در پیاده‌رو اطراق کرده بودند و عکس آن در مطبوعات منتشر می‌شد.  در تصویر احتمالی بازگشایی سفارت آمریکا در تهران شاید محوطهٔ اطراف کنسولگری آن کشور تبدیل به قطب گردشگری و سیاحت و زیارت و تجارت و میعاد و قرار ملاقات همگان خاصه جوانها شود.

 

جایی در جهان سراغ نداریم که کنسولگری آمریکا تا این حد محور زندگی سیاسی و اجتماعی یک ملت باشد.  زمانی جان بیدار هم از طریق سفارت آمریکا برای جان کندی پیام فرستاد که همهٔ‌ تخم‌مرغ‌ها را در سبد محمدرضا نگذارد. 

 

تا اینجای جریان، آمریکا در مقام داور نهایی و پیروزمند تحولات ایران نشسته است، پـُر گاز و دنده‌سنگین.  شاید بتوان توصیه کرد چپ ایران مدتی امپریالیسم‌ستیزی کم‌‌‌شنوندهٔ‌ چامسکی‌وار را ادامه ندهد و منتظر تحولات بعدی بماند.  آدم بهتر است اسباب خنده باشد تا مایهٔ عبرت.

 

اشارت آمریکا به ارتش شاهنشاهی راه را با سهولتی باورنکردنی و پیش‌تر تصورناپذیر برای تشکیل دولت موقت باز کرد. شهید مظلوم که سفیر آمریکا و معاون ناتو پس از مصاحبهٔ انفرادی با او به رقابت بازرگان با بختیار چراغ سبز نشان دادند از نخستین کسانی بود که خرداد ۵۸ صیحهٔ مرگ بر آمریکا سر دادند.  چند ماه بعد گزارش دیدارها در کاغذهای سفارت به دست آمد اما افشا نشد.

 

در هفتادوپنج سالی که از ایجاد سازمان سیا می‌گذرد هیچ یک از رؤسای آن به اندازهٔ رئیس کنونی با طرز فکر آدمهای دولت ایران آشنا نبوده.  ویلیام بِرنْز دربارهٔ مذاکرات ۱+۵ با جمهوری اسلامی ایران بر سر غنی‌کردن اورانیوم که خود در آن حضور داشت می‌نویسد نمایندهٔ ایران کاغذی روی میز می‌گذاشت که چند جملهٔ شکسته‌بسته و در مواردی نادرست انگلیسی روی آن نوشته شده بود و به شرح جنگهای صدر اسلام می‌پرداخت.  بِرنْز به حالت نمایندهٔ فرانسه اشاره می‌کند که می‌گفت یا خدا باز شروع شد.

 

حمله‌های جورواجور به کسانی که نامشان ماههای گذشتهٔ در جمع مخالفان رژیم اسلامی ایران مطرح شده قابل درک است، حتی حملهٔ زمخت یک اهل عرفان و فلسفه به یک عضو مؤنث آن گروه.

 

اما به نظر نمی‌رسد در برنامهٔ دفتر ادارهٔ امور ایران در واشنگتن جای چندانی برای تکرار پشتک و وارو از نوع صیحهٔ شهید مظلوم باشد که پس از مدتی استفاده از تریبون و میکرفن و دوربین برای سخن‌پراکنی، کسی بغرّد می‌خواستند وطنم را بفروشم، تن ندادم.

 

 

مسیحیان مؤمن می‌گویند وقتی آرزویی می‌کنی برای پیامد مستجاب‌ شدنش آماده باش.  و قرآن به مؤمنان یادآوری می‌کند چه بسیار چیزها برای شما خوب است که نمی‌دانید و چه بسیار چیزها برای شما بد است که نمی‌دانید.

 

سقوط رژیم ولایی شاید بهتر باشد بسیار زود و سریع اتفاق نیفتد.  اگر رهایی از وضع موجود، جدایی دولت از دین و جرم انگاشته‌شدن صدور فتوای قتل و جرح و غارت هدف جنبش کنونی باشد، نیاز به چهارچوب فکری بدیلی است.  ایجاد چنان بدیلی به گفتن آسان‌تر است تا در عمل.

 

برای قاطبهٔ مردم ایران گفتگوی منتهی به سازش در فرش‌فروشی و نمایشگاه اتومبیل که در معامله منافع شخصی دارند آسان‌تر است تا در تصمیمی تاریخی بر سر مام میهن که در آن عامل تعیین‌کننده نیستند.

 

در اولی باید مبلغی بپردازی تا سودی ببری؛ دومی خوان یغماست، نگذار رندان ببرند.

 

 

همان ابتدای کار، تیر ۵۸، امام راحل پس از اشاره به عاقبت کار هیتلر گفت اگر نهضت ما شكست بخورد و مكتب ما دفن شود هيچ‌كس نمی‌‌تواند بيرونش بياورد.  در جهان‌بینی آخر زمانی و راه‌حل نهایی و استشهادی و کامیکازه‌ای، تا وقتی کاملا شکست نخورده باشد، بحث رئال‌پولیتیک و ۴۹ و ۵۱ درصد آرا جایی ندارد.

 

دوم، یک عامل مهم دست‌پروردهٔ حکومت اسلامی، اما نه یکسره و به طور مطلق تابع آن، هنوز وارد کارزار نبرد فرسایشی ایران و اسلام نشده: لژیون خارجی.  تعیین روابطی جدید با آن در توان مالی و نفوذ جمهوری اسلامی به نظر نمی‌رسد و بیش از پیش به نظارت اسرائیل و دخالت آمریکا خواهد انجامید.

 

اما آن داستان دیگری است.  در مطلبی احتمالا با عنوان امپریالیسم اسلامی، لژیون خارجی و شیطان لازم‌الوجود به آن خواهیم پرداخت.

 

 

برگردیم به پرسش آغاز این رشته‌ بحث:  شکل طبیعی و واقعی امور سیاسی و اجتماعی ایران، اگر چنین چیزی وجود دارد، چگونه است؟

 

تنها واقعیت مسلـّم شاید این باشد که ما امیدوارانه و صادقانه در دریایی از دروغ شناوریم.

۱۴ اردیبهشت ۴۰۲

 

دو نما از برخورد خرده‌فرهنگ‌های یک مملکت

شیطون‌بلاها و مرد دلهره‌آور (رزمایش نجات گروگان، ‌۱۲ مهر ۹۵ اصفهان)

 

 

و نمونهٔ‌ وعدهٔ‌ شیرین الهی (راهپیمایی ۳ مهر ۴۰۱،‌ تهران)

 

 

 

در همین زمینه:

فکر روشنگری مقدم بر روشنفکری

مُقطـّعات چهل‌ودومین

 

 

صفحۀ‌‌ اول    مقاله / گفتگو/ گفتار         لوح   فهرست مطالب  سرمقاله‌ها

 

دعوت از نظر شما

 

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.