|
●
خِنگآباد اهورايی
هوش و هوشسنجی موضوعی سرراست نيست.
دستاندازهایی نظری و عملی رسيدن به دركی واحد را دشوار میكند.
هوش يعنی آنچه فرد تاكنون ياد گرفته يا توان يادگيری او؟ و اگر
آزمايششونده چيزهايی بداند كه آزماينده نداند چگونه ارزيابی
خواهد شد؟
در ايران مفتخرند كه ايرانيها خيلی باهوشاند چون در
جاهای ديگر دنيا ترقی میكنند. ظاهراً در مملكت ِ خودشان برای
ترقیكردن زرنگی لازم است. اما زرنگی مگر بالاخره از جنس هوش نيست؟
درهرحال، سنجش
ميانگين هوش اقوام شايد دستكم موقعيت آنها نسبت به يكديگر را
نشان دهد. در ايران كمتر كسی تحمل شنيدن اين حرف را دارد كه
شايد كشورش مهد تمدن و خودش گل سر سبد باهوشترينها
نباشد. گزارش يك اهل فن خبر از ادعای بدتری میدهد: ميانگين
هوش مردم ايران رو
به كاهش دارد.
در اوضاع و احوال
كنونی كه شكاف سياسی عميقی جاﻣﻌﺔ ايران را دو شقّه كرده آيا هوش (و كمهوشی) عادلانه
توزيع شده است يا در يك طرف هوش بيشتری وجود دارد؟
آنچه در مقابل ما میگذرد و در تلويزيون وطنی به چشم میخورد شايد بيشتر
مدلی ارزان از زرنگی باشد تا هوش
ِ مدلبالا با تعريف اصحاب روانشناسی، يعنی توانايی ِ
يادگيری و حل مسئله.
با ديدن قيافهها، شنيدن استدلالهای
شديداً حقبهجانب
و خواندن آن
گزارش دل آدم شور میافتد كه مرز و بوم اهورايی
از اين هم خنگآبادتر
شود.
30 دی 88
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
●
كارنامك
گزارش تفكيكی ِ
نزديك به 310 هزار بازديد از اين
صفحهها در سال 2009 شمار خوانندگان مطالب
پیدیاف را بيش از
حد انتظار نشان میدهد. يكی
به رﺗﺒﺔ
سيزدهم رسيده.
در آمار
2008 (كلاً با 294 هزار
بازديدكننده) پرخوانندهترين متن پیدیاف در رديف بيستوپنجم بود.
متون پیدیاف در اصل برای
چاپ با سيستم باستانی ِ داس در ايران تايپ شده و تبديل آنها به متن
وب كاری است بسيار وقتگير در حد بازنويسی ِ مطلب. يارانی در تبديل
چند مورد از آنها مدد رساندهاند اما اگر خوانندگانی ايثارگرانه
حاضرند مطالب (متأسفانه گاه طولانی) را به شكل تصويری بخوانند، چه
بهتر. پرينت آن زيباتر از ﺻﻔﺤﺔ وب
است و به متن چاپی میماند.
ﺻﻔﺤﺔ
هوش چيست؟ در
رﺗﺒﺔ
ششم است اما در روزهای تعطيل دانشگاه در جدول
ده ﺻﻔﺤﺔ پربيننده به چشم نمیخورد. استقبال
فصلی از اين صفحه
شايد به بركت مشق شب در مراكز آموزش عالی
باشد. تا مدتها، بيش از دو سال، ارقام
مقاله
بههمريخته و وارونه بود (مثلاً 5/2 به جای 2/5) اما نه
دانشجويانی كه از آن مقاله استفاده میكنند به سايتبان ندا دادند
و نه استادانی كه قرار است مشقها را بخوانند و تصحيح
كنند. جای تأمل است اگر مشتریها متوجه نشده باشند
و استادها نخوانده نمره داده باشند.
جدول گزارشها را از
ستون سمت راست همين صفحه میتوان باز كرد. شركت ميزبان برای
گزارش سالانه جداولی مانند گزارشهای هفتگی و ماهانه و فصلی
نمیفرستد. علاقهمندان استخراج جزئيات ديگر
به سايتبان ندا دهند.
اين هم چهار سال
ديگر كه گذشت.
19 دی 88
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
●
پرسوناژ يكميليوندلاری
نخستين فعال سياسی يا روزنامهنگاری
كه محكوم به تأمين يك ميليارد تومان وثيقه برای چند شب مرخصی شود شايد
اين نكته همراه اسمش در تاريخ مبارزات اجتماعی ايران بيايد. ﻣﻆﻧـّﻪ عجالتاً
هشتصد ميليون است.
زمانی «مرد ششميليوندلاری» سريالی
پربيننده بود. با توجه به فاﺻﻠﺔ ايران و ينگه
دنيا، حالا محبوس يكميليوندلاری هم برای خودش صاحب ركوردی است. و
اگر مؤنث باشد نشاﻧﺔ پيشافتادن ِ طاﯾﻔﺔ نسوان خواهد بود (البته نه
برای خود فرد كه بايد نيمدوجين سند ششدانگ جمع كند).
در ميهن آريايیـاسلامی، تاوان و
مكافات هم به اندازﺓ نرخهای بازارش بیارتباط به ﺑﻘﻴﺔ دنياست. بنزين
را زير قيمت حساب میكنند اما از اتومبيل
دولاپهنا
باج و خراج میگيرند. و برای قلمزنی كه ماهانه
چهارصد دلار حقوق میگيرد پانصدهزار دلار وثيقه میبـُرند.
آدمی كه در خارجه در كارتن زندگی میكند ماهانه ششصد دلار يا يورو
حقبوق میگيرد و اگر به زندان بيفتد چهارپنج برابر اين مبلغ
برايش وثيقه تعيين میشود.
تناسب هويج و چماق و
طرز برخورد استيكبار جهانی به جمهوری اسلامی منصفانهتر
از رفتار امّالقـُرا با رعايای خودش به نظر نمیرسد؟
7
دی 88
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
☺تریلیارد
[در ”متحد
جانهای مردان خداست“] کلمهای قدیمی و تقریبا
ازدورخارجشده در سیستم واحدهای کشورهای
انگلستان و آلمان، برابر است با هزارمیلیاردمیلیارد یعنی عدد
دهبهتوان ِ بیستویک. اما در آن
صورت هم باز چک اشتباه نوشته شده است.
رضا والی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
●
خطكشی، صله، مستمرّی
آدمی گيتینورد میگويد تعميركار ِ
پشتبام گفته
”از
اين بهبعد اگر هم بتوانند كنترل كنند نمیتوانند اداره كنند.“ میپرسد از كـِی تا
حالا مردم عادی ايران اينقدر فيلسوفانه صحبت میكنند و چسبانندﺓ
قيرگونی اين جور حرفزدن را كجا ياد گرفته.
میگويم از آقای
خواننده. نتيجه میگيرد مضمون ترانه است. ماجرای
برائت از تلويزيون وطنی و امتناع برخی خلايق از خريد و تكثير كپی ِ دزدی
آواز او را ــــ بهعنوان پاداش شهامت و صلهنگرفتن، و نخستين
واكنش از اين نوع در ايران ــــ برای مسافر شرح میدهم.
يحتمل همان مشوّقان
سخاوتمند، در موردی ديگر،
هنرﭘﻴﺸﺔ مرغوب (غين، نه عين) را زير ذرّهبين میگذارند كه از كجا چقدر كمك
مالی گرفته تا نمايشگاه راه بيندازد. در دفاع از خود،
تلويحاً میگويد مال
پدر صلهدهندهها كه نيست و هركس در حياط خانهاش چاه نفت ندارد لابد چيزی از
جايی دريافت میكند. خردهگيران و طاعنان میگويند چيزی از جايی
غير از چيزها از جاهای خاص است.
در جاهايی از دنيا هنردوست به داد و دهش
از ثروت شخصیاش میبالد و دريافت از ولينعمت توانگر در كارناﻣﺔ هنرمند عيب به
حساب نمیآيد. در اين صحاری گرفتن يا نگرفتن از
”ارباب بیمروّت دنيا“
همواره موضوع بوده و بيهقی
هزار سال پيش به تفصيل در اين باره نوشته است. اين دور و برها پرداخت
جيرﺓ افراد از
بيتالمال را هم منوط به حرفشنوی و حتی عطف به ماسبق میكنند.
محمدعلی
مجتهدی و فريدون
آدميت دو تن از قربانيانی بودند
كه آب باريك بازنشستگیشان از سوی آموزش و پرورش و وزارت خارجه قطع
شد.
ترانهسرای لـُر
مینالد:
هزارو خونه رَ بر
باد دادن [دادند]
كه تا بنياد ای خونه
نهادن
از ای دس اِسّدَن او
دس دادن
جفا كـِردن كـَرَم نومِش
نهادن.
4 دی 88
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
●
”متحد جانهای مردان خداست“؟
در قم و مكه و قاهره چند فتوا عليه بمبتركاندن در خيابان و بیحسابكشتن ِ رهگذران در
شهرهای مسلمانان صادر شده و در سی سال گذشته در اين مملكت چند
”تريليارد“
بار غريو مرگ بر ملتها، كشورها و افراد سر دادهاند؟ (در
چكی
تاريخی ﻛﻠﻤﺔ بديع
”تريليارد“
ديده میشد؛ فرهنگنامهنگاران يادداشت كنند). طلبيدن و
ستودن و باراندن و حوالهدادن مرگ. به دور، به نزديك، به
صغير، به كبير. بذر نفرت. از عالم و آدم. تخم
كين.
عرفونچیهای ژاژخای
تلويزيون وطنی از اين درسهای عشق و مهر و محبت و صفا و وفا و غيره
كه مثل طوطی ِ كوكی تكرار میكنند حال خودشان به هم نمیخورد؟
يلدای 88
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
●
لچكبهسرها
سرعت واكنش بهاندازﺓ پيامش مهم بود:
درك و فكر مشترك، احساس همهگير و قابل انتقال فوری. با
چادر و روسری عكسگرفتن ِ چندين مرد جوان در قبال
”اتهام“
چادرسركردن يكی از همگنانشان چنان سريع و تميز اجرا شد كه بيشتر
به طرح ِ سنجيده میماند تا عكسالعمل ِ فیالبداهه.
تنزل انسان مذكر به
حد فرد
مؤنث، بهعنوان
اهانت و ناسزا، مانند بسياری مفاهيم ديگر، به يونانيان باستان
برمیگردد كه فضيلت و زيبايی را صفاتی مردانه میدانستند.
جدا از اسطوره و افسانه، مشهورترين زن واقعیشان زوﺟﺔ بداخلاق
سقراط بود كه مزاحم معاشرت متفكر
شهير با پسران جوان میشد.
در سينمای لاتی و
نئولاتی ايران هم زنان بيشتر اسبابزحمتاند تا ماﯾﺔ رحمت. و
ظاهراً صحبتهايی هست كه حضور دخترها در محيط دانشگاه و آمدن رعايای
اُِناث به تظاهرات سبب میشود (به مصداق
”چه
مردی بود كز زنی كم بود“)
افراد ذكور پر روتر شوند و بايد فرصت خودنمايی را از هر دو
گرفت.
شعار
”بكوشيد
تا جاﻣﺔ زنان نپوشيد“
به عهد سعدی و لابد پيش از آن
برمیگردد اما اينكه فرد مذكر لباس جنس مخالف پوشيده باشد ادعا شد
در شهريور بيست اتفاق افتاد و سران ارتش چادربهسر گريختند.
هيچگاه شواهدی ارائه نكردند و میتوان پنداشت صرفاً شايعهای بود
به قصد تحقير و تخطئه.
در موردی اخير، سال
60 ادعا كردند رئيس جمهور سابق با لباس زنانه در رفت. آنچه
در فيلمهای خبری ديده شد اونيفرم همافران بود، و بدون سبيل و عينك
هميشگی. اينكه مردی به قصد استتار در فرودگاه
پادگان قلعه مرغی لباس زنانه بپوشد در حكم داريهبهدست و با لباس
حاجی فيروز اذانگفتن بالای مناره يا استريپتيز روی بالكنی مشرف به خيابان است.
كسی كه اين ادعا را سر زبانها انداخت اكنون جزو اسرای
زيرشلواریبهپاست.
حتی اگر دانشجوی
سخنور برای گريختن از چنگ تعقيبكنندگان از پوششی نامتعارف استفاده
كرده باشد دربوقكردنش و دستاويز اهانت قراردادن چادر (”پوشش
برتر“)
خطايی بود عظيم با پيامدهای فكری و
فرهنگی. اشتباه پشت اشتباه و
خطا روی خطا زيرا نمیدانند چه بايدشان كرد.
28 آذر 88
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
●
هـُمالغالبون (و هـُمالسارقون؟)
دهيازده سال پيش وقتی نگارنده در
مطلبی نوشت ''تو به من دكترا
بده، من هم تو را معاونم مى كنم"،
خوانندگانی به حساب طنز گذاشتند. طنزی در كار نبود.
بهطرزی خوفناك جدی بود. نتايجش را میبينيم.
در قرن نوزدهم،
اعيان ايران پولی به شاه میدادند و لقبی كه دوست داشتند از او
میگرفتند ـــــ مثلاً فهيمالممالك، يعنی ايشان نه تنها در
مملكت خودمان بلكه در جميع ممالك عالم آدمی چيزفهم به حساب
میآيند. تعارف الكی ِ ايرونیبازی ضرری برای كسی نداشت.
سپهسالار و سردارش هم كه بايد با جنگ سروكار داشته باشد كشك بود،
تا چه رسد به القابی كه به درد سر
ﺑﻴﻧﺔ حمام میخورد.
حالا كار از خريد يك فقره
فهيمالممالك و احتشامالسلطنه به صد تومان در كاخ صاحبقرانيه
گذشته و به مغازۀ فتوكپی ِ سر كوچه كشيده
است كه در برابر نيم ميليون، سفارش
پاياننامه در اسرع وقت میپذيرد. دموكراتيزهكردن
ِ سواد و تورّم مدرك. خاﻧﺔ هفتاد تومانی حالا هشتصد ميليون.
لقب هم نرخ خودش را دارد.
اما اينكه "كار جنون ما به تماشا
كشيده است" قربانيانی بيگناه هم دارد. در اداﻣﺔ ذرّهبين
گذاشتن روی
مقالاتی كه برخی مقامهای ايرانی
ِ مجهز به دكترا به نشريات معتبر جهانی قالب كردهاند،
نشرﯾﺔ
نيچر در سرمقالهای جانگداز، با
اشاره به شرايط سياسی ايران كه منجر به چنين اغتشاشی شده، نوشته
است "پژوهشگران سرآمد در داخل ايران سرشان را پائين انداختهاند"
اما میافزايد "نبايد گذاشت اَعمال چند نفر شهرت نيك اكثريت
دانشمندان ايران را خدشهدار كند."
توضيحات متهمان به سرقت علمی از
مصاديق بارز عذر بدتر از گناه است و نشان میدهد چنان برای
مدركساختن عجله داشتهاند كه پرتقال را با پوست بلعيدهاند.
گرفتاری كم بود حالا طفلك دانشجوهای
واقعی بايد مميّزان بدبين را در خارجه قانع كنند كه بهخدا من نبود
كلك.
همان عنعنات قديم و نظام فروش القاب
به صاحبمنصبان چه عيبی داشت كه عوضش كرديم تا در گـِل گير كنيم؟
23 آذر 88
مشاهدات ديگر. . .
87
88
|